انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 888 100 1

بررسی کلمه synchronous

صفت ( adjective )
مشتقات: synchronously (adj.), synchronousness (n.)
(1) تعریف: of events, historical periods, and the like, occurring at the same time; simultaneous; contemporaneous.
مشابه: simultaneous

(2) تعریف: of processes, taking place together and at the same rate; occurring in unison.
مشابه: concerted

(3) تعریف: of a physical or electrical wave, having no phase difference; occurring with the same periodicity.

واژه synchronous در جمله های نمونه

1. Weather satellite images of the area taken from synchronous orbit show an immense circular area of dense clouds above the impact site.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تصاویر ماهواره‌ای آب و هوایی ناحیه‌ای که از مدار همزمان گرفته شده‌است، یک ناحیه گرد حلقوی از ابره‌ای متراکم در بالای محل تاثیر را نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تصاویر ماهواره ای هواپیما از منطقه گرفته شده از مدار همگانی نشان دهنده یک منطقه دایره ای وسیع از ابرهای متراکم در بالای محل ضربه است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. Thus, tidal forces can lead to synchronous rotation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین، نیروهای جزر و مد می‌توانند منجر به چرخش همزمان شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنابراین نیروهای جزر و مدی می تواند به چرخش همزمان منجر شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Indeed, Mercury is in a form of synchronous rotation around the Sun.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در حقیقت، عطارد به صورت چرخش همزمان در اطراف خورشید وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در واقع، جیوه در شکل چرخش همزمان در اطراف خورشید است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Recently, a rectal motor complex that is not synchronous with or related to the migrating motor complex was reported.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اخیرا، یک مجموعه حرکتی مقعد که به طور همزمان با یا مربوط به کمپلکس migrating موتور انتقال داده نشده است گزارش شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اخیرا یک مجتمع حرکتی مجاری رکتوم که همگام با مجتمع حرکتی مهاجم نیست و گزارش شده است گزارش شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. The Moon rotates so slowly that synchronous orbit is not achievable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ماه به گونه‌ای می‌چرخد که مدار همزمان قابل‌دستیابی نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ماه به آرامی چرخش می کند که مدار همگام قابل دستیابی نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The network architecture will be based around the Synchronous Digital Hierarchy standard.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معماری شبکه در حول استاندارد سلسله‌مراتب دیجیتال سنکرون قرار خواهد گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]معماری شبکه بر اساس استاندارد سلسله مراتبی دیجیتال خواهد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Discuss whether the planet is in synchronous rotation around the Sun.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بحث کنید که آیا این سیاره در چرخش همزمان در اطراف خورشید وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بحث در مورد اینکه این سیاره در حال چرخش همزمان در اطراف خورشید است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The software supports most synchronous communications cards.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این نرم‌افزار از بسیاری از کارت‌های ارتباطی همگام پشتیبانی می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این نرم افزار اکثر کارت های ارتباطی همزمان را پشتیبانی می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. This equality corresponds to synchronous rotation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این تساوی مطابق با چرخش همزمان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این برابری مربوط به چرخش همزمان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. To date, in all languages studied, synchronous movement has been observed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تا به امروز، در تمام زبان‌های مطالعه شده، حرکت همزمان مشاهده شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تا به امروز، در تمام زبان های مورد مطالعه، حرکت همزمان رخ داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Again they started their wild synchronous flailing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دوباره شروع به حرکت همزمان wild کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مجددا آنها شروع به کشیدن وحشی همزمان کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Perhaps this synchronous transformation is the means by which the toads limit predation by their own kind.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شاید این تحول همزمان وسیله‌ای است که توسط آن the از طریق نوع خودشان، شکار را محدود می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاید این تحول همزمان، وسیله ای است که به وسیله آن، جنس ها را محدود می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Conclusion: Colon Double contrast Radiography and Synchronous Defecation plays a special role in diagnosis of constipation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نتیجه‌گیری: کولون دو برابر Radiography و defecation سنکرون نقش ویژه‌ای در تشخیص یبوست دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نتیجه گیری راديوگرافی دو طرفه کولون دو طرفه و Defecation همزمان باعث نقش مهمی در تشخیص یبوست می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. According to the requirements of synchronous speed control of series conveying belt, several patterns which could realize the synchronous speed control under frequency conversion was analyzed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با توجه به الزامات کنترل سرعت سنکرون سری انتقال، چندین الگو که می‌توانند کنترل سرعت همزمان تحت تبدیل فرکانس را درک کنند مورد تحلیل قرار گرفتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با توجه به الزامات كنترل سرعت همزمان كنترل كننده سری، چندین الگوی كه می تواند كنترل سرعت همزمان در فركانس تبدیل را تحليل كند، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The synchronous detector is now widely used in TV sets and it plays an important role in the assurance of the performance and picture quality.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اکنون به طور گسترده‌ای در مجموعه‌های تلویزیونی مورد استفاده قرار می‌گیرد و نقش مهمی در تضمین کارایی و کیفیت تصویر ایفا می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آشکارساز همزمان در حال حاضر به طور گسترده ای در تلویزیون استفاده می شود و نقش مهمی در تضمین عملکرد و کیفیت تصویر دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف synchronous

هم زمان (صفت)
concurrent , simultaneous , synchronous , contemporary , contemporaneous , synchronic , isochronous , isochronal
همگاه (صفت)
synchronous , synchronic
هموقت (صفت)
synchronous , synchronic
همگام (صفت)
synchronous
واقع شونده بطور هم زمان (صفت)
synchronous

معنی عبارات مرتبط با synchronous به فارسی

کامپیوتر همگام
(موتور و غیره که سرعت آن با بسامد جریان مدار تناسب کامل دارد) موتور همزمان، ماشین همزمان، ماشین همگام
تسهیم کننده همگام
عمل همگام
سیستم همگام
مخابره همگام

معنی synchronous در دیکشنری تخصصی

synchronous
[شیمی] همزمان
[سینما] صدابرداری مستقیم - همزمان - همگاه - همگاه (در مورد صدا و تصویر)
[کامپیوتر] همزمان ف همگام . - همگام ، همزمان رویداد همگام با سیگنالهای مجزا ، در انتقال همزمان داده ، دو سیگنال وجود دارد. data( داده ) و clock ( ساعت ) . سیگنال ساعت مشخص می کند که خط داده باید در چه زمانی خوانده شود . تا بیت بعدی به دست آید . بر خلاف asynchronous .
[برق و الکترونیک] همزمان همگام یا همفاز، که به دو قطعه ، مدار یا ماشین اطلاق می شود . - هم زمان ، سنکرون
[نساجی] هم سرعت - همزمان
[ریاضیات] همگرد، هماهنگ، همزمانی، همزمان، همگم، هم سرعت
[برق و الکترونیک] خازن همزمان موتور همزمانی که بدون بار مکانیکی می گردد و جریان پیش فاز زیادی ، مانند خازن می کشد . این موتور ضریب توان و رگوله سازی ولتاژ را در سیستم توان AC بهبود می بخشد .
[کامپیوتر] مدار همگام .
[برق و الکترونیک] ساعت همزمان ساعت الکتریکی راه اندازی شوندهبا موتور سنکرون ، برای عمل کردن از خط توان AC که بسامد ان به طور دقیق کنترل شده است.
[کامپیوتر] ارتباط همزمان .چ
[کامپیوتر] کامپیوتر همزمان ، کامپیوتر همگام .
[برق و الکترونیک] مبدل همزمان مبدلی که در آن سیم پیچیهای موتور و ژنراتور روی یک آرمیچر ترکیب می شود و با کی میدانم تحریک می شود . این مبدل می تواند توان AC و DC تبدیل کند .
[برق و الکترونیک] تزویج AC تزویج الکتریکی که گشتاور را با جذب بین قطبهای مغناطیسی در هر دو عنصر دوار ارسال می کند .
[برق و الکترونیک] مخابرات داده های همزمان قرار داد سخت افزاری ورودی / خروجی (i/o ) سریال که در آن فرستنده و گیرنده با یک ساعت مشترک سنکرون می شوند .
[برق و الکترونیک] خط ارتقاط داده ی همزمان قرار داد ارتباطی کامپیوتری .
[کامپیوتر] کنترل پیوند داده ای همگام .
[برق و الکترونیک] فوق همزمان
[زمین شناسی] ماهواره های همزمان با خورشید ، خورشید آهنگ

معنی کلمه synchronous به انگلیسی

synchronous
• occurring at the same time, simultaneous, coincident, concurrent, contemporaneous
synchronous communication
• transmission of characters at a set synchronized rate
synchronous dynamic random access memory
• random access memory that can be adjusted and synchronized with the speed of the computer clock, sdram
synchronous optical network
• (internet) sonet, standard for synchronous data transfer through optical media (allows interconnection of different types of optical systems)

synchronous را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی synchronous

الهه ٢٠:٤٧ - ١٣٩٦/٠٨/٠٢
سنکرون
|

ebitaheri@gmail.com ١٦:٤١ - ١٣٩٨/٠١/١٤
هماهنگ ، هم‌پا ، هم‌رَوَند
|

پیشنهاد شما درباره معنی synchronous



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

کوشاترین کاربران

پرگفتگوترین واژگان

توضیحات دیگر

معنی synchronous
کلمه : synchronous
املای فارسی : سینچرنوس
اشتباه تایپی : سغدزاقخدخعس
عکس synchronous : در گوگل


آیا معنی synchronous مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )