برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1289 100 1

Tasks

واژه Tasks در جمله های نمونه

1. hard tasks that vex our quiet days
کارهای دشواری که روزهای پرآرامش ما را آشفته می‌کند

2. herculean tasks
کارهای طاقت‌فرسا

3. household tasks
کارهای خانه

4. impossible tasks
کارهای نشدنی (غیرممکن)

5. irksome tasks
کارهای رنج‌آور

6. the tasks that were set for chemistry students
تکالیفی که برای دانشجویان شیمی تعیین شده بود

7. the tasks which they expected me to perform
کارهایی که انتظار داشتند من انجام دهم.

8. the ordinary tasks of a housewife
کارهای روزمره‌ی یک کدبانو

9. a farmer's diurnal tasks
کارهای روزمره‌ی یک کشاورز

10. he performed his tasks with expedition
او کارهای خود را با سرعت انجام داد.

11. neurotics who turn simple daily tasks into rituals
روان‌رنجورانی که کارهای ساده‌ی روزانه را تبدیل به تشریفات می‌کنند

12. this machine can perform a multitude of tasks
این دستگاه می‌تواند وظایف زیادی را انجام بدهد.

معنی کلمه Tasks به انگلیسی

get down to the brass tasks
• come to the point, get to the basics, get to the real issue, get down to bedrock

Tasks را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

dorsa
کار های مهم،تکالیف
fatemehnikoonezhad
وظایف،تکالیف

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی Tasks مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )