برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
Take - away - from

Take away from

Take away from را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سودا
کاستن از...
پریزاد کرباسی
فراگرفتن، آموختن، دستگیر کسی شدن
عباس نعمتی فر
کاستن از (ارزش یا میزان موفقیت یا اثر مثبت چیزی)

I don't want to take away from his achievements, but he couldn't have done it without my help.
A few hooligans couldn’t take away from the team’s success.
The disagreement between the two men should not take away from their accomplishments.
دکتر سعیدی
دور کردن از
سهیل
محروم کردن از = they want to take awaye me from helping children

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی Take away from مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )