برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1316 100 1

Transient

/ˈtrænʒənt/ /ˈtrænzɪənt/

معنی: تند، نا پایدار، کوتاه، زود گذر، فانی، گذرا، فراگذر
معانی دیگر: موقتی، کوته زمان، سپنج، (هتل و غیره) مهمان، ساکن موقتی، گذرگر، سیار

بررسی کلمه Transient

صفت ( adjective )
(1) تعریف: brief in duration; transitory or temporary.
مترادف: brief, ephemeral, fleeting, passing, short-lived, transitory
متضاد: endless, eternal, everlasting, permanent, perpetual
مشابه: evanescent, fugitive, impermanent, momentary, temporal, temporary

- He suffered a transient loss of memory.
[ترجمه ترگمان] او از یک فقدان زودگذر خاطره رنج می‌برد
[ترجمه گوگل] او از دست دادن گذرا از حافظه رنج می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- A weak smile lit up her face, but it was transient.
[ترجمه ترگمان] لبخندی ضعیف چهره‌اش را روشن کرد، اما گذرا نبود
[ترجمه گوگل] لبخند ضعیف صورتش را روشن کرد، اما گذرا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: remaining in one place for only a short time.
مترادف: impermanent, short-term
متضاد: resident
مشابه: itinerant, migrant, migratory, nomadic, peripatetic, temporary, unsettled, vagrant

- It is difficult to estimate the size of such a transient population.
[ترجمه ترگمان] تخمین اندازه چنین ج ...

واژه Transient در جمله های نمونه

1. transient agricultural workers
کارگران سیار کشاورزی

2. transient pain
درد زود گذر

3. a transient electrical current
یک جریان ناپایدار برق

4. A glass of whisky has only a transient warming effect.
[ترجمه ترگمان]یک لیوان ویسکی فقط یک اثر گرمایش گذرا دارد
[ترجمه گوگل]یک لیمو ویسکی فقط یک اثر گرمایش گذرا دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Their happiness was to be sadly transient.
[ترجمه ترگمان]خوشبختی آن‌ها فقط زودگذر بود
[ترجمه گوگل]خوشبختی آنها متاسفانه گذرا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Her feeling of depression was transient.
[ترجمه ترگمان]احساس افسردگی، گذرا بود
[ترجمه گوگل]احساس افسردگی او گذرا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Frequently, following surgery for hyperparathyroidism, there is a transient interval of hypocalcemia ...

مترادف Transient

تند (صفت)
caustic , abrupt , sudden , spicy , steep , fast , sharp , harsh , sour , tart , acrid , acrimonious , acute , hot , keen , quick , mercurial , brisk , heady , headlong , inflammable , rapid , tempestuous , snappy , peppery , arrowy , rattling , biting , nipping , bitter , virulent , rash , violent , intensive , discourteous , transient , crusty , pungent , hasty , racy , rath , rathe , mordacious , prestissimo , presto , snippy , temerarious , wing-footed
نا پایدار (صفت)
fugacious , changeable , astable , unstable , labile , ramshackle , evanescent , transitory , astatic , transient , mutable , impermanent , vacillatory
کوتاه (صفت)
concise , short , little , miniature , succinct , dumpy , stocky , transient , laconic , stunted , pygmy , synoptic , synoptical
زود گذر (صفت)
light , fugacious , fleet , unstable , transitory , frail , fugitive , ephemeral , horary , caducous , glancing , transient , momentary , temporary , fungous , passing , perishable , shadowy , sweepy
فانی (صفت)
finite , transitory , mortal , fugitive , transient , passing , deathly , ephemera , inconstant , perishable
گذرا (صفت)
transient
فراگذر (صفت)
transient

معنی عبارات مرتبط با Transient به فارسی

معنی Transient در دیکشنری تخصصی

transient
[سینما] (موج ) گذرا
[عمران و معماری] گذرا
[کامپیوتر] ناپایدار ،زودگذر ، گذرا
[برق و الکترونیک] گذرا - گذرا جرقه بسیار کوتاه و ناگهانی ولتاژ بالا در خط نیرو که دراثر رعد و بر ق ، تخلیه الکترواستاتیک یا قطع و وصل خط نیرو ایجاد می شود . اگر امکان ورود این جرقه به مدار الکترونیکی وجود داشته باشد می تواند به قطعات فعال نیمرسانا و قطعات غیر فعال آسیب بزند یا آنها را از بین ببرد . قطعه حفاظتی با پاسخ سریع مانند دیود زینر یا لامپ تخلیه گازی به طور سری با خط AC می تواند حالتهای گذرا را قبل از خحسارت زدن اتصال کوتاه کند .
[مهندسی گاز] ناپایدار ، زودگذر
[ریاضیات] گذرنده، تغییر پذیر، لحظه ای، گذرا، ناپایدار، موقتی
[پلیمر] گذرا
[آب و خاک] ناماندگار
[عمران و معماری] عامل گذرا
[برق و الکترونیک] تحلیلگری که حالتهای گذرایی به شکل اضافه جهشهای الکترونی برابر و متوالی با دامنه کوچک و شکل موج قابل تنظیم تولید می کند . این ولتاژ های گذرا را به مدار یا قطعه تحت آزمایش اعمال می کند و شکل موجهای خروجی حاصل را روی صفحه نمایش اسیلوسکوپ نشان می دهد .
[برق و الکترونیک] باند گذرا
[برق و الکترونیک] رفتار گذرا
[کامپیوتر] فرمان ناپایدار
[آب و خاک] شرایط گذرا
[برق و الکترونیک] جریان گذرا
[ریاضیات] شدت جریان گذرا
...

معنی کلمه Transient به انگلیسی

transient
• provisional, temporary, impermanent
• temporary, impermanent
• something that is transient does not last very long; a formal word.
• transients are people who stay in a place for only a short time; used especially to refer to people who are employed doing temporary work; a formal word. count noun here but can also be an uncount or an adjective. e.g. joe's parents belong to a plucky transient class who are always on the move.
transient life
• everyday life, worldly existence, life of the present

Transient را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ahad_ns
موقتی
pari
مستاجر
یوسف صابری
ناپاینده
زوال پذیر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی transient
کلمه : transient
املای فارسی : ترنسینت
اشتباه تایپی : فقشدسهثدف
عکس transient : در گوگل

آیا معنی Transient مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )