برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1283 100 1

systematic

/ˌsɪstəˈmætɪk/ /ˌsɪstəˈmætɪk/

معنی: اصولی، قاعده دار، روش دار، با همست، همست دار
معانی دیگر: منظم، مرتب، سازمان یافته، سامانمند، بهسامان، از روی حساب و کتاب، از روی روش، روشمند، وابسته به سیستم خاص، سازگانی، هندادی، همستی، تشکیل دهنده ی سیستم یا سازگان، هندادساز، همست ساز، سازگان ساز

بررسی کلمه systematic

صفت ( adjective )
مشتقات: systematically (adv.)
(1) تعریف: involving or based on a method or plan; not random or chaotic.
مترادف: methodical, planned
متضاد: chaotic, random, unsystematic
مشابه: orderly, organized, regular, routine, well-ordered

- Presentation of concepts in the textbook is systematic.
[ترجمه ترگمان] ارائه مفاهیم در کتاب درسی نظام‌مند است
[ترجمه گوگل] ارائه مفاهیم در کتاب درسی سیستماتیک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: characterized by order and organization; methodical.
مترادف: methodical, ordered, organized
متضاد: unmethodical, unorganized, unsystematic
مشابه: businesslike, orderly, well-ordered

- a systematic worker
[ترجمه ترگمان] یک کارگر سیستماتیک
[ترجمه گوگل] یک کارمند سیستماتیک
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه systematic در جمله های نمونه

1. a systematic study of the causes of the korean war
پژوهش روشمندی درباره‌ی علل جنگ کره

2. Science is the systematic classification of experience.
[ترجمه ترگمان]علم طبقه‌بندی اصولی تجربه است
[ترجمه گوگل]علم طبقه بندی سیستماتیک تجربه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The prisoner was subjected to systematic torture.
[ترجمه ترگمان]متهم مورد شکنجه سیستماتیک قرار گرفت
[ترجمه گوگل]زندانی تحت شکنجه منظم قرار گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He is systematic in his work.
[ترجمه ترگمان]او در کارش نظام‌مند است
[ترجمه گوگل]او در کار خود سیستماتیک است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The teacher made a systematic work of teaching.
[ترجمه ترگمان]معلم کار اصولی تدریس انجام داد
[ترجمه گوگل]معلم یک کار سیستماتیک از آموزش انجام داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح ت ...

مترادف systematic

اصولی (صفت)
material , doctrinaire , principled , normative , systematic
قاعده دار (صفت)
systematic
روش دار (صفت)
systematic
با همست (صفت)
systematic
همست دار (صفت)
systematic

معنی عبارات مرتبط با systematic به فارسی

رمز اصولی
بخشی از علوم الهی که مذاهب مختلفه را جزئی از یک حقیقت کل میداند

معنی systematic در دیکشنری تخصصی

systematic
[برق و الکترونیک] منظم ، اسلوبمند
[فوتبال] سیستماتیک
[زمین شناسی] تجمعی
[نساجی] سیسماتیک - بر اساس روش خاص - مبنی بر یک روش معین
[ریاضیات] اصولی، با قاعده، سیستماتیک، با نظم، ورشدار، منظم، نظام یافته، سامانمند
[آمار] سیستماتیک
[حسابداری] تخصیص سیستماتیک و معقول
[زمین شناسی] طرح سیستماتیک
[آمار] طرح سیستماتیک
[ریاضیات] تفاوت سیستماتیک
[برق و الکترونیک] خطای سیستمی خطاهایی که دارای مشخصه ترتیبی هستند و می توانند با درجه بندی تصحیح شوند .
[شیمی] خطای سیستماتیک
[عمران و معماری] خطای سیستماتیک
[صنعت] خطای سیستماتیک، خطای غیر تصادفی، خطای با دلیل
[ریاضیات] خطای غیر تصادفی
[معدن] خطای سیستماتیک (ژئوشیمی)
[آب و خاک] خطای سیستماتیک،خطای منظم،خطای یکنواخت
[معدن] درزههای منظم (زمین شناسی ساختمانی)
[شیمی] نام سیستماتیک ، نام اصولی
[عمران و معماری] آزاد سازی اضافی سیستماتیک
[ریاضیات] فرایند نظام گرا، رویه ی منظم
...

معنی کلمه systematic به انگلیسی

systematic
• of or pertaining to a system; methodical, orderly, organized, carefully planned
• activity or behaviour that is systematic follows a fixed plan, so that things are done in an organized way.
systematic error
• mistake caused as a result of an incorrect method of operation

systematic را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی خانی
نظام مند
علیرضا خلیلیان
در علم کامپیوتر به روش، الگوریتم یا فنی که تکرارپذیر با همان نتایج باشد، نظام یافته می گویند.
علی محمود زاده
هدفمند
Hadi
شخصی که از روی حساب و کتاب خرج میکند
Careful with their money
افشین حاجی طرخانی
به‌طور سازمان یافته
نیما
نظام مند،هدفمند،سازمان یافته،ساختار یافته
محدثه فرومدی
قاعده‌مند

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی systematic
کلمه : systematic
املای فارسی : سیستماتیک
اشتباه تایپی : سغسفثئشفهز
عکس systematic : در گوگل

آیا معنی systematic مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )