برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1155 100 1

Take off

/teɪk ɔf/ /teɪk ɒf/

1- (جامه) در آوردن، کندن 2- (کلاه و عینک و غیره) برداشتن، 3- عزیمت کردن، رفتن 4- (کار یا مدرسه) غیبت کردن، غایب شدن 5- کشتن 6- کسر کردن، کاستن، تخفیف دادن 7- کپی کردن، نسخه برداشتن 8- پرزدن، پرواز کردن 9- شروع کردن، آغاز کردن 10- (هواپیما) بلند شدن از زمین 11- (با: on) تقلید کردن، تقلید در آوردن 12- (عامیانه) موفق شدن، گل کردن، (کار و بار) گرفتن 13- (خودمانی) دزدیدن، جستن گاه، پرشگاه، کاریکاتورتقلید

بررسی کلمه Take off

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to remove.

- Take off your shoes, and leave them by the door.
[ترجمه محمد سینایی] کفشهایتان را دربیاورید و دم در (ورودی) بگذارید
|

[ترجمه زهرا] کفشت را در بیار و آن را کنار در بزار
|

[ترجمه 1386E] کفش هایت را دربیاورد وکنار در بگذارد
|

[ترجمه مهدیه] کفش هایتان را بیرون آورید و دم درب بگذارید|

[ترجمه **آوا] کفش هایتان را از پایتان در بیاورید و آن ها را کنار در بگذارید| ...

واژه Take off در جمله های نمونه

1. Before gold, even kings take off their hats.
[ترجمه Saman k] در برابر زر، حتی پادشاهان کلاه از سر بر میدارند
|

[ترجمه سارا گلی تا] جلو ی طلا حتی پادشاهان کلاه (یا تاج )از سر بر میدارند
|

[ترجمه ترگمان]قبل از طلا، حتی پادشاهان هم کلاهشان را بردارند
[ترجمه گوگل]قبل از طلا، حتی پادشاهان کلاه خود را برداشتند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The plane will take off in a minute.
[ترجمه فرزاد] هواپیما در عرض یک دقیقه از زمین بلند خواهد شد.|

[ترجمه ث🤣م😍ی🤩ن] هواپیما در عرض یک دقیقه بلند خواهد شد| ...

معنی Take off در دیکشنری تخصصی

take off
[عمران و معماری] برخاست - بلند شدن - صعود
[ریاضیات] راه اندازی، خیزش، خیز، جهش
[عمران و معماری] محوطه برخاست
[عمران و معماری] اوجگیری
[نساجی] غلتک گیرنده الیاف از دافر ماشین کارد
[عمران و معماری] مسافت قابل استفاده برخاستن
[سینما] قرقره فیلم ده
[پلیمر] کشش پرش
[نساجی] غلتک پارچه - اسنو پارچه
[خودرو] دستگاه انتقال قدرت خودکار روغنی
[نفت] انشعاب نیرو

معنی کلمه Take off به انگلیسی

take off
• lift-off, leave the ground in flight; rise off the ground; remove (clothing); bring down; lessen; leave, depart; put an end to, execute
take off one's hat to
• tip one's hat to, appreciate, respect
take off order
• command to take off, order to take flight
take off procedure
• set of regulations that must be followed in order to ensure a safe take-off
take off the gloves
• fight with no mercy
take off time
• precise time when a plane leaves the earth and travels skyward

Take off را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مونا شیوخی
از بین بردن (آلودگی ها)
Mehrdad Sayehban
شروع به حرکت کردن(اتوبوس)
پردیس
بلند شدن هواپیما
ъoყ
بلند شدن
مزدک
برداشتن
mobina
کافیه
بهار
Someone's career takes off
بهتر شدن،اوج گرفتن
علیرضا
used a bout and airlan off
الف)
در آوردن
mahsa
پروازکردن
Setare
شروع حرکت، بلند شدن
kasra krami
بلند شدن هواپیما
رضا رفیعیان
فرار کردن
رضا رفیعیان
When the police came,every body took off, except me
Ali
برخاستن
سیدعلی
در آوردن
N8A2S
leave the ground and start flying
hasan
برخاستن
مهدی صباغ
حذف کردن
پاک کردن ، مثل پاک کردن یک کلمه از جمله روی کاغذ
Z
.Come down from the air
pezhmanrz
به عهده گرفتن
he can take family responsibilities off
او میتواند مسئولیتهای خانواده را به عهده بگیرد.
پریسا
ترک کردن مرخصی گرفتن
a.r
:take oneself off
leave
go away
to go away to some place more private
M.D
محبوب شدن
ahmdrza
جیم شدن
Hadi
بلند شدن هواپیما از روی زمین
K
Leave the ground and start flying
بهاره
leave the ground and start flying
علی
بلند شدن (هواپیما)
حرکت کردن
رایا ریاحی
منظور به بلند شدن هواپیما است
لایک یادتون نره
:/
بالا رفتن،اوج گرفتن،بلند شدن
na
خواموش کردن
Mohammad
سعود هواپیما
Hz
To start to increase / improve
27am
اینجا معنی گرفتن میده i could take them off your hands من میتونم اونارو ازت بگیرم
Ali
بلند شدن هواپیما👌
شایان پایتون
چیزی را در آوردن
نگین اثباتی
بلند شدن هواپیما
اگر دوست داشتید رای بدهید به من وعلامت سبز را بزنید اگر هم دوست نداشتید که معلوم است
اردشير
مرخصي گرفتن
M khoramli
Away from work or duty

(مرخصی گرفتن و استراحت کردن)

For example: I will take the
. afternoon off
💕sSs💕
درآوردن یه چیزی که پوشیدید مثلا:کفش
و دقیقا مخالف کلمه ی put on می باشد::

take off≠put on
پیمان
ناگهانی به شهرت و موفقیت شغلی رسیدن:
( در سرازیری شهرت و موفقیت افتادن)
to suddenly start to be successful or popular:

Her singing career had just begun to take off
😊😊😊MH
کندن -درآوردن کفش
هادی
مسخره کردن کسی با تقلید از او ،ادای کسی دراوردن
Sa
بلندشدن و کارکردن
Sa
بلن شدن
D.s
در اوردن
Hasti💕
leave the ground and start flying
Ali
راستش رو بخواید این واژه در معنای تجاری هم گاهی اوقات به کار میره که به معنی موفقیت تلقی میشه
مهدی
شروع به پیشرفت کردن
محدثه فرومدی
به راه افتادن، راهی شدن
گلی افجه
اوج گرفتن
کندن از جایی
mahdieh
بلند شدن هواپیما
سکوت
بلند شدن از روی زمین (هواپیما)
Leave the groundand start flying
Hossein
درآوردن( کفش ، پیراهن و ... )
I took off my shoes and went inside
meli
در آوردن لباسّ،کفش،کلاه و...
سید محمد هاشمی
Take off:
(خودمونی) (معمولا بدون اطلاع دیگران ) با عجله رفتن


Macmillan:👇👇👇👇
informal�to suddenly leave somewhere, usually without telling anyone that you are going�


Eg: It's been two days since sayid took off.
دو روزه که سعید رفته.
دانیال رضی پور
Take off: When a plan takes off, it leaves the ground and starts to fly
تیک اف کردن هواپیما یا شروع به بلند شدن هواپیما
Younes
هواپیما:بلند شدن
لباس:درآوردن
محمدحسن صفوی
1- (جامه) در آوردن، کندن
2- (کلاه و عینک و غیره) برداشتن

please take off your hat
لطفا کلاه خود را بردارید.


3- عزیمت کردن، رفتن
4- (کار یا مدرسه) غیبت کردن، غایب شدن
5- کشتن
6- کسر کردن، کاستن، تخفیف دادن
7- کپی کردن، نسخه‌برداشتن
8- پرزدن، پرواز کردن
9- شروع کردن، آغاز کردن
10- (هواپیما) بلند شدن از زمین
11- (با: on) تقلید کردن، تقلید در آوردن‌
12- (عامیانه) موفق شدن، گل کردن، (کار و بار) گرفتن
13- (خودمانی) دزدیدن
Golzar
بلند شدن
امیررضا
خارج کردن
MOHAMMAD
در آوردن چیزی

تعریف 👈 to remove

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی take off
کلمه : take off
املای فارسی : تک آاف
اشتباه تایپی : فشنث خبب
عکس take off : در گوگل

آیا معنی Take off مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )