برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1327 100 1

take

/ˈteɪk/ /teɪk/

معنی: بردن، گرفتن، پنداشتن، ستاندن، برداشتن، لمس کردن
معانی دیگر: تسخیر کردن، مسخر کردن، تصاحب کردن، فتح کردن، استاندن، یازیدن، دست اندازی کردن، ماهی (و غیره) گرفتن، صید کردن، شکار کردن، (در دست یا با دست) گرفتن، در دست نگهداشتن، (چیزی را از کسی) گرفتن، به دست آوردن، ستدن، ورداشتن، (شطرنج و نرد و غیره) کشتن، برنده بودن، (به بخشی از بدن) زدن، خوردن (به)، دچار کردن، دستخوش کردن یا شدن، (بیماری) گرفتن، (در حین ارتکاب و غیره) مچ کسی را گرفتن، غافلگیر کردن، دستگیر کردن، مفتون کردن، مجذوب کردن، جلب کردن، خرسند کردن، (از کسی یا چیزی) خوش آمدن، نوشیدن، لب زدن، فرودادن، فرو بردن، استنشاق کردن، (زن یا معشوق وغیره) گرفتن، (به شغل یا مقام و غیره) رسیدن، به عهده گرفتن، (سوگند) خوردن، (قول و غیره) دادن، (مسابقه یا جایزه و غیره) بردن، شکست دادن، برگزیدن، گزیدن، انتخاب کردن، خریدن، اتخاذ کردن، دست زدن (به)، متوسل شدن (به)، استفاده کردن (از)، گنجایش داشتن، جا داشتن، اجاره کردن، آبونه شدن یا بودن، (دستور زبان) حالت بخصوص گرفتن، (وسیله ی نقلیه) گرفتن، سوار شدن، با... رفتن، جستن، (پناه) بردن، (بست) نشستن، جای گرفتن، مستقر شدن، (وقت و غیره) صرف کردن، طول کشیدن، نیاز داشتن، لازم داشتن، مستلزم بودن، (به ارث) بردن، (به کسی) رفتن، (اسم یا لقب و غیره) گرفتن، نقل کردن، نقل قول کردن، - کردن، - برداشتن، پذیرفتن، پذیرا بودن، قبول کردن، تحمل کردن، تاب داشتن، فهمیدن، درک کردن، پی بردن، (با خود یا به محلی) بردن، حمل کردن، کشتن، تباه کردن، نابود کردن، کسر کردن، کاستن، منها کردن، (قلمه یا پیوند یا آتش و غیره) گرفتن، به جای کسی یا چیزی دیگر گرفتن، میزان گرفته شده یا صید شده یا بدست آوری شده، دریافتی (ها)، مبالغ واریز شده، کسب، سود، درآمد، (خودمانی) گول زدن، گوش کسی را بریدن، عمل گرفتن، در دست گیری، گیرش، واکسنی که می گیرد (اثر می کند)، (عکسبرداری و فیلمبرداری) برداشت

بررسی کلمه take

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: takes, taking, taken, took
(1) تعریف: to cause to be in one's hands; grasp.
مترادف: grab, grasp, nab, seize
متضاد: give, put down
مشابه: appropriate, capture, catch, clutch, get, grip, snatch

- He took the package that she was carrying.
[ترجمه میلاد علی پور] مرد، بسته ای که زن حمل می کرد را از او گرفت
|
[ترجمه سجاد نظری] او (مرد) بسته ای را که او (زن) داشت حمل میکرد گرفت
|
[ترجمه ترگمان] اون بسته رو که حامله بود رو برداشت
[ترجمه گوگل] او بسته ای را که او حمل می کرد را گرفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to obtain possession of through force, skill, or trick; seize; capture.
مترادف: gain, get, obtain, seize
متضاد: free, liberate, restore, return
مشابه: ab ...

واژه take در جمله های نمونه

1. take a left at the next crossroads!
در تقاطع بعدی به سمت (طرف) چپ برو.

2. take a right at the crossroads
در تقاطع جاده‌ها به سمت راست بپیچ.

3. take all you want and we will bill you later
هرچه می‌خواهید بردارید،بعدا صورتحسابش را برایتان می‌فرستیم.

4. take an umbrella, it is pouring outside
چتر ببر،بیرون دارد رگبار می‌آید.

5. take any book you like
هر کتابی را که دلت می‌خواهد بردار.

6. take any number from one to ten
هر شماره‌ای را که می‌خواهی از یک تا ده انتخاب کن.

7. take any one of the apples you want
هرکدام از سیب‌ها را که می‌خواهی بردار.

8. take anything you want
هرچه دلت می‌خواهد بردار.

9. take as many apples as you can eat
هر قدر سیب که می‌توانی بخوری بردار.

10. take as many as you want
هر چند تا که دلت می‌خواهد بردار.

11. take as much as you can eat and don't be greedy
آنقدر که می‌توانی بخوری بردار و حرص نزن‌!

12. take as much as you like
هرقدر که دلت می‌خواهد بردار.

13. take care of y ...

مترادف take

بردن (فعل)
snatch , remove , bear , abstract , take , win , take away , carry , convey , conduct , propel , lead , steer , pack , transport , drive , port
گرفتن (فعل)
snatch , grab , cease , take , receive , obtain , hold , assume , engage , capture , pickup , catch , kindle , gripe , nail , educe , detract , devest , enkindle , obturate , wed
پنداشتن (فعل)
take , count , assume , suppose , deem , fancy , imagine , conceive
ستاندن (فعل)
take , receive , conquer
برداشتن (فعل)
remove , take , raise , lift , pick up , delete
لمس کردن (فعل)
take , stroke , touch , feel , palpate

معنی عبارات مرتبط با take به فارسی

(خودمانی) ضرر مالی کردن، زیان کردن
موضوع یا موقعیت (شخص یا چیزی را) بررسی کردن
با تعظیم کف زدن و هلهله ی حضار را جواب دادن (در کنسرت و نمایش و غیره)
قمار کردن، به مخاطره انداختن، گشاد بازی کردن
نظر مساعد نداشتن (نسبت به چیزی)، بدبین بودن، بابدبینی نگاه کردن به
(امریکا - خودمانی - مسابقه ی مشت زنی) عمدا باختن
حرکت اشتباهی کردن، گام خطا برداشتن
دوست داشتن، گرایش پیدا کردن به
(بدون فکر قبلی) به کاری پرداختن
خود را بالاتر از دیگری دانستن، دست بالا را گرفتن، بزرگواری کردن
به یک اشاره کفایت کردن، متوجه کنایه شدن
از کسی سرمشق گرفتن، پیروی کردن (از کسی)
دل به در یا زدن
...

معنی take در دیکشنری تخصصی

[سینما] برداشت
[عمران و معماری] برگیری - جذب
[حقوق] تصرف کردن، مالک شدن، سلب مالکیت کردن، گرفتن، مصادره کردن، بازداشت کردن، متقلبانه تصاحب کردن، ضبط کردن، تصرف عدوانی مال منقول
[ریاضیات] اختیار کردن، فرض کردن، گرفتن، پیدا کردن، پنداشتن، برداشتن، اختیار شدن
[معدن] محدوده معدن (عمومی)
[ریاضیات] قبول کردن یک مقدار، مقدار پذیرفتن
[ریاضیات] استفاده کردن از
[ریاضیات] استفاده کردن
[ریاضیات] در نظر گرفتن
[حقوق] به مرحله اجرا درآمدن، قطعیت یافتن، قابل اجرا شدن
[ریاضیات] اجرا شدن، انجام گرفتن
[ریاضیات] در نظر گرفتن، اختیار کردن
[ریاضیات] به شکل ... درآوردن، به صورت ... نوشتن
[ریاضیات] گرفتن، با استفاده از، با توجه به
[ریاضیات] با توجه به، به، بخاطر داشته باشید، با در نظر گرفتن، با ملاحظه ی اینکه
[حقوق] صورت برداری کردن، سیاهه برداری کردن
Continuous Take ...

معنی کلمه take به انگلیسی

take
• act of taking; something taken; amount taken or collected at one time; income, proceeds, profits (informal); movie scene filmed without interruption; sound recording made in one session; successful inoculation
• get into one's possession; seize, capture, possess; grasp with the hands; contract, be affected with; carry away; captivate, charm; subtract, minus; do; occupy; ingest; ride; accept; feel; study; write down; endure; convey, transport; be effective
• you can use take to say that someone performs an action. for example, if you say that someone takes a look at something, you mean that they look at it.
• 1. if you take a particular attitude or view, you have it. 2. if you are in a shop and you say that you will take something, you mean that you will buy it.
• 1. if something takes a certain amount of time, you need that amount of time in order to do it. 2. if an action takes a particular quality or thing, that quality or thing is required in order to perform the action.
• 1. if you take something, you put your hand round it and hold it, often in order to move it somewhere. 2. if you take something from one place to another, you carry it there. 3. if you take someone somewhere, you drive them or
• 1. if someone takes something that belongs to you, they steal it or go away with it without asking your permission. 2. if soldiers or terrorists take people or places, they capture them.
• if someone takes office or takes power, they start being in control of something.
• 1. if you take something that is offered to you, you accept it. 2. if you take the responsibility or blame for something, you accept responsibility or blame for it.
• if you take someone's advice or orders, you do what they say you should do.
• if you take pills, medicine, or drugs, you swallow them.
• if someone takes a person's temperature or pulse, they find out what it is by measuring it.
• 1. if you take a part ...

take را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهدی
دزدیدن
Hadis
در نظر گرفتن
دانیال
در آغوش کشیدن، در آغوش گرفتن
na
در اوردن
زهرا فرحزادي
طول كشيدن
Mahi
وقت صرف کردن _وقت گرفتن
مریم حسن زاده
I take a pink dress from store
مهدیه
بردن،گرفتن
مهدیه
بردن،گرفتن
محمد عرفان
برداشتن،لمس کردن
محمد عرفان شریفی
لمس کردن، برداشتن
مصطفی حیدری
زدن،منها کردن،کاستن،لب زدن،نوشیدن
مسعود
گرفتن، برداشتن.
-؛--
گرفتن
دلناز فرهمند
وقت صرف کردن(خیلی هم درسته)
آراز فرشباف
تهیه کردن
به دست آوردن
ملیکا
می تونه معنی های زیادی داشته باشه البته وقتی که با کلمه های و صفت های دیگری ترکیب شود برای مثال take care of ... Take a shower
mahdie
من با نظر شخصی که گفته take معنی های مختلفی داره موافقم به خصوص اگر با to و about بیاد ولی معنی کلی آن به طور انگلیسی give یا به طور فارسی نگاه داشتن است
sina,zahedan
خاک کردن،ستاندن
a.r
to get into one's hands, control, or possession
to hold, grasp, or grip
to consider, believe, or regard
to accept, receive, or assume
to do or perform
(to use or require (time
to use (something) as a means of conveyance or transportation
to use (something) as a means of safety or refuge
to undertake, make, or perform
to commit and apply oneself to the study of
to study for with success
to accept as true; believe
to accept or adopt as one's own
to understand or interpret
to regard or consider in a particular relation or from a particular viewpoint
(to perceive or feel; experience;to have or experience (a feeling or state of mind
to obtain from a source; derive or draw
to write or make a record of, esp. in shorthand or cursive writing
inf. to swindle, defraud, or cheat
to have the intended result or effect
to go into or enter
to use up; consume
to fill (time, space, etc.); occupy
to employ for some purpose
to require
to absorb or become impregnated with; be susceptible to
to enter into the enjoyment of
to remove
to remove by death
to receive into the body, as by swallowing or inhaling
to extract or quote
to receive or accept (a person) into some relation
Leila
یعنی گرفتن،برداشتن،بردن
Miss Leila
یعنی گرفتن. برداشتن. بردن‌.
ყムⓢЯム
مثال:take photos
ینی عکس گرفتن
ببینید این کلمه چون فعله در جمله های متفاوت معانی متفاوتی ممکنه داشته باشه.
در نظرات بالا کلمه ( take ) در جمله های متفاوت معنی شده و اکثراًنشون درستن. مــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــنـــــــــــــــــــون
�🙅💋💋💗💗💗💙💗💙💔💔💜❤💜❤��������💕�💜💜💜💔💜💔💜🌂یسرا�💕💕💕💕💕💕�� ����💋💖💕💓💞
�💕💕
آراز فرشباف
زمان بردن
Toloo
برای دارو هم استفاده میشه،یعنی مصرف دارو
P.A
1.گرفتن
2.بردن،رساندن،حمل كردن،برداشتن
3.خوردن،مصرف كردن
4.سفر/مسافرت كردن
5.نياز/احتياج داشتن
Salman Azimi
داشتن
He took a geography test
Farhad
اندازه گرفتن
A.L
گرفتن.برداشتن...
mwrym
گرفتن ،برداشتن ;)
ممدی
به کار بردن
Mohammad
بگیریم.بگیر.گرفتن.
آقای بارانی
تحمل کردن
فرزاد ک پ
فعل:
-hold - نگه داشتن
-remove-برداشتن
- carry or bring with one; convey
- حمل و یا آوردن توسط کسی؛ انتقال
-accept or receive (someone or something پذیرش یا دریافت (کسی یا چیزی)
-consume as food, drink, medicine, or drugs
مصرف مواد غذایی، نوشیدنی، دارو یا داروها
-make, undertake, or perform (an action or task ساختن، به عهده گرفتن یا اجرا کردن(کاری یا وظیفه ای)
-require or use up (a specified amount of time
نیاز به استفاده یا مصرف (در یک مقدار معین از زمان)
(of a plant or seed) take root or begin to grow; germinate.(در یک گیاه یا دانه) ریشه می زند یا شروع به رشد می کنند؛ جوانه زدن
"the fuchsia cuttings had taken and were looking good"
-(of an added substance) become successfully established.
GRAMMARگرامر
have or require as part of the appropriate construction.
"verbs which take both the infinitive and the finite clause as their object"

اسم:
a scene or sequence of sound or vision photographed or recorded continuously at one time.
"he completed a particularly difficult scene in two takes"

an amount of something gained or acquired from one source or in one session.
"the take from commodity taxation"

an amount of copy set up at one time or by one compositor.
عبدالحسین
رفتن
I take a bus
مهناز
در پیش گرفتن
بابک
قلمداد کردن، به خود گرفتن
They may take our interest as a licence to become overdomenant
بابک
وقت گذاشتن برای انجام چیزی
Take time doing sth
سارا
برداشتن
رویا
ریختن
take me a cup of tea
احمدعلی خدائی
اخذ کردن
شهاب
برداشت کردن
Maryam
Bus takes about an hour
اتوبوس حدود یکساعت دیگه میرسه
اسدی
گرفتن
صدف اسلمی
take care
مراقبت کردن
محدثه فرومدی
(noun)
تلاش، اقدام
An attempt or a try: He got the answer on the third take

رویکرد، نگرش، گرایش
an approach; treatment: a new take on an old idea

source: thefreedictionary.com/take
محمد بکام
به‌کار گرفتن، به‌کار بردن
mehrnaz
going to be taking قصد داشتن
mehrdad
در نظر گرفتن
هومن حاجی کریمی
آموختن، یادگرفتن
معصومه ع
میتونه به معنای (مستلزم بودن) هم باشه
میلاد علی پور
داشتن، به کار گرفتن، اتخاذ کردن
Mohamad reza golzar
گرفتن بردن
پارسا
قلمداد کردن
M.s
Take یعنی گرفتن ،برداشتن ،بردن،ولی give یعنی دادن به ،بخشیدن ،که متضاد take است
Sahar
Take:گرفتن یا برداشتن
سروناز
دستگیر کردن
سید محمد جواد طباطبایی
take معانی زیادی دارد مثل گرفتن لمس کردن و...

I just take fresh fruit and vegetable
ایرزاد
take
این واژه همریشه با واژه تَکیدن ، تَک ، پاتَک پارسی به مینه های :
۱- دَویدن ، تاختن ، تازیدن
۲- کردن ، انجام دادن
۳- جنگیدن ، نبردیدن ، رزمیدن ، پیکاریدن
۴- گرفتن : به مینه ی در جنگ به چنگ آوردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی take
کلمه : take
املای فارسی : تک
اشتباه تایپی : فشنث
عکس take : در گوگل

آیا معنی take مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )