برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1291 100 1

Trade

/ˈtreɪd/ /treɪd/

معنی: سرگرمی، ازار، حرفه، کسب، داد و ستد، سودا، تجارت، کاسبی، سوداگری، پیشه، شغل، مبادله کالا، امد و رفت، بازرگانی، معامله کردن، تجارت کردن با، داد و ستد کردن، مبادله کردن
معانی دیگر: کار، صنف، اتحادیه، رسته، خرید و فروش، مبادله، معاوضه، تهاتر، پایاپایی، تاخت زنی، وابسته به پیشه یا حرفه ی بخصوص، شغلی، حرفه ای، پیشه ای، تجاری، بازرگانی کردن، سوداگری کردن، تجارت کردن، کاسبی کردن، خرید و فروش کردن، مشتری بودن، خرید کردن، پایاپای کردن، تهاتر کردن، معاوضه کردن، (در اصل) مسیر، گذرگاه، راه، روش، طریقه، مشتریان، فروش، (جمع) رجوع شود به: (trade wind(s، پیشه وری، مسیر، سفر، مزاحمت

بررسی کلمه Trade

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of buying and selling commodities, or all such acts collectively; commerce.
مترادف: commerce
مشابه: business, dealings, exchange, traffic, transaction, truck

- There is a good deal of trade between the United States and Mexico.
[ترجمه ترگمان] تجارت بسیار زیادی بین ایالات‌متحده و مکزیک وجود دارد
[ترجمه گوگل] معامله خوبی بین ایالات متحده و مکزیک وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The new treaty will strongly affect trade between the two countries.
[ترجمه ترگمان] معاهده جدید به شدت بر تجارت بین دو کشور تاثیر خواهد گذاشت
[ترجمه گوگل] معاهده جدید به شدت بر تجارت بین دو کشور تاثیر خواهد گذاشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Trade is generally brisk at the flea market on Saturdays.
[ترجمه ترگمان] در بازار کهنه فروشان در روزه‌ای شنبه
[ترجمه گوگل] در روز شنبه ها تجارت در بازار کلوچه به طور کلی شلوغ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه Trade در جمله های نمونه

1. trade between britain and continental europe
تجارت بین انگلستان و (بقیه‌ی) اروپا

2. trade from that quarter is not considerable
بازرگانی از آن طرف قابل ملاحظه نیست.

3. trade journals
نشریات وابسته به پیشه

4. trade unions
اتحادیه‌های صنفی

5. trade in
(به ویژه اتومبیل) مبادله کردن،(برای خرید اتومبیل جدید) اتومبیل خود و مقداری پول دادن

6. trade off
مبادله کردن،پایاپای کردن،معاوضه کردن،بده و بستان کردن

7. trade on (or upon)
سو استفاده کردن،سود جویی کردن،بهره کشی کردن

8. a trade delegation waited on the president
یک هیئت بازرگانی به دیدار رئیس جمهور رفت.

9. foreign trade
تجارت برون‌مرزی

10. international trade has expanded
بازرگانی بین المللی گسترش یافته است.

11. italian trade representatives
نمایندگان بازرگانی ایتالیا

12. our trade with mexico is thriving
بازرگانی ما با مکزیک پررونق است.

13. overseas trade
بازرگانی خارجی (برون مرز ...

مترادف Trade

سرگرمی (اسم)
amusement , sport , game , fun , engagement , entertainment , pastime , hobby , recreation , avocation , occupation , trade , metier
ازار (اسم)
hurt , annoyance , trouble , persecution , torment , excruciation , harassment , nuisance , vexation , trade , hindrance , disservice
حرفه (اسم)
mystery , profession , pursuit , avocation , business , vocation , occupation , trade , metier , carrier
کسب (اسم)
avocation , vocation , trade , metier , traffic , trafficker
داد و ستد (اسم)
intercourse , business , trade , bargain , chaffer
سودا (اسم)
deal , soda , melancholia , trade , bargain , melancholy , soda water , yellow bile , eczema , hyp , hypochondria
تجارت (اسم)
business , trade , commerce
کاسبی (اسم)
business , trade
سوداگری (اسم)
business , trade
پیشه (اسم)
function , craft , mystery , profession , pursuit , vocation , occupation , trade , calling
شغل (اسم)
post , office , profession , work , job , situation , position , employ , vocation , occupation , trade , metier
مبادله کالا (اسم)
trade
امد و رفت (اسم)
trade
بازرگانی (اسم)
trade , commerce
معامله کردن (فعل)
deal , trade , truck , transact
تجارت کردن با (فعل)
trade
داد و ستد کردن (فعل)
trade , transact , vend
مبادله کردن (فعل)
exchange , intercommunicate , swap , trade , chaffer , dicker , interchange , trade off

معنی عبارات مرتبط با Trade به فارسی

برات مدت دار فروش، قبول تجاری، پذیرش بازرگانی، برات قبولی
انجمن بازرگانی، اتحادیه ی صنفی سوداگران و بازرگانان، اتحادیه ی شرکت ها
کتاب معمولی (در برابر: کتاب درسی textbook و غیره)
تخفیف بازرگانی (که تولید کننده به عمده فروش و غیره می دهد)، تخفیف عمده از طرف تولید کننده به خریدار
(کتاب) ویرایش معمولی (در برابر ویرایش ویژه ی کلاس درس و غیره)
(به ویژه اتومبیل) مبادله کردن، (برای خرید اتومبیل جدید) اتومبیل خود و مقداری پول دادن، آورده، تاخت کالای نو و کهنه (در برابر پرداخت پول)، معاوضه، پایاپای کاری، مبادله کردن
نشریه یا مجله ی حرفه ای (وابسته به پیشه یا حرفه ی بخصوص)
(امریکا - عامیانه) تعارف متقابل
نشان بازرگانی، علامت تجاری
نام بازرگانی، عنوان تجارتی، نام تجارتی
پیشه سربازی
مبادله کردن، پایاپای کردن، معاوضه کردن، بده و بستان کردن، پایاپای کاری، تاخت (زنی)، تهاتر، بده و بستان (trade off هم می نویسند)، سبک و سنگین ک ...

معنی Trade در دیکشنری تخصصی

trade
[حقوق] داد و ستد، تجارت، بازرگانی
[نساجی] بازرگانی - تجارت - داد و ستد
[حسابداری] حسابهای پرداختنی تجاری، بستانکاران تجاری
[حسابداری] حسابهای دریافتنی تجاری
[حسابداری] اعتبار تجاری و بانکی
[نساجی] انجمن بازرگانی - انجمن تجاری - انجمن صنفی
[حسابداری] تراز بازرگانی
[ریاضیات] اعتبار تجاری
[حسابداری] تخفیف تجاری
[حسابداری] تخفیفهای تجاری
[حسابداری] ارزش معاوضه
[حسابداری] علامت تجاری
[نساجی] علامت کارخانه - علامت تجاری
[ریاضیات] علامت تجاری، علامت کارخانه، مارک تجارتی، مارک کارخانه، علامت تجاری
[حسابداری] تراز بازرگانی ؛ موازنه تجاری
[حقوق] تحدید تجارت، تضییقات تجاری
...

معنی کلمه Trade به انگلیسی

trade
• business; commerce; barter; occupation
• deal, transact, buy and sell; barter, exchange; purchase
• commercial; of commerce
• trade is the activity of buying, selling, or exchanging goods or services.
• when people, firms, or countries trade, they buy, sell, or exchange goods or services.
• someone's trade is the kind of work that they do, especially when it requires special training in practical skills.
• if you trade in something you own, such as your car or tv set, you give it to a dealer when you buy a new one so that you get a reduction on the price.
• if you trade one thing off against another, you make a compromise between them, or you exchange all or part of one thing for another.
• if you trade on something such as another person's weakness, you make use of it to your own advantage; used showing disapproval.
trade agreement
• accord regarding the buying and selling of merchandise
trade and investment ban
• prohibition on trade and investment, prohibition on engaging in commerce or investing money
trade at a loss
• sell at a price lower than one originally paid
trade balance
• difference in value between merchandise which is exported from a state to the value of merchandise which is imported in exchange
trade credit
• financial business from one business agent to a second; agreement to allow a deferral of payment from a customer
trade deficit
• difference between the value of merchandise imported into a state to the value of merchandise which is exported
trade dispute
• problem with the relationship of a worker to an employer, legal stage before the enactm ...

Trade را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سارا
بده بستان
Azad
تجارت
Sunflower
عوض کردن (چیزی با چیزی)



I won't trade you for anything
تو را با هیچی عوض نمیکنم!

I won't trade my sister for the world
خواهرم رو با دنیا عوض نمی کنم!!!


جوادشجاعی
TRADE=TEJARAT(حرف Tبه D تبدیل شده است.
Mohammadreza
it means is change
رضارضائی
وزش
مثال:
comfortable trade winds
وزش بادهای ملایم
ho3ein
تجارت
صادرات و واردات
مبادله
:)
خرید و فروش
یاسین
معامله کردن
رد و بدل کردن
تجارت کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی trade
کلمه : trade
املای فارسی : ترید
اشتباه تایپی : فقشیث
عکس trade : در گوگل

آیا معنی Trade مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )