انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 1015 100 1

switch

تلفظ switch
تلفظ switch به آمریکایی/ˈswɪt͡ʃ/ تلفظ switch به انگلیسی/swɪt͡ʃ/

معنی: ترکه، شلاق، گزینه، کلید برق، سویچ قطع برق وغیره، راه گزین، سویچ برق، تعویض، چوب زدن، راه گزیدن، سویچ زدن، جریان را عوض کردن
معانی دیگر: (به ویژه برای چوب زدن) ترکه، چوب، (برق) کلید، سویچ، دکمه، (به ویژه اگر ناگهانی باشد) انتقال، تغییر، دگرگونی، (شلاق وار) حرکت دادن، به اهتزاز درآوردن، (ناگهان) تغییر دادن، کنار زدن، (سویچ یا کلید برق را) زدن، باز یا بسته کردن، (عامیانه) مبادله کردن، عوض بدل کردن، تاخت زدن، تغییر کردن، دگرگون شدن، متوجه چیزی شدن، معطوف شدن، (برخی جانوران مثلا گاو) بخش پرپشم دم، موی بلند دم، کاکل دم، منگوله ی دم، (مثلا با ترکه یا شلاق) حرکت سریع، حرکت تند و چرخشی، (راه آهن) سوزن، سوزن دوراهی، رجوع شود به: siding، (باترکه) زدن، چوبکاری کردن، (ترن) خط عوض کردن، جریان را عو­کردن، تعوی­

بررسی کلمه switch

اسم ( noun )
(1) تعریف: a shift; change.
مترادف: change, shift
مشابه: swing

- Living in an apartment was quite a switch for us from living in a large house.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زندگی در یک آپارتمان، برای ما، از زندگی کردن در یک خانه بزرگ، کام لا عوض شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زندگی در یک آپارتمان کاملا برای ما از زندگی در یک خانه بزرگ بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a device used to create or break an electrical circuit or to redirect an electrical current.
مشابه: terminal

- The electrician installed the new light switch.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] The برق جدید را نصب کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] الکتریک سوئیچ نور جدید را نصب کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a device at a railroad junction for diverting trains from one track to another.
مترادف: shunt

- The train went through the switch and changed directions to head southwest.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قطار به طرف جنوب غربی رفت و به طرف جنوب غربی حرکت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قطار از طریق سوئیچ رفت و مسیر را به سمت جنوب غربی تغییر داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a thin branch or rod, esp. one used for whipping.
مترادف: rod, stick
مشابه: scourge

- The schoolmaster threatened the boy with a switch.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مدیر مدرسه با کلید آن پسر را تهدید می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مدرس مدرسه با سوئیچ تهدید کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: switches, switching, switched
(1) تعریف: to change; shift.
مترادف: change, shift
مشابه: move, swing, turn

- Let's switch the discussion to another topic.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اجازه دهید بحث را به یک موضوع دیگر تغییر دهیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بیایید بحث را به موضوع دیگری تغییر دهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to exchange; trade.
مترادف: exchange, swap, trade
مشابه: barter, change, shift

- They switched their old car for a new one.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها ماشین قدیمی خود را برای یک ماشین جدید تغییر دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها ماشین قدیمی خود را برای یک ماشین جدید تغییر دادند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to turn on or off (an electrical appliance) by operating a switch (usu. fol. by off or on).
مشابه: cut

- Could you switch off the radio, please?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میشه لطفا رادیو رو خاموش کنی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] می توانید رادیو را خاموش کنید، لطفا؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to whip with a switch or similar object.
مترادف: lash, whip
مشابه: beat, birch, cane, scourge, strap, tan, thrash

- The runaway was switched harshly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دختر فراری به تندی عوض شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فرار به شدت تغییر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to change or shift course.
مشابه: about-face, change, deviate, divert, flip-flop, reverse, sheer, shift

- Her tone switched from lighthearted to very serious.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لحن صدایش خیلی جدی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] صدای او از خاموش شدن به خیلی جدی تغییر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to exchange one thing for another; trade.
مترادف: exchange, swap, trade
مشابه: tack

- If you can't see from your spot, I'll be happy to switch with you.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر از جای تو نمی‌توانی تشخیص بدهی، خوشحال می‌شوم که با تو حرف بزنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر از نقطه ی خود نمیتوانید ببینید، خوشحال خواهم شد که با شما ارتباط برقرار کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه switch در جمله های نمونه

1. switch off the engine!
ترجمه موتور را خاموش کن‌!

2. switch off
ترجمه سویچ را بستن،خاموش کردن

3. switch on
ترجمه سویچ را باز کردن،روشن کردن

4. switch over
ترجمه 1- (تلویزیون) کانال عوض کردن 2- عوض کردن

5. drum switch
ترجمه کلید استوانه‌ای

6. master switch
ترجمه شاه سویچ،سویچ اصلی

7. please switch to the other channel
ترجمه لطفا کانال دیگر را بگیر.

8. to switch off
ترجمه کلید برق را بستن (خاموش کردن)

9. to switch on
ترجمه کلید برق را باز کردن (روشن کردن)

10. a policy switch
ترجمه تغییر سیاست

11. a three-way switch
ترجمه یک سویچ سه راهه

12. press the switch down to turn the engine on
ترجمه دکمه را فشار بده تا ماشین روشن شود.

13. he flipped the switch on
ترجمه او سویچ را زد.

14. to turn the switch on
ترجمه سویچ را روشن کردن (باز کردن)

15. she felt for the switch and turned it on
ترجمه او با دست مالی دنبال سوییچ گشت و چراغ را روشن کرد.

16. we encourage factories to switch from coal to gas
ترجمه ما کارخانه‌ها راتشویق می‌کنیم که به جای زغال‌سنگ گاز مصرف کند.

17. mr. javadi used to beat us with a switch
ترجمه آقای جوادی ما را با ترکه می‌زد.

18. I would like a switch you to use my years long stay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من دلم می‌خواهد که you را برای مدت طولانی به کار ببرم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من می خواهم یک سوئیچ برای استفاده از مدت اقامت طولانی من استفاده کنم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. He went to switch off the music.
ترجمه کاربر [ترجمه نرگس] او رفت تا موسیقی را قطع کند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رفت موسیقی را خاموش کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او رفت تا موسیقی را خاموش کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. Milk rounds are threatened as customers switch to buying from supermarkets.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دوره‌های شیر به عنوان تعویض مشتریان برای خرید از سوپرمارکت‌ها، تهدید می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دوران شیرده تهدید می شود که مشتریان از خرید سوپرمارکتها سوءاستفاده می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. I just happened to switch over although I haven'tbeen watching the Olympics.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من فقط به خاطر اینکه هنوز المپیک را تماشا نکرده‌ام، این کار را انجام دادم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فقط اتفاق افتاده است که تغییر بیاورم، گرچه من تماشای المپیک را ندارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. We switch over? I'd like to sit in the sun, too.
ترجمه کاربر [ترجمه سام] میشه جابجا شیم؟ من هم می خواهم در آفتاب بنشینم
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جامون رو عوض کردیم؟ من هم دوست دارم توی آفتاب بشینم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما سوئیچ می کنیم؟ من هم می خواهم در خورشید بنشینم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Are you positive you saw me switch the iron off?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مطمئنی که دیدی من آهن رو خاموش کنم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا شما مثبت می بینید که من آهن را خاموش می کنم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Switch to paying your mortgage by direct debit.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با بدهکاری مستقیم به پرداخت وام مسکن خود بپردازید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به پرداخت وام شما با پرداخت مستقیم بروید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. Which switch do I press to turn it off?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کدوم دکمه رو فشار بدم که خاموشش کنم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کدام سوئیچ را فشار دهید تا آن را خاموش کنید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. Oh, you're back, why don't you switch on the lights?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اوه، برگشتی، چرا چراغ‌ها رو خاموش نمی‌کنی؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آه، شما عقب هستی، چرا چراغ را روشن نمی کنی؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف switch

ترکه (اسم)
switch , branch , rod , offshoot , wand , bequest , twig , sprig , heirloom , spray , bough , wattle , scion
شلاق (اسم)
lash , stick , switch , whip , whiplash , flagellum , scourge , knout , horsewhip
گزینه (اسم)
switch , selection switch , selector switch
کلید برق (اسم)
switch
سویچ قطع برق وغیره (اسم)
switch
راه گزین (اسم)
switch
سویچ برق (اسم)
switch
تعویض (اسم)
adjournment , substitute , replacement , exchange , substitution , switch , shift , turnover , quid pro quo , refill , substituend , substituent , switchover
چوب زدن (فعل)
switch , beat , bastinado , cudgel , drub , fustigate
راه گزیدن (فعل)
switch
سویچ زدن (فعل)
switch
جریان را عوض کردن (فعل)
switch

معنی عبارات مرتبط با switch به فارسی

صفحه کلید برق یاتلفن، صفحه تقسیم برق
(گیاه شناسی) ترکه نی (arundinaria tecta - بومی جنوب خاوری ایالات متحده)، نی بوریا
اسباب یااثاثیه تقسیم برق، صفحه کلیدیادستگاه اتصال
(امریکا)، (بیس بال) بازیکن دارای دو جور مهارت (که می تواند در دو نقش بازی کند یا هم با دست راست و هم با دست چپ گوی بزند)، بازیکن دو کاره، آدم دوکاره، ماهر در دو کار، دارای دو شغل، دو تخصصی
گزینه نما
سویچ را بستن، خاموش کردن
سویچ را باز کردن، روشن کردن
1- (تلویزیون) کانال عوض کردن 2- عوض کردن
انباره گزینه ای
نظریه راه گزینی
گزینه دگرگونی
(امریکا) روش فروش جلب و تغییر (با آگهی های اغراق آمیز مشتری را جلب و کالای آگهی نشده را به او می اندازند)
گزینه بشکه ای
گزینه شطرنجی
گزینه الکترونیکی گزینه الکترونیکی
(برق) کلید چاقویی، کلید تیغه ای
گزینه نوری، نور گزین
گزینه منطقی
(فیزیک - برق) کلید جیوه ای
گزینه n راهی
گزینه قطع و وصل

معنی switch در دیکشنری تخصصی

switch
[حسابداری] کلید برنامه ای ، کلید نرم افزاری
[سینما] سوئیچ / کلید
[عمران و معماری] کلید
[کامپیوتر] کلید، سوئیچ - 1. در الکترونیک، وسیله ای برای متوقف کردن یا تغییر مسیر جریان الکتریسیته . 2. در ارتباطات راه دور و شبکه، وسیله ای برای ایجاد اتصالات میان یک محل با محل دیگر ،و انجام نقش اپراتوری تلفن . مثلاً در یک شبکه ی کامپیوتری ،سوئیچ وسیله ای است که در موقع نیاز ، موقتاً مسیرهای بسیار سریعی را میان بخشهای گوناگون ایجاد می کند. این سوئیچ مانند پل عمل می کند،اما بسیار سریعتر از آن . نگاه کنید به bridge .مقایسه کنید به router hub . - راه گزیدن ، راه گزین ، گزینه .
[برق و الکترونیک] سوییچ قطعه مکانیکی عمل کننده دستی برای برقراری کردن ، قطع کردن یا تغییر دادن اتصالها در مدار الکتریکی یا الکترونیکی .
[فوتبال] سویچ
[نساجی] سوئیچ - کلید برق - روشن کردن دستگاه - ربودن - تغییر دادن
[ریاضیات] کلید
[زمین شناسی] طرح برگشتی
[سینما] تدوین متناوب - رجعت به گذشته - برگشت به گذشته - بازگشت به عقب / برش متناوب حادثه موازی یا پیشین
[آمار] طرح برگشتی
[معدن] راه زیگزاگی (معادن روباز)
[سینما] تدوین متناوب تعلیق دار
[نساجی] صفحه کلید - صفحه کنترل
[برق و الکترونیک] جعبه راه گزین
[برق و الکترونیک] خازن کلید
[برق و الکترونیک] فیلتر خازنی کلید زنی
[معدن] کلیدخانه (خدمات فنی)
[سینما] کلید امپلیفایر
[برق و الکترونیک] کلید پاد ظرفیت کلیدی که در وضعیت باز ظرفیت خازنی کمی بین پایه های آن وجود دارد .
[برق و الکترونیک] باند گزین ، کلید باند کلیدی که یکی از باندهای کاری یک گیرنده ، مولد سیگنال ، یا فرستنده را انتخاب می کند . معمولاً از دو یا چند بخش تشکیل می شود تا بتواند همزمان تغییرات لازم را در تمام مدارهای تنظیم شونده انجام دهد .
[برق و الکترونیک] کلید چوب بیس بالی نوعی کلید که اهم عمل کننده ی آن به شکل چوب بیس بال است.
[برق و الکترونیک] کلید دو طرفه
[برق و الکترونیک] کلید نقطه ی وقفه یک کلید دستی که عمل مشروط در نقاط وقفه را کنترل می کند.
[سینما] تکمه اطمینان - کلید قطع سالاد
[سینما] کلید کنترل نور استودیو
[زمین شناسی] کلید تبدیل
[برق و الکترونیک] کلید هم محور کلیدی که اتصال بین کابل هم محور را با آنتن ، فرستنده ، گیرنده ، یا سایر وسایل بسامد - بالا بدون هر گونه عدم تطبیق امپدانسی بر قرار می کند .

معنی کلمه switch به انگلیسی

switch
• exchange; transfer; slender flexible rod; hairpiece; whipping; device which opens or breaks an electric current; device that opens or closes circuits or selects paths (computers); device which diverts trains from one track to another (railroads)
• whip or beat with a switch; change, shift; exchange, trade; turn on or off by means of a switch (of an electrical appliance)
• a switch is a small control for an electrical device which you use to operate the device.
• if you switch to something different, for example to a different task or subject of conversation, you change to it from what you were doing or saying before. verb here but can also be used as a count noun. e.g. ...a switch in policy.
• if you switch two things, you replace one with the other.
• if you switch off a light or other electrical device, you stop it working by pressing a switch.
• if you switch off, you stop paying attention to something; an informal use.
• if you switch on a light or other electrical device, you make it start working by pressing a switch.
switch box
• panel with switches used for controlling electrical circuits
switch on
• turn on (the light, television, etc.)
big red switch
• nickname for the power switch on a computer
cut off switch
• device used to shut off an electrical circuit in the event of overload or short circuit
cutoff switch
• switch that closes or opens an electric circuit
dip switch
• small switch on a circuit board which enables the user to configure the board to suit a particular computer system or application (computers)
electric switch
• device or button which opens or breaks an electric current
kvm switch
• (computers) hardware device enabling a user to control numerous computers from a one keyboard and single video monitor and mouse
light switch
• electric switch used to turn on and off a light source
made a switch
• made a change
main switch
• central cut-off switch, cut-off switch that affects all the other machines and cut-off switches
master switch
• main switch that controls an entire structure's electrical power grid
• a master switch is a switch that can be used to turn on or turn off all the lights, machines, and so on of a particular set at the same time.
on off switch
• switch that turns something on or off

switch را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی switch

امین استیری ١١:٠٥ - ١٣٩٦/٠٨/٢٦
جابه جاکردن
|

آرمان ١٥:٢٤ - ١٣٩٦/١٢/٠٣
[شبکه رایانه‌ای]: سوگردان
[برنامه نویسی رایانه‌ای]:‌ سو گردش (یک دستورالعمل شرطی است که بر اساس شرط این دستور، نتیجه به مسیر از قبل مشخص شده‌ای که با شرط مطابقت داشته باشد تغییر پیدا می‌کند)
[الکتریک]:‌ سوگردان؛ کلید قطع و وصل (وسیله‌ای که یک کلید را از حالت قطع به وصل یا برعکس بر می‌گرداند)
|

mysm66 ١٩:٠١ - ١٣٩٧/٠٧/٠٣
تعادل برقرلر کردن
|

محمد علیزاده ١٠:٣٥ - ١٣٩٧/٠٧/٠٨
Replacement
|

ارغوان ٠٠:٣٩ - ١٣٩٨/٠٦/٠٤
معطوف شدن
|

پیشنهاد شما درباره معنی switch



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ا.امين > دادرسان
کورش شیرازی > یاقچی یول
فرشاد > paraphrase
کورش شیرازی > یاقچی
پیمان > nonchalance
zb > cross
نعمت الله سیادت مقدم شاعر > وقاهت
Ali > سخن بیهوده

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی switch
کلمه : switch
املای فارسی : سوئیچ
اشتباه تایپی : سصهفزا
عکس switch : در گوگل


آیا معنی switch مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )