برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1288 100 1

taken

/ˈteɪkən/ /ˈteɪkən/

معنی: ماخوذ
معانی دیگر: مورد قبول، مورد تحسین، پذیرفته، اسم مفعول: take، قسمت سوم فعل take

بررسی کلمه taken

( verb )
• : تعریف: past participle of take.
مشابه: attached

واژه taken در جمله های نمونه

1. taken in adultry
گرفتار شده هنگام انجام زنا

2. taken in the lump, the team played well
روی‌هم رفته این تیم خوب بازی کرد

3. i've taken a course in speech and debate
من کلاسی درباره‌ی سخنرانی و مناظره برداشته‌ام.

4. (be) taken ill (or fall ill)
بیمار شدن

5. asghar was taken with pneumonia
اصغر سینه پهلو گرفت.

6. don't be taken in by his tempting promises!
گول وعده‌های وسوسه انگیز او را نخور!

7. he has taken only two three-credit courses
او فقط دو درس سه واحدی برداشته است.

8. he is taken out of the lineup for today
او از فهرست بازیکنان امروز حذف شده است.

9. he was taken to jail? i don't give a damn!
بردنش زندان‌؟ به جهنم‌!

10. he was taken to the police station for questioning
برای بازجویی او را به اداره پلیس بردند.

11. i have taken a fancy to her
من از او خوشم آمده است.

12. she has taken great pains to cook this food
در پختن این خوراک خیلی زحمت کشیده است.

13. she has taken no food f ...

مترادف taken

ماخوذ (صفت)
derived , taken

معنی عبارات مرتبط با taken به فارسی

متحیرماندن، پس زدن، بدگل خوردن، یکه خوردن

معنی کلمه taken به انگلیسی

taken
• get into one's possession; seize, capture, possess; grasp with the hands; contract, be affected with; carry away; captivate, charm; subtract, minus; do; occupy; ingest; ride; accept; feel; study; write down; endure; convey, transport; be effective
• understood, interpreted in a certain way; seized, captured; affected by an illness
• taken is the past participle of take.
• if you are taken with something, you find it attractive and interesting.
taken aback
• disconcerted, surprised, dismayed
taken advantage of
• has been used negatively, abused, sacrificed to better a situation
taken apart
• stricken, hit, beat
taken care of
• cared for -, under treatment, being dealt with
taken out
• removed, taken away
taken to hospital for treatment
• brought to the hospital for medical care
be taken
• have sex with -, be a sexual partner to -

taken را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

علی اکبر منصوری
وقتی کسی می گوید I'm taken یعنی فعلا در حال حاضر با یک دختر یا پسر در ارتباط هستم اگر گوینده مرد باشد یعنی اینکه من فعلا دوست دختر دارم اگر گوینده زن باشد یعنی اینکه من فعلا دوست پسر دارم یا شوهر دارم! Are you single or taken مجردی یا درگیر دوست دختر/دوست پسر ?
mehdi
عقد شده ، شوهردار ، اما هنوز مراسم عروسی گرفته نشده .
هومان
گرفته شده
صفار خوزانی
اتخاذ شدن
mostafa
فرستادن
ندي
رل شدن
somayeh
گرفته شده. اخذ شده
most of the signs are taken from asl
Sogand
تصاحب شده
Amir Mahdi Amiri
پذیرفته
سامان
ربوده شده
محدثه فرومدی
برده شده
taken to the hospital : به بیمارستان برده شده
اتخاذشده، اتخاذی، برگرفته
the approach taken in this book : رویکرد اتخاذشده در این کتاب
Nika
دوست دختر یا دوست پسر داشتن
میلاد علی پور
مجذوب، جذب
سرگل رضائی
برداشت شده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی taken
کلمه : taken
املای فارسی : تکن
اشتباه تایپی : فشنثد
عکس taken : در گوگل

آیا معنی taken مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )