برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1291 100 1

Trig

/ˈtrɪɡ/ /ˈtrɪɡpɔɪnt/

معنی: خود ارا، خود ارا، تر و تمیز، وفادار، قابل اعتماد، سرحال، شیک، از حرکت بازداشتن، دویدن
معانی دیگر: مخفف: (trigonometric(al، (انگلیس - قدیمی)، آراسته، درست، بی عیب، دقیق، مو به مو، (محلی - برای جلوگیری از غلت خوردن در کشتی و غیره) زیر بشکه چوب یا آجر گذاشتن، فعال، منبسط، چهار نعل رفتن، خط شروع مسابقه، خندق، از حرکت بازداشتن مثل چر  ماشین، علامت گذاشتن

بررسی کلمه Trig

اسم ( noun )
• : تعریف: (informal) trigonometry.

واژه Trig در جمله های نمونه

1. He kept his finger on the trigger.
[ترجمه ترگمان]انگشتش را روی ماشه نگه‌داشته بود
[ترجمه گوگل]او انگشت خود را بر روی ماشه نگه داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Unresolved or unacknowledged fears can trigger sleepwalking.
[ترجمه ترگمان]ترس‌های حل‌نشده یا unacknowledged می‌توانند آغازگر sleepwalking باشند
[ترجمه گوگل]ترس های حل نشده یا غیرقابل قبول می توانند راه رفتن با خواب را کنترل کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It's not clear who actually pulled the trigger.
[ترجمه ترگمان]مشخص نیست که کی ماشه رو کشیده
[ترجمه گوگل]معلوم نیست که در واقع این ماشه را کشیده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. A wide range of emotionally stressful events may trigger a relapse.
[ترجمه ترگمان]طیف وسیعی از رویداده‌ای استرس زا ممکن است باعث بازگشت مجدد شود
[ترجمه گوگل]طیف وسیعی از حوادث عاطفی استرس زا ممکن است عود کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف Trig

خود ارا (اسم)
trig
خود ارا (صفت)
trig
تر و تمیز (صفت)
trim , trig , spick-and-span , prissy , shipshape
وفادار (صفت)
constant , allegiant , loyal , staunch , stanch , leal , trig , single-hearted
قابل اعتماد (صفت)
authentic , reliable , trustworthy , trusty , dependable , trig , calculable
سرحال (صفت)
game , peppy , slashing , vivid , merry , gay , trig , blithesome , pert , healthy , cheery , wholesome , sprightly , well-disposed , sprightful , wide-awake
شیک (صفت)
smart , suave , scrumptious , snappy , trig , swell , swagger , chic , stylish , fashionable , finicky , dapper , dinky , finical , modish
از حرکت بازداشتن (فعل)
trig , stall , chock
دویدن (فعل)
run , race , trig , leap

معنی کلمه Trig به انگلیسی

trig
• neat, trim; in sound physical condition

Trig را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

خشایار نوروزی
مثلثات (کوتاه شده :"Trigonometry")

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی trig
کلمه : trig
املای فارسی : طریق
اشتباه تایپی : فقهل
عکس trig : در گوگل

آیا معنی Trig مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )