برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1290 100 1

team

/ˈtiːm/ /tiːm/

معنی: جفت، دست، گروه، دسته، گروهه، تیم، یک دستگاه، دسته درست کردن، بصورت دسته یا تیم درامدن
معانی دیگر: (ورزش) تیم، یارگان، (اسب) باهم به کالسکه (و غیره) بستن، با هم یوغ کردن، (اسب های کالسکه و غیره را) راندن، (با چند اسب) حمل کردن، (معمولا با: up) هم گروه شدن، (در یک گروه) همکاری کردن، متحد شدن، همدست شدن، وابسته به تیم یا گروه، گروهی، تیمی، دسته جمعی، جمعی، (ارتش) گروهان، نفرات، (مهجور) زاد و رود، اعقاب، نوادگان، نسل، (مهجور) دسته ی بچه خوک یا بچه مرغابی

بررسی کلمه team

اسم ( noun )
(1) تعریف: a group of competitors on one of the sides in a sporting event or game.
مترادف: squad
مشابه: band, corps, crew, league, side, squadron

- Their son is on the football team.
[ترجمه ترگمان] پسرشان در تیم فوتبال است
[ترجمه گوگل] پسر آنها در تیم فوتبال است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- How many players make up the team?
[ترجمه ترگمان] چند بازیکن این تیم را تشکیل می‌دهند؟
[ترجمه گوگل] چند بازیکن این تیم را تشکیل می دهند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He decided to quit the team.
[ترجمه ترگمان] او تصمیم گرفت که تیم را ترک کند
[ترجمه گوگل] او تصمیم گرفت که از تیم خارج شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a group formed to work together.
مترادف: crew, party
مشابه: association, band, collective, company, corps, gang, league, shift, squad, squadron, staff

...

واژه team در جمله های نمونه

1. team effort
کوشش دسته جمعی

2. team members were asked to extend themselves
از بازیکنان تیم خواسته شد که بیشترین سعی خود را بکنند.

3. team spirit
روحیه‌ی جمعی

4. team sports
ورزش‌های گروهی

5. team standings in the league
جایگاه هر یک از تیم‌های گروه ورزشی

6. a team bound on winning
تیمی که مصمم به بردن است

7. a team of divers
(دسته‌ی) غواصان

8. a team of fresh horses for the carriage
یک دسته اسب تازه نفس برای کالسکه

9. a team primed for a game
یک تیم که برای مسابقه آماده شده است

10. our team dropped five straight games
تیم ما پنج مسابقه‌ی متوالی را باخت.

11. our team has had three wins and two losses
تیم ما سه پیروزی و دو باخت داشته است.

12. our team has signed two new palyers
تیم ما با دو بازیکن جدید قرارداد بسته است.

13. our team is ahead by two points
تیم ما دو امتیاز جلو است.

14. our team is the league ...

مترادف team

جفت (اسم)
match , couple , twin , afterbirth , pair , placenta , coupling , mate , team , double , cobber , peer , twain , cully , dyad , tandem , syzygy
دست (اسم)
hand , paw , set , arm , handshake , team , manus , fin
گروه (اسم)
many , school , section , outfit , mass , heap , cohort , kind , flock , society , assembly , clique , ring , troop , team , pack , army , host , corps , group , company , platoon , folk , crowd , class , gang , clinch , cluster , bunch , ensign , fry , shoal , bevy , concourse , swarm , throng , congregation , covey , herd , multitude , horde , legion , rout , skulk , squad
دسته (اسم)
detachment , school , section , regimen , hand , party , order , stack , handle , shaft , sect , kind , clump , clique , set , troop , stem , fagot , lever , team , pack , sheaf , army , host , corps , group , company , category , class , gang , assortment , grouping , estate , junta , ear , helm , cluster , ensign , batch , deck , knob , handhold , handgrip , bevy , tuft , fascicle , genre , genus , brigade , wisp , parcel , clan , gens , confraternity , drove , congregation , covey , stud , haft , hilt , skein , helve , horde , nib , shook , rabble , skulk , squad , trusser
گروهه (اسم)
complex , team
تیم (اسم)
team
یک دستگاه (اسم)
unit , team
دسته درست کردن (فعل)
team
بصورت دسته یا تیم درامدن (فعل)
team

معنی عبارات مرتبط با team به فارسی

(کسی که منافع تیم یا گروه را بر منافع خود ترجیح می دهد) تیم گرای، از خود گذشته، در خدمت تیم
(امریکا - آموزش) تدریس گروهی
(ورزش - گماشتن دو بازیکن برای مقابله با یک بازیکن حریف) دو تایکی کردن، ورزش : تیم دونفره

معنی team در دیکشنری تخصصی

team
[فوتبال] تیم
[صنعت] تیم با رویکرد حل مسئله
[فوتبال] تیم حمله
[کامپیوتر] سر پرست یک تیم برنامه نویسی .
[کامپیوتر] تیم کمک رسانی فوریتهای کامپیوتری
[فوتبال] تیم دفاعی
[نفت] گروه غواصی
[فوتبال] تیم ملی
[فوتبال] تیم حمله ای
[سینما] گروه تولید
[کامپیوتر] تیم برنامه نویسی .

معنی کلمه team به انگلیسی

team
• group, crew; selected group; cart pulled by hitched horses
• harness, hitch
• of a group; of a crew
• a team is a group of people who play together against another group in a sport or game.
• you can refer to any group of people who work together as a team.
• if you team up with someone, you join with them in order to work together for a particular purpose.
team captain
• player that leads a team
team mate
• if people who play a sport or game are team-mates, they are members of the same team.
team member
• person who is a part of a team, partner; member of a sports team
team members
• members of the crew; people who are part of the team
team spirit
• group spirit, cooperative spirit, readiness from the team to put forth a combined effort, "all for one and one for all" attitude
• team spirit is the feeling of pride and loyalty that exists among the members of a team and that makes them want their team to do well or to be the best.
team sports
• sports that are played between rival teams (such as: basketball, baseball, soccer, etc.)
team up
• join in a team, work together, cooperate
team work
• joint action by a group of people
armored brigade combat team
• armored brigade with auxillary forces trained for combat
away team
• team playing at the ground or venue of the opposing team
basketball team
• group of basketball players which play together
captain of the ...

team را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مجتبی عیوض صحرا
تیم واژه ای فارسی-team برگرفته شده از واژه ی فارسی است!
معنی قدیم: رِباط،کاروانسرا،خانقاه(خانگاه!)،صومعه-
خانواده،خاندان،اهل بیت،ایل،طایفه،قبیله-تعهد،اندوه،دلتنگی،غمخواری

مثل: تیمار >>> تیم و پسوند فاعلی(ار)
یعنی: کسی که در جایی یا خانه به مراقبت و غمخواری می پردازد.
مثل: یَتیم >>> یَ: بی،بدون،فاقد،ندارد و...
یعنی: بی خانه،بی خانمان،بدون خانواده
مثل: تیمسار >>> تیم و پسوند مکان و دارندگی(سار)
یعنی: کسی که رهبری تیمی را بر عهده دارد

که در ترکی هم استفاده شده است!
مثل: یِتیمچه >>> یِ: بخور،بلعیدن،نوش جان کردن
یعنی: خوردنی خانگی کوچک

در قدیم به جایی می گفتند که یاران و بَروبَچ دورهم جمع می شدند و به بازی و سرگرمی،حلِّ مشکلات،مشورت و کنکاش،عبادت و... می پرداختند.
معنی امروزی: یاریان،یارگان-یکدلی،همدلی،همبستگی-متحد،هماهنگ،یکپارچه،همراه،هم نوا
میلاد علی پور
کارگروه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی team
کلمه : team
املای فارسی : تیم
اشتباه تایپی : فثشئ
عکس team : در گوگل

آیا معنی team مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )