انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1044 100 1

swift

تلفظ swift
تلفظ swift به آمریکایی/ˈswɪft/ تلفظ swift به انگلیسی/swɪft/

معنی: چابک، تردست، فرز، سریع، سریع السیر، تندرو، چابک دست، باسرعت
معانی دیگر: تند، تیزپا، تیزرو، ناگهان، ناگهانی، بی معطلی، فوری، بی وقفه، به طور سریع، باتندی (swiftly هم می گویند)، (نساجی - ماشین کارد پشم) تانبور بزرگ، (نخ تابی) قرقره، دوک، (جانور شناسی) بادقپک (پرندگان تند پرواز و حشره خوار تیره ی apodidae راسته ی apodiformes)، (جانور شناسی) ایگوانای تیز پا (جنس های sceloporus و uta - بومی صحراهای امریکای شمالی)، جاناتان سویفت (نویسنده ی انگلیسی - زاده ی ایرلند)

بررسی کلمه swift

صفت ( adjective )
حالات: swifter, swiftest
(1) تعریف: moving or able to move very rapidly; speedy.
مترادف: fast, quick, speedy
متضاد: slow, sluggish
مشابه: active, brisk, fleet, hurried, light-footed, rapid, tripping, winged

- The members of the track team are all swift runners.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اعضای تیم ردیابی همه runners سریع هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اعضای تیم مسیر همه دونده های سریع هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The new design of the sails made the vessels very swift.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] طرح جدید بادبان‌ها کشتی‌ها را بسیار سریع ساخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طراحی جدید بادبان ها این کشتی ها را بسیار سریع ساخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: happening, coming, or being done quickly; expeditious.
مترادف: expeditious, fast, immediate, instant, quick, speedy
متضاد: slow
مشابه: hasty, prompt, rapid

- The jury came to a swift decision.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هیات‌منصفه تصمیم سریع گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هیئت منصفه به تصمیم سریع رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The panhandler made a swift departure when he saw the police officer approaching.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چون دید که افسر پلیس نزدیک می‌شود، حرکت سریعی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پان اندرلر سریعا متوجه شد که افسر پلیس در حال نزدیک شدن بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We hope there will be a swift resolution to the problem.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] امیدواریم که راه‌حل سریع برای این مشکل وجود داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما امیدواریم که این مشکل حل شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: quick to respond or act; alert; prompt.
مترادف: alert, quick
متضاد: slow, sluggish
مشابه: active, bright, nimble, prompt

- The fire department prides itself on being swift.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بخش آتش غرور خود را به سرعت انجام می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اداره آتش نشانی خود را به سرعت در حال وقوع است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: (informal) clever; smart.

- He'll never fall for that excuse; he's pretty swift.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او هرگز به این بهانه نخواهد افتاد؛ او خیلی سریع است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او هرگز برای این بهانه نمی افتد؛ او خیلی سریع است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- It wasn't too swift of you to forget your ticket.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خیلی سریع نبود که you رو فراموش کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بلیط شما را فراموش نکنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
قید ( adverb )
حالات: swifter, swiftest
• : تعریف: in a rapid or expeditious manner; swiftly.
مترادف: fast, PDQ, quickly, speedily
متضاد: sluggishly
مشابه: at full tilt, lickety-split, pronto, rapidly

- The letter arrived swifter than I had expected.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نامه سریع‌تر از آنچه انتظار داشتم رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این نامه سریعتر از آنچه من انتظار داشتم رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
مشتقات: swiftly (adv.), swiftness (n.)
(1) تعریف: any of various long-winged, streamlined, short-tailed birds capable of very rapid flight.

(2) تعریف: any of various small, fast-moving lizards.

واژه swift در جمله های نمونه

1. swift of foot
ترجمه بادپای،تندرو

2. swift runs the days of youth
ترجمه روزگار جوانی به سرعت می‌گذرد.

3. a swift boat was dividing the waves
ترجمه یک کشتی تندرو داشت (سینه‌ی) امواج را می‌شکافت.

4. a swift decision
ترجمه تصمیم فوری

5. a swift runner
ترجمه دونده‌ی تیزپا

6. a swift slope along the road
ترجمه شیب ناگهانی جاده

7. the swift movement of trains
ترجمه حرکت سریع ترن‌ها

8. this river is too swift for swimming
ترجمه این رودخانه برای شنا کردن زیادی تند است.

9. The White House was swift to deny the rumours.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کاخ سفید تند بود که شایعات را انکار کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کاخ سفید به سرعت شایعات را رد کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. A swift clap of thunder woke me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غرش رعد مرا از خواب بیدار کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک رعد و برق سریع از رعد و برق من بیدار شدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Mischief has swift wings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شرارت بال تند دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بدبختی بالهای بالایی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Life is short and time is swift.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زندگی کوتاه است و زمان سریع است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]زندگی کوتاه است و زمان سریع است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He rose to his feet in one swift movement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با حرکتی تند از جا برخاست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در یک حرکت سریع صعود کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I noticed a swift change of expression in his face.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من متوجه تغییر حالت چهره او شدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من متوجه تغییر سریع بیان در چهره اش شدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. This problem calls for swift/prompt action from the government.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مشکل خواستار اقدام سریع \/ سریع از سوی دولت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مشکل نیاز به اقدام سریع و سریع از سوی دولت دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. He is swift to hear, but slow to speak.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تند و تیز است، اما آهسته حرف می‌زند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سریع می شنود، اما آهسته صحبت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. She wiped her tears away in one swift movement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اشک‌هایش را با یک حرکت سریع پاک کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در یک حرکت سریع، اشکش را پاک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. She is swift to anger.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از عصبانیت عصبانی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سریع به خشم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف swift

چابک (صفت)
light , clever , handy , nimble , dexterous , adroit , deft , agile , perky , feisty , quick , brisk , swift , light-foot , light-footed , spry , rapid , speedy , volant , frisky , lissom , lissome , lithesome , rath , rathe , kittle , lightsome
تردست (صفت)
nimble , adroit , swift , light-foot , light-footed , light-handed
فرز (صفت)
nimble , agile , quick , swift , light-footed , spry
سریع (صفت)
sudden , fast , express , handy , dexterous , deft , agile , quick , brisk , swift , light-footed , spry , rapid , speedy , pernicious , prompt , rathe , light-heeled , light-limbed , sweepy , wing-footed
سریع السیر (صفت)
fast , express , quick , swift , rapid , speedy , flying
تندرو (صفت)
fast , swift , rapid , extremist
چابک دست (صفت)
swift
باسرعت (صفت)
swift

معنی عبارات مرتبط با swift به فارسی

تیزپا، بادپای، تندرو
تندرو، تندپا
زودگذر
زودغضب
(جانورشناسی) پرستوی دودکش (chaetura pelagica - بومی امریکا)

مخفف swift

عبارت کامل: Society for Worldwide Interbank Financial Telecommunication
موضوع: کامپیوتر
شبکه جهانی انتقالات بین بانکی (سوئیفت)

معنی swift در دیکشنری تخصصی

[نساجی] تانبور بزرگ کارد ریسندگی - سیلندر بزرگ - سیلندر اصلی
[صنایع غذایی] آزمایش مقاومت روغن به اکسیداسیون : روشی برای اندازه گیری مقاومت روغن به اکسیداسیون. روغن را تا ۱۰۰ درجه حرارت داده و سپس هوا در آن دمیده می شود
[صنایع غذایی] طول عمر روغن : مدت زمانی که روغن ÷س از تولید به اکسیداسیون مقاومت می کند

معنی کلمه swift به انگلیسی

swift
• family name; jonathan swift (1667-1745), irish-born english satirist, author of "a modest proposal" and "gulliver's travels"
• message writing system of electronic bank transfers
• any of a number of long-winged birds characterized by their swift flight
• fast, quick; immediate, hasty; prompt; smart, clever (informal)
• a swift process or event happens very quickly.
• something that is swift moves very quickly.
• a swift is a small bird with crescent-shaped wings.
swift handed
• is active, is constantly doing something, is swift
alpine swift
• small bird that breeds in mountains from south europe to the himalaya
jonathan swift
• (1667-1745) irish-born english author, author of the sociopolitical satire "gulliver's travels"

swift را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

mitra ١٠:٢٩ - ١٣٩٧/٠٥/٠٦
در بانک و معاملات بین المللی انتقال سریع ارز توسط حواله های بانکی ( سوئیفت)
( کد سوئیفتی )کدهایی که در عرصه بین الملل به کشورها برای انجام حواله های بین المللی و مبادلات ارزی داده میشه
|

ستایش قربانی ٠٠:٢٧ - ١٣٩٧/١٠/١٤
تند.فرز.چابک.سریع
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی swift
کلمه : swift
املای فارسی : سوئیفت
اشتباه تایپی : سصهبف
عکس swift : در گوگل


آیا معنی swift مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )