انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1021 100 1

Term

تلفظ term
تلفظ term به آمریکایی/ˈtɜːrm/ تلفظ term به انگلیسی/tɜːm/

معنی: مدت، هنگام، اصطلاح، شرایط، نیمسال، جمله، روابط، میعاد، دوره انتصاب، ثلث تحصیلی، دوره، شرط، لفظ، مهلت، نامیدن
معانی دیگر: (اجاره یا وام و غیره) مدت، دیرند، تاریخ، تاریخ انقضا، سرآمد، دوران، (آموزش) سمستر، نیمسال تحصیلی، ترم، ثلث، پاره سال، (تصدی یا اشتغال و غیره) دوره، (جمع - قرارداد و غیره) شرایط، سامه ها، نهش ها، پیغانه ها، (جمع) روابط، مناسبات، داستارها، واژه (به ویژه اگر تخصصی باشد)، لغت، عبارت، گزاره، کلمه، کلام، لحن، روش، خواندن، (در اصل) نقطه ی پایانی یا آغازین، آغازگاه، پایانگاه، زایمان، دوران آبستنی، بارداری، (نادر) حد، مرز، محدوده، ته، (مهجور - جمع) وضعیت، اوضاع، چگونگی ها، (بنایی) ستون مرزنما (به ویژه ستون مرزنمایی که به شکل مجسمه باشد)، تیر مرز نما، (حقوق) مدت دادگاه، دوره ی دادگاه، جلسه ی دادگاه، (حقوق) ملک اعطایی از سوی دادگاه، (حقوق) ضرب العجل پرداخت دین (معین شده از سوی دادگاه)، (صغرا و کبرای منطقی) هر یک از سه عامل قیاس، حد، (ریاضی) جمله، سومه، مخفف:، پایانه، سمستر، ثلک تحصیلی، فصل، موقع

بررسی کلمه Term

اسم ( noun )
(1) تعریف: a word or phrase that names something, esp. in a particular field.
مترادف: expression, word
مشابه: appellation, denomination, designation, jargon, locution, name, nomenclature, definition 2: the fixed period of time during which something happens. a president's term in officesynonyms: period

- the nautical term, "alee"
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اصطلاح دریایی \"alee\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] واژه دریایی، 'alee'
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a president's term in office
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک رئیس‌جمهور در دفتر
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک دوره ریاست جمهوری در دفتر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a division of the school year; semester.
مترادف: session
مشابه: course, semester, trimester

(3) تعریف: (pl.) the conditions under which an agreement is maintained.
مترادف: condition, provision
مشابه: article, clause, detail, particular, point, proviso, qualification, restriction, stipulation

- the terms of the contract
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شرایط قرارداد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شرایط قرارداد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: (pl.) relations; standing.
مترادف: footing, relations, standing
مشابه: circumstance, position, state

- on good terms with one another
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با یکدیگر روابط حسنه داشتند،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در شرایط خوب با یکدیگر
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: the natural end of a period of pregnancy.
مشابه: time

- The baby was born before term.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کودک قبل از ترم به دنیا آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کودک قبل از دوره تولد متولد شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: terms, terming, termed
• : تعریف: to give a name to; call.
مترادف: call, style, tag
مشابه: designate, dub, name

- The act was termed a loan rather than a theft.
ترجمه کاربر [ترجمه farzane] نام این کار را از سرقت به وام تصحیح کرد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عمل به جای دزدی، یک وام تلقی می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این وام به جای سرقت، نامگذاری شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه Term در جمله های نمونه

1. term paper
ترجمه تکلیف میان ترم

2. a term of abuse
ترجمه حرف ناسزا

3. a term of five years in prison
ترجمه دوران پنج ساله‌ی زندان

4. jail term
ترجمه دوران زندان

5. a colloquial term
ترجمه اصطلاح عامیانه

6. a current term
ترجمه واژه‌ی متداول

7. during the term of an insurance policy
ترجمه طی مدت قرارداد بیمه

8. the first term
ترجمه ثلث اول

9. the president's term of office will expire in khordad
ترجمه دوران تصدی رئیس جمهور در خرداد به پایان خواهد رسید.

10. the spring term
ترجمه پاره‌سال بهاری

11. newspapers familiarized the term "circulation"
ترجمه روزنامه‌ها واژه‌ی ((تیراژ)) را شناساندند.

12. "spore" is a botanical term
ترجمه ((هاگ)) یک واژه‌ی گیاه‌شناسی است.

13. in the long (or short) term
ترجمه در آینده‌ی دراز (یا کوتاه) مدت

14. she was elected to a four-year term
ترجمه او را به یک دوره‌ی (نمایندگی) چهار ساله انتخاب کردند.

15. he pleaded insanity in the hope of getting a shorter prison term
ترجمه او به امید تخفیف مدت زندان خود ادعای دیوانگی کرد.

16. The court doomed the accused to a long term of imprisonment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دادگاه متهمان را محکوم به حبس طولانی‌مدت محکوم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دادگاه متهم را به حبس طولانی مدت محکوم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Morris was re-elected for a third term.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موریس برای دوره سوم انتخاب شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موریس برای سومین بار مجددا انتخاب شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. We have to do anatomy next term.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما باید در دوره بعد آناتومی را انجام دهیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید آناتومی را در دوره بعدی انجام دهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Next term we shall study plants and how they grow.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ترم آینده گیاهان و نحوه رشد آن‌ها را مطالعه خواهیم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بعدا ما گیاهان را مطالعه خواهیم کرد و آنها چگونه رشد می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. What does the term 'patrician' signify?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اصطلاح patrician چه اهمیتی دارد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اصطلاح 'پاتریسیان' معنی چیست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. I'll be teaching history and sociology next term.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من در دوره بعدی تدریس تاریخ و جامعه‌شناسی می‌کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من دوره تاریخ و جامعه شناسی را در دوره بعدی آموزش خواهم داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Success is a relative term. It brings so many relatives.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موفقیت یک واژه نسبی است این موضوع بسیاری از اقوام را باخود می‌آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موفقیت یک اصطلاح نسبی است بسیاری از بستگان را به ارمغان می آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Jaron Lanier coined the term "virtual reality" and pioneered its early development.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Jaron Lanier واژه \"واقعیت مجازی\" را ابداع کرده و پیشگام توسعه اولیه آن شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جارون لانیر اصطلاح 'واقعیت مجازی' را تعریف کرد و پیشگام توسعه آن بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. I hope you can submit your term papers before the deadline.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امیدوارم که مدارک دوره خود را قبل از موعد مقرر ارسال کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امیدوارم بتوانید مقالات دوره ای خود را قبل از مهلت ارسال کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Term

مدت (اسم)
interval , life , outage , tract , length , time , period , term , stretch , patch , interspace , duration , usance
هنگام (اسم)
time , term , gamut , season , moment
اصطلاح (اسم)
idiom , epithet , term , phrase
شرایط (اسم)
qualification , term
نیمسال (اسم)
term , semester
جمله (اسم)
total , sum , sentence , term
روابط (اسم)
term
میعاد (اسم)
vow , term
دوره انتصاب (اسم)
term
ثلث تحصیلی (اسم)
term
دوره (اسم)
space , course , age , era , period , term , cycle , set , periodicity , periphery , stretch , spell , circuit , stadium , epoch , felly
شرط (اسم)
qualification , article , agreement , vow , term , condition , bet , if , clause , provision , stake , reservation , limitation , modality , proviso
لفظ (اسم)
literacy , word , particle , term , vocable
مهلت (اسم)
break , term , timeout , respite , leeway , moratorium , reprieve
نامیدن (فعل)
style , call , term , name , nominate , denominate , entitle , rollcall

معنی عبارات مرتبط با Term به فارسی

بیمه ی عمر که پس از مدت معین به سر می رسد، بیمه ی موقت، بیمه ی مدت دار، بیمه موقت، بیمه در مورد مخاطره برای مدت معینی
سخن سرزنش امیزیا ننگ اور
(آمریکا - آموزش) رساله ی کوتاه، مقاله ی پژوهشی، پژوهنامه، رساله کوتاه
اسم بی مسمی، تعبیرتصویری
اصطلاحات دستوری
اصطلاح حقوقی
دراز مدت، طویل المدت
(منطق - صغرا و کبرا) حداکبر، حدمهین، شرط عمده واساسی
قیاس مشترکی که در صغری وکبری صدق کند
(قیاس منطقی) پیامد، نتیجه ی صغرا و کبرا، صغرای قیاس منطقی

معنی Term در دیکشنری تخصصی

term
[شیمی] جمله ، جمله طیفی ، اصطلاح ، دوره
[برق و الکترونیک] اصطلاح ، مدت ، دوره
[مهندسی گاز] دوره ، مدت
[حقوق] قید، شرط، مدت، دوره، مهلت، اصطلاح، عبارت
[نساجی] دوره - مدت - جمله - اصطلاح - موقع - ترم
[ریاضیات] جمله، اصطلاح
[حقوق] برات مدت دار
[ریاضیات] جمله به جمله
[ریاضیات] انتگرال گیری جمله به جمله
[ریاضیات] انتگرال گیری جمله به جمله
[ریاضیات] اعتبار مدت دار
[ریاضیات] اعتبار اسنادی مدت دار
[ریاضیات] جمله ی یک دنباله
[حقوق] دوره مقرر برای تشکیل جلسات دادگاه
[حقوق] دوره تصدی
[شیمی] نشانه جمله طیفی
[ریاضیات] جمله ی میانگین
[ریاضیات] جمله ی ثابت، جمله ی پایا
[آمار] جمله ثابت
[حسابداری] روش بهای تمام شده در مورد حسابداری سرمایه گذاریهای بلندمدت
[ریاضیات] حد تعیین شده
[آمار] جمله خطا
[ریاضیات] جمله ی خطا، جمله ی نماینده ی خطا
[آمار] جمله خطا
[ریاضیات] فاکتور یک جمله
[حسابداری] قیمت کالا ؛ هزینه حمل ؛ بارگیری و تخلیه به عهده فروشنده است
[ریاضیات] جمله ی عمومی (کلی)
[ریاضیات] جمله عمومی، عبارت عمومی

معنی کلمه Term به انگلیسی

term
• word; expression, idiom; semester; specified time period; condition, stipulation (e.g. the terms of an agreement)
• name, call, designate
• a term is a word or expression, often used in relation to a particular subject.
• if something is termed a particular thing, that is what it is called; a formal use.
• a term is one of the periods of time that each year is divided into at a school or college.
• the period of time during which someone does a particular job or activity is also called a term.
• the terms of an agreement or arrangement are the conditions that have been accepted by the people involved in it.
• if you talk about something in particular terms or in terms of a particular thing, you are specifying which aspect of it you are discussing.
• if you say you are thinking in terms of doing something or talking in terms of doing it, you mean that you are considering it.
• if you talk about `the long term' or `the short term', you are talking about what will happen over a long or short period of time.
• if you come to terms with something difficult or unpleasant, you learn to accept it.
• if two people are treated on the same terms or on equal terms, they are treated in the same way.
• if two people are on good terms or on friendly terms, they are friendly towards each other.
term limit
• maximum limit on the number of years a public official is allowed to hold a particular position
term loan
• loan for a fixed period of time that is repaid in full at the end of the term
term of endearment
• nickname of affection
term of office
• period of time that one is in service
term of reproach
• words of disgrace, words of scolding
term paper
• a term paper is a long essay or dissertation; used in american english.
absolute term
• component that is free from coercions (mathematics)
complete one's term
• finish one's tenure, complete one's term in office
disparaging term
• depreciating name, belittling expression
fundamental term
• principle condition whose violation is as if a contract was violated
half term
• half-term is a short holiday in the middle of a school term.
harsh term
• unkind expression, critical term; long prison sentence
hilary term
• (in the past) one of the four terms of the courts of common law in england
inkhorn term
• fairly unknown word (often of latin or greek origin) that is used in an ostentatious way to display one's scholarly knowledge
laudatory term
• term of praise, term of glorification
law term
• word used in the legal professional
legal term
• specialized legal word or phrase
long term
• long period, lengthy cycle, long range
• long-term things are intended to exist for a long time in the future.
• when you talk about what happens in the long term, you are talking about what happens over a long period of time.
medium term
• the medium term is the period of time which lasts a few months or years beyond the present time, in contrast with the short term or the long term.
prison term
• amount of time a person is to be imprisoned
reduce a prison term
• make a prison term shorter, reduce the time in jail

Term را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Term

مجتبی عیوض صحرا ٠٢:٥٥ - ١٣٩٦/٠٤/٢٩
داو!
|

رئیسی ١٨:٤٦ - ١٣٩٧/٠٢/١٣
رَحِم
|

نقوی ٠٥:٥١ - ١٣٩٧/٠٣/١٤
برهه
|

منوچهر ٢٠:٤٩ - ١٣٩٧/٠٥/٣١
اصطلاح
|

صالحی ٢٣:٢٩ - ١٣٩٧/٠٦/٠٧
عرصه، زمینه، حوزه
|

مقداد سلمانپور ١٠:٣٨ - ١٣٩٧/١١/١٢
دوره
مدت
شکل
قالب
|

سینا ١١:٣٤ - ١٣٩٨/٠٤/٠٥
لحاظ، توجه،نظر؛in terms of time،in terms of
|

عاطفه موسوی ١٧:٢٧ - ١٣٩٨/٠٦/٢٢
نامیدن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Term



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی term
کلمه : term
املای فارسی : ترم
اشتباه تایپی : فثقئ
عکس term : در گوگل


آیا معنی Term مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )