انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 892 100 1

take off

تلفظ take off
تلفظ take off به آمریکایی/teɪk ɔf/ تلفظ take off به انگلیسی/teɪk ɒf/

1- (جامه) در آوردن، کندن 2- (کلاه و عینک و غیره) برداشتن، 3- عزیمت کردن، رفتن 4- (کار یا مدرسه) غیبت کردن، غایب شدن 5- کشتن 6- کسر کردن، کاستن، تخفیف دادن 7- کپی کردن، نسخه برداشتن 8- پرزدن، پرواز کردن 9- شروع کردن، آغاز کردن 10- (هواپیما) بلند شدن از زمین 11- (با: on) تقلید کردن، تقلید در آوردن 12- (عامیانه) موفق شدن، گل کردن، (کار و بار) گرفتن 13- (خودمانی) دزدیدن، جستن گاه، پرشگاه، کاریکاتورتقلید

بررسی کلمه take off

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to remove.

- Take off your shoes, and leave them by the door.
ترجمه کاربر [ترجمه محمد سینایی] کفشهایتان را دربیاورید و دم در (ورودی) بگذارید
|

ترجمه کاربر [ترجمه زهرا] کفشت را در بیار و آن را کنار در بزار
|

ترجمه کاربر [ترجمه 1386E] کفش هایت را دربیاورد وکنار در بگذارد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کفشاتو در بیار و دم در ولشون کن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کفش های خود را بیرون بیاورید و آنها را در درب بگذارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to go up into the air.

- The plane took off from the New York airport at noon.
ترجمه کاربر [ترجمه محمد سینایی] هواپیما در ظهر از فرودگاه نیویورک بلند شد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هواپیما ظهر از فرودگاه نیویورک فرود آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هواپیما در ظهر از فرودگاه نیویورک خارج شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه take off در جمله های نمونه

1. Before gold, even kings take off their hats.
ترجمه کاربر [ترجمه Saman k] در برابر زر، حتی پادشاهان کلاه از سر بر میدارند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قبل از طلا، حتی پادشاهان هم کلاهشان را بردارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قبل از طلا، حتی پادشاهان کلاه خود را برداشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. The plane will take off in a minute.
ترجمه کاربر [ترجمه فرزاد] هواپیما در عرض یک دقیقه از زمین بلند خواهد شد.
|

ترجمه کاربر [ترجمه ث🤣م😍ی🤩ن] هواپیما در عرض یک دقیقه بلند خواهد شد
|

ترجمه کاربر [ترجمه علی شاهسونی] هواپیما در دقیقه ای دیگر بلند خواهد شد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هواپیما در عرض یک دقیقه خاموش خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هواپیما در یک دقیقه خاموش خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The plane will take off in twenty minutes.
ترجمه کاربر [ترجمه محسن] هواپیما بیست دقیقه دیگر بلند خواهد شد
|

ترجمه کاربر [ترجمه سمانه] هواپیما تا بیست دقیقه دیگر بلند خواهد شد یا پرواز میکند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هواپیما در عرض بیست دقیقه پیاده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هواپیما در بیست دقیقه برداشته خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. First loosen the nuts, then take off the wheel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ابتدا مهره‌ها را شل کنید و سپس چرخ را بردارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ابتدا آجیل را خنک کنید، سپس چرخ را بردارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. In the thirties, air travel really began to take off.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در دهه سی، سفر هوایی واقعا آغاز شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در دهه سوم، مسافرت هوایی واقعا شروع به خاموش
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I saw him take off his anorak and sling it into the back seat.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او را دیدم که anorak را بیرون آورد و آن را روی صندلی عقب انداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من دیدم او آنوراک را برداشت و آن را به صندلی عقب کشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. She screeched at me to take off my muddy shoes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با صدای جیغ مانندی از من خواست که کفش‌های گل‌آلود خود را در بیاورم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به من خیره شد تا کفش های گل آلود من را بگیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Take off your clothes; they're very wet.
ترجمه کاربر [ترجمه سمانه] لباستان را در بیارید.انها خیلی خیس هستند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لباساتو در بیار، خیلی خیس شدن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لباسهایتان را در بیاورید؛ آنها بسیار مرطوب هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The aircraft is due to take off at midnight.
ترجمه کاربر [ترجمه ترنم کیان] این هواپیما در نیمع شب پرواز میکند
|

ترجمه کاربر [ترجمه سمانه] هواپیما نیمه شب پرواز میکند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این هواپیما قرار است نیمه‌شب منفجر شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این هواپیما در نیمه شب از هواپیما خارج می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Mike can take off his father to perfection.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مایک \"میتونه پدرش رو به حد کمال ببره\"
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مایک می تواند پدرش را به کمال برساند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. He asked his secretary to take off 80 copies.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او از منشی خود خواست تا هشتاد نسخه از آن را بردارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او از وزیر امور خارجه خواسته تا 80 نسخه را اخراج کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I'm so pleased that I've been able to take off all that weight and get into my good clothes again!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خیلی خوشحالم که تونستم این همه وزن رو از دست بدم و دوباره به لباس‌های خوب خودم برم!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من خیلی خوشحالم که من توانستم همه این وزن را بگیرم و دوباره لباس های خوبم را بگیرم!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Strap in, please,the plane's going to take off.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]محکم بشین، لطفا، هواپیما داره قطع میشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لطفا، لطفا هواپیما را بردارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. I think boxing will take off in a big way here.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فکر کنم بوکس کار بزرگی باشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فکر می کنم که بوکس در اینجا یک راه بزرگی برداشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Tangerines have skins that are easy to take off.
ترجمه کاربر [ترجمه سمانه] نارنگی ها پوستی دارند که آسان کنده میشود.(آن ها را به راحتی میتوان پوست گرفت)
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]tangerines پوست دارند که آسان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نارنگی ها دارای پوسته هایی هستند که آسان می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی take off در دیکشنری تخصصی

take off
[عمران و معماری] برخاست - بلند شدن - صعود
[ریاضیات] راه اندازی، خیزش، خیز، جهش
[عمران و معماری] محوطه برخاست
[عمران و معماری] اوجگیری
[نساجی] غلتک گیرنده الیاف از دافر ماشین کارد
[عمران و معماری] مسافت قابل استفاده برخاستن
[سینما] قرقره فیلم ده
[پلیمر] کشش پرش
[نساجی] غلتک پارچه - اسنو پارچه
[خودرو] دستگاه انتقال قدرت خودکار روغنی
[نفت] انشعاب نیرو

معنی کلمه take off به انگلیسی

take off
• lift-off, leave the ground in flight; rise off the ground; remove (clothing); bring down; lessen; leave, depart; put an end to, execute
take off one's hat to
• tip one's hat to, appreciate, respect
take off order
• command to take off, order to take flight
take off procedure
• set of regulations that must be followed in order to ensure a safe take-off
take off the gloves
• fight with no mercy
take off time
• precise time when a plane leaves the earth and travels skyward

take off را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی take off

مونا شیوخی ٠١:٠٥ - ١٣٩٦/٠١/٢٤
از بین بردن (آلودگی ها)
|

مهرداد سایه بان ٢٠:٣٦ - ١٣٩٦/٠١/٢٨
شروع به حرکت کردن(اتوبوس)
|

پردیس ١٠:٢١ - ١٣٩٦/٠٣/٠٧
بلند شدن هواپیما
|

ъoყ ١٦:٥٥ - ١٣٩٦/٠٣/٠٨
بلند شدن
|

مزدک ٢١:٣٤ - ١٣٩٦/٠٤/٢٤
برداشتن
|

mobina ٢٣:١٥ - ١٣٩٦/٠٦/١٤
کافیه
|

بهار ١٣:٥٣ - ١٣٩٦/٠٧/٢٥
Someone's career takes off
بهتر شدن،اوج گرفتن
|

علیرضا ٢١:٥٤ - ١٣٩٦/٠٨/١٧
used a bout and airlan off
|

الف) ١٨:٠٧ - ١٣٩٦/٠٨/١٩
در آوردن
|

mahsa ١٢:٥٧ - ١٣٩٦/٠٩/٠٦
پروازکردن
|

Setare ٠٩:٥١ - ١٣٩٦/٠٩/١٨
شروع حرکت، بلند شدن
|

kasra krami ١٤:٤٣ - ١٣٩٦/١٠/١٩
بلند شدن هواپیما
|

رضا رفیعیان ١٨:٤٠ - ١٣٩٦/١٠/١٩
فرار کردن
|

رضا رفیعیان ١٨:٤١ - ١٣٩٦/١٠/١٩
When the police came,every body took off, except me
|

Ali ٠٠:١٣ - ١٣٩٧/٠١/١٧
برخاستن
|

سیدعلی ٢٠:٠٣ - ١٣٩٧/٠١/٢٢
در آوردن
|

N8A2S ١٤:١٩ - ١٣٩٧/٠٣/٠١
leave the ground and start flying
|

hasan ١٨:٠٢ - ١٣٩٧/٠٣/١٧
برخاستن
|

مهدی صباغ ١٠:٤٨ - ١٣٩٧/٠٤/٠٨
حذف کردن
پاک کردن ، مثل پاک کردن یک کلمه از جمله روی کاغذ
|

Z ١٢:٢٩ - ١٣٩٧/٠٥/١٨
.Come down from the air
|

pezhmanrz ٢٠:٥٨ - ١٣٩٧/٠٥/٢٠
به عهده گرفتن
he can take family responsibilities off
او میتواند مسئولیتهای خانواده را به عهده بگیرد.
|

پریسا ٠٠:٠٧ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢
ترک کردن مرخصی گرفتن
|

a.r ١٥:٥٩ - ١٣٩٧/٠٦/٠٣
:take oneself off
leave
go away
to go away to some place more private
|

M.D ٢١:١٤ - ١٣٩٧/٠٧/١٤
محبوب شدن
|

ahmdrza ١٧:٤٣ - ١٣٩٧/٠٧/٣٠
جیم شدن
|

Hadi ١٧:٥٣ - ١٣٩٧/٠٨/١٠
بلند شدن هواپیما از روی زمین
|

K ١٦:٢٢ - ١٣٩٧/٠٨/١١
Leave the ground and start flying
|

بهاره ١٦:٥١ - ١٣٩٧/٠٨/١١
leave the ground and start flying
|

علی ١٤:٠٧ - ١٣٩٧/٠٨/١٤
بلند شدن (هواپیما)
حرکت کردن
|

رایا ریاحی ١٣:١٦ - ١٣٩٧/٠٨/١٥
منظور به بلند شدن هواپیما است
لایک یادتون نره
|

:/ ٢٠:٢٣ - ١٣٩٧/٠٨/١٦
بالا رفتن،اوج گرفتن،بلند شدن
|

na ٠٥:٥٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢٧
خواموش کردن
|

Mohammad ١٦:٢٢ - ١٣٩٧/٠٨/٢٧
سعود هواپیما
|

Hz ١٢:٣١ - ١٣٩٧/٠٩/١٣
To start to increase / improve
|

27am ١٦:٢٢ - ١٣٩٧/١٠/١٠
اینجا معنی گرفتن میده i could take them off your hands من میتونم اونارو ازت بگیرم
|

Ali ١٧:١٥ - ١٣٩٧/١٠/١١
بلند شدن هواپیما👌
|

شایان پایتون ١٨:٠٥ - ١٣٩٧/١١/٠٢
چیزی را در آوردن
|

نگین اثباتی ٢١:٣٤ - ١٣٩٧/١١/٠٢
بلند شدن هواپیما
اگر دوست داشتید رای بدهید به من وعلامت سبز را بزنید اگر هم دوست نداشتید که معلوم است
|

اردشير ١٩:١٢ - ١٣٩٧/١١/١٨
مرخصي گرفتن
|

M khoramli ٠٩:٣٢ - ١٣٩٧/١٢/٠٩
Away from work or duty

(مرخصی گرفتن و استراحت کردن)

For example: I will take the
. afternoon off
|

💕sSs💕 ١١:٠٥ - ١٣٩٧/١٢/١٧
درآوردن یه چیزی که پوشیدید مثلا:کفش
و دقیقا مخالف کلمه ی put on می باشد::

take off≠put on
|

پیمان ١٣:١٩ - ١٣٩٧/١٢/١٩
ناگهانی به شهرت و موفقیت شغلی رسیدن:
( در سرازیری شهرت و موفقیت افتادن)
to suddenly start to be successful or popular:

Her singing career had just begun to take off
|

😊😊😊MH ١٨:٣٧ - ١٣٩٧/١٢/٢١
کندن -درآوردن کفش
|

هادی ١٩:٠٦ - ١٣٩٨/٠١/١٥
مسخره کردن کسی با تقلید از او ،ادای کسی دراوردن
|

Sa ١٤:٤٥ - ١٣٩٨/٠١/٢١
بلندشدن و کارکردن
|

Sa ١٤:٤٦ - ١٣٩٨/٠١/٢١
بلن شدن
|

ebitaheri@gmail.com ٠٩:١٠ - ١٣٩٨/٠١/٣٠
[هواپیما]

پَرِش ، برخاست ، جَست
|

D.s ١٥:٠٨ - ١٣٩٨/٠٢/٢٧
در اوردن
|

Hasti💕 ١٧:٣١ - ١٣٩٨/٠٢/٢٩
leave the ground and start flying
|

پیشنهاد شما درباره معنی take off



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی take off
کلمه : take off
املای فارسی : تک آاف
اشتباه تایپی : فشنث خبب
عکس take off : در گوگل


آیا معنی take off مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )