انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 1075 100 1

tax return

تلفظ tax return
تلفظ tax return به آمریکایی تلفظ tax return به انگلیسی

واژه tax return در جمله های نمونه

1. You have to fill in your tax return by tomorrow.
ترجمه کاربر [ترجمه mahyr] باید تا فردا اظهارنامه مالیاتی‌تان را پر کنید
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]باید تا فردا باید tax رو پر کنی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید فردا بپردازید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. He filed a tax return but failed to remit what he owed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون برگشت مالیات رو پر کرد ولی نتونست چیزی رو که بهش بدهکار بود رو تحویل بده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک اسناد مالیاتی را ثبت کرد اما نتوانست چیزی را که او بدهکار بود تحمیل کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Under the Forbes plan, filing a tax return might require only two calculations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تحت طرح فوربس، تشکیل یک بازگشت مالیاتی تنها به دو محاسبات نیاز دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طبق برنامه فوربس، ثبت یک بازپرداخت مالیات ممکن است فقط دو محاسبه داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Inside was a spoof tax return with the usual warnings about false statements.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در داخل یک بازگشت مالیاتی گمراه‌کننده با هشدارهای معمول درباره بیانیه‌های کاذب وجود داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در داخل یک اعلامیه مالیاتی دروغین با هشدارهای معمول درباره اظهارات دروغین بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Even the math behind a simple tax return carries assumptions that are open to challenge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حتی ریاضی پشت یک بازگشت مالیاتی ساده فرضیاتی را به همراه دارد که پذیرای چالش هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حتی ریاضیات در پشت یک بازپرداخت مالیات ساده، مفروضاتی را که برای چالش باز هستند، ارائه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I completed a tax return but heard nothing more.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من بازگشت مالیاتی را تکمیل کردم اما دیگر چیزی نشنیدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من یک نشریه مالیاتی را تکمیل کردم اما چیزی شنیده ام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Reclaiming this tax involves filling in a tax return, including details of your salary received and the tax deducted.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مالیات بر این مالیات شامل پر کردن یک بازگشت مالیاتی از جمله جزئیات حقوق شما و کسر مالیات است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تجدیدنظر این مالیات شامل پرکردن یک علامت مالیاتی، از جمله جزئیات حقوق و دستمزد دریافت شده و مالیات محاسبه شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. How should Mr. Green file his tax return on income from the author's remuneration?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آقای گرین چگونه باید مالیات خود را بر درآمد حاصل از غرامت نویسنده باز کند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آقای Green چگونه باید مالیات خود را از درآمد حاصل از پاداش نویسنده بنویسد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. How to file Individual Income Tax Return in. . .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چگونه بازگشت مالیات بر درآمد فردی در سال را ثبت کنیم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نحوه ثبت مالیات بر درآمد فردی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Adjusted gross income: A subtotal in an individual's tax return computed by deducting from gross income any business-related expenses and other deductions . . .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درآمد ناخالص ملی: A در بازده مالیات یک فرد، با کسر از درآمد ناخالص هر یک از هزینه‌های مربوط به کسب‌وکار و کسری دیگر محاسبه شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]درآمد ناخالصی تعدیل شده یک نصیحت کل در مالیات بر درآمد فردی با محاسبه درآمد ناخالص هرگونه هزینه مربوط به تجارت و سایر کسرها محاسبه می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Did you filed a Federal Income Tax return last year?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سال گذشته یک اظهارنامه مالیات بر درآمد فدرال تنظیم کردید؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا شما سال گذشته یک مالیات بر درآمد فدرال ارسال کردید؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He assist me with my income tax return.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون به من کمک کرد تا درآمد مالیاتی خودمو جبران کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او با بازپرداخت مالیات بر درآمد من کمک می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. When was your last federal income tax return filed?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آخرین باری که مالیات پرداخت شد کی بود؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چه زمانی آخرین مالیات بر درآمد فدرال شما ثبت شد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. He fiddled an income - tax return.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او با بازگشت مالیات بر درآمد کار می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک درآمد - مالیات بازگشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Their aim: to take some of the pain and the expense out of the annual chore of filing a tax return.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هدف آن‌ها این است که برخی از درد و هزینه‌ها را از کار سالیانه پر کردن مالیات معاف کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هدف آنها این است که برخی از درد و هزینهای را که در سال مالی یک ساله از ثبت مالیات بر عهده دارند، بپردازند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی tax return در دیکشنری تخصصی

tax return
[حقوق] اظهارنامه مالیاتی
[حسابداری] اظهارنامه مالیاتی

معنی کلمه tax return به انگلیسی

tax return
• return of surplus tax money that was paid

tax return را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

مهران ١٩:٤٠ - ١٣٩٧/٠٦/١١
اظهارنامه مالیاتی
|

حسن امامی ١٧:٤٤ - ١٣٩٧/٠٨/١٨
فرم اظهارنامه مالیاتی
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر



آیا معنی tax return مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )