برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1162 100 1

Tackle

/ˈtækl̩/ /ˈtækl̩/

معنی: اسباب، لوازم کار، طناب وقرقره، گلاویز شدن با، دارای اسباب و لوازم کردن، بعهده گرفتن، نگاه داشتن، افسار کردن، از عهده برامدن
معانی دیگر: ابزار، وسیله، (فوتبال امریکایی) هریک از دو بازیکن مجاور گوشه، (اسب) مهارکردن، زین و برگ کردن، به عهده گرفتن، از عهده برآمدن، از پس چیزی بر آمدن، (فوتبال امریکایی و غیره) تکل کردن، گلاویز شدن، برآویختن، (به ویژه در کشتی) طناب و قرقره، (دستگاه) بالاکش، بالابر، (فوتبال امریکایی و راگبی و غیره) تکل، گلاویزی، بر آویزی، طناب و بادبان ها و قرقره های کشتی، با طناب و قرقره بستن، محکم چسبیدن

بررسی کلمه Tackle

اسم ( noun )
(1) تعریف: equipment or gear used in a sport or hobby such as fishing.
مترادف: rig
مشابه: accouterments, appointments, equipment, furnishings, gear, outfit, paraphernalia

(2) تعریف: a rope and pulley or system of pulleys, used to increase efficiency in lifting or moving weights.
مترادف: block and tackle
مشابه: crane, hoist, pulley, winch

(3) تعریف: the act of seizing and throwing a person down.
مشابه: knockdown

- He made a great tackle to stop the other team's player from scoring a touchdown.
[ترجمه ترگمان] او با ضربه زدن ضربه محکمی به بازیکن دیگر زد
[ترجمه گوگل] او یک گل بزرگی برای متوقف کردن بازیکن دیگر تیم از گلزنی به دست آورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: in football, a player stationed one position inward from either end of the offensive or defensive line.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: tackles, tackling, tackled
(1) تعریف: to seize and throw a person to the ground, as in football.
مشابه: blindside, fell

- The police officer tackled the suspect as he tried to make his escape.
...

واژه Tackle در جمله های نمونه

1. tackle about (or over) something
درباره‌ی موضوع ناخوشایند (یا جدی و غیره) با کسی صحبت کردن

2. fishing tackle
ابزار ماهی گیری

3. left tackle
بازیکن مجاور گوشه‌ی چپ

4. right tackle
بازیکن مجاور گوشه‌ی راست

5. to tackle a horse for plowing
اسب را برای شخم زدن مهار کردن

6. to tackle a job
از عهده‌ی کاری بر آمدن

7. i am going to tackle my boss for a raise
خیال دارم درباره‌ی اضافه حقوق با رییسم صحبت کنم.

8. she was not able to tackle that problem
او قادر نبود که به آن مسئله رسیدگی کند.

9. There is more than one way to tackle the problem.
[ترجمه ترگمان]بیش از یک راه برای حل این مشکل وجود دارد
[ترجمه گوگل]بیش از یک راه برای مقابله با این مشکل وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. There are several different ways we can tackle this problem.
[ترجمه ترگمان]راه‌های مختلفی برای مقابله با این مشکل وجود دارد
[ترجمه گوگل]راه های مخ ...

مترادف Tackle

اسباب (اسم)
article , gear , apparatus , thing , implement , tool , tackle , instrument , apparel , utensil , trap , paraphernalia , appurtenance , device , engine , rigging , rig , furniture , gadget , appliance , contraption , contrivance , layout , doodad , gizmo , whigmaleerie , gismo , mounting
لوازم کار (اسم)
tackle
طناب وقرقره (اسم)
tackle
گلاویز شدن با (فعل)
tackle
دارای اسباب و لوازم کردن (فعل)
tackle
بعهده گرفتن (فعل)
tackle , assume , undertake
نگاه داشتن (فعل)
stop , stay , tackle , hold , keep , guard , withhold , commemorate , refrain , retain , save , preserve
افسار کردن (فعل)
tackle , halter , rein , tether , picket
از عهده برامدن (فعل)
afford , acquit , cope , tackle , answer

معنی عبارات مرتبط با Tackle به فارسی

درباره ی موضوع ناخوشایند (یا جدی و غیره) با کسی صحبت کردن
طناب و قرقره، قرقره و زنجیر (وسیله ی بلند کردن یا کشیدن بار سنگین که مرکب است از یک یا چند قرقره و طناب یا سیم)
بالابر دو چرخی، چرخ و طناب مضاعف
ابزار ماهی گیری

معنی Tackle در دیکشنری تخصصی

tackle
[فوتبال] تکل
[فوتبال] تکل ایستاده با داخل پا
[نفت] ادوات حفاری
[فوتبال] تکل روبرو
[فوتبال] تکل دیرهنگام
[فوتبال] تکل بلند

معنی کلمه Tackle به انگلیسی

tackle
• equipment, gear (especially for fishing); device for lifting and lowering objects; tools, implements; instance of wrestling another player to the ground (football)
• deal with; stop, bring down (as in football); undertake; set about
• if you tackle a problem, you start dealing with it in a determined way.
• if you tackle someone in a game such as football, you try to take the ball away from them. verb here but can also be used as a count noun. e.g. the tackle looked fair but a free kick was awarded.
• if you tackle someone about a matter, you talk to them frankly about it, usually in order to get something changed or done.
• tackle is the equipment that you need for an activity, especially fishing.
tackle a problem
• deal with a problem, attempt to resolve a problem
block and tackle
• a block and tackle is a device for lifting heavy things, consisting of a rope or chain that is passed around a pair of blocks containing pulleys.
fish tackle
• tackle or gear for fishing an anchor
fishing tackle
• fishing tackle consists of all the equipment that is used in the sport of fishing, such as fishing rods, lines, hooks, and bait.

Tackle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی ن
حل کردن
Sanaz khataMi
استفاده نادرست عمدی
صنم قانع پور
تلاش سازمان یافته و مصمم برای حل یک مشکل بويژه یک مشکل اجتماعی مانند جنایت یا بیکاری
علیرضا عسکری
بررسی و رسیدگی کردن
محمدرضا بیاتی
دست به گریبان شدن با کسی یا چیزی
کلامی
مورد بررسی قرار گرفتن
فیض
دست و پنجه نرم کردن
Sahar
از عهده برامدن
وقتی هم باwith می آید میشود: موفق شدن در..
Toomaz
مرتفع کردن،مقابله کردن
سعید صفاری مقدم
پرداختن به کاری یا موضوعی، مورد بررسی/رسیدگی قرار دادن، سعی در رسیدن(رسیدگی) به کاری یا موضوعی
emad dehghan
مهار کردن
محدثه فرومدی
به حل چیزی پرداختن، پرداختن به، حل‌وفصل کردن، رتق‌وفتق کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی tackle
کلمه : tackle
املای فارسی : تککل
اشتباه تایپی : فشزنمث
عکس tackle : در گوگل

آیا معنی Tackle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )