برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1288 100 1

tabulating

/ˈtæbjəˌletɪŋ/ /ˈtæbjʊleɪtɪŋ/

معنی: جدول بندی، جدول بند

واژه tabulating در جمله های نمونه

1. The survey results are tabulated in section 9 of Appendix
[ترجمه ترگمان]نتایج این تحقیق در بخش ۹ فهرست آمده‌است
[ترجمه گوگل]نتایج بررسی در بخش 9 پیوست جدول بندی شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Let me tabulate the results as follows.
[ترجمه ترگمان]بگذارید نتایج را بصورت زیر جدول‌بندی کنم
[ترجمه گوگل]اجازه بدهید نتایج را به شرح زیر تقسیم کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It took me ten hours to tabulate the results.
[ترجمه ترگمان]ده ساعت طول کشید تا نتایج رو آماده کنم
[ترجمه گوگل]من ده ساعت برای نتایج جدول بندی کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Results for the test program haven't been tabulated.
[ترجمه ترگمان]نتایج برنامه تست جدول‌بندی نشده اند
[ترجمه گوگل]نتایج برای برنامه آزمایشی جدول نشده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف tabulating

جدول بندی (اسم)
tab , tabulation , tabulating
جدول بند (اسم)
tabulating , tabulator

tabulating را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی tabulating
کلمه : tabulating
املای فارسی : تبولتینگ
اشتباه تایپی : فشذعمشفهدل
عکس tabulating : در گوگل

آیا معنی tabulating مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )