برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1318 100 1

tarnished

واژه tarnished در جمله های نمونه

1. her good name has become tarnished
نام نیک او لکه‌دار شده است.

2. the silver tray needs to be polished, it is badly tarnished
سینی نقره نیاز به جلا دادن دارد چون بد جوری سیاه شده است.

3. The party needs to clean up its somewhat tarnished image.
[ترجمه ترگمان]این حزب باید تصویر تا حدی لکه‌دار شده آن را پاک کند
[ترجمه گوگل]حزب نیاز به تمیز کردن تصویر تا حدودی تلخ دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The brasswork needs polishing it's badly tarnished.
[ترجمه ترگمان]The نیاز به برق انداختن آن دارد که آن را بد لکه‌دار کنند
[ترجمه گوگل]کار برنجی نیاز به صیقلی کردن آن دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. His regime was tarnished by human rights abuses.
[ترجمه ترگمان]رژیم او از سو استفاده از حقوق بشر لکه‌دار شده بود
[ترجمه گوگل]رژیم او با سوء استفاده از حقوق بشر تضعیف شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. His bad behaviour has tarnished t ...

معنی کلمه tarnished به انگلیسی

tarnished
• stained, smudged
tarnished star
• start who has disappointed his fans, fallen star
tarnished vision
• ruined image, stained reputation, reputation that is ruined

tarnished را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یاسمن قدسی
لکه دار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی tarnished مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )