برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1288 100 1

tenacity

/təˈnæsəti/ /tɪˈnæsɪti/

معنی: چسبندگی، سختی، سفتی، سر سختی، اصرار
معانی دیگر: محکمی، استحکام

بررسی کلمه tenacity

اسم ( noun )
• : تعریف: the quality or condition of being tenacious.
مترادف: hardiness, strength, tenaciousness, toughness
مشابه: grit, nerve, persistence, power, resilience, vigor, zeal

- She never lost sight of her goal, and that tenacity is something I admire.
[ترجمه ترگمان] او هرگز هدف خود را از دست نداده و این سرسختی چیزی است که من تحسینش می‌کنم
[ترجمه گوگل] او هرگز هدفش را از دست نداده است و این استحکام چیزی است که من تحسین می کنم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه tenacity در جمله های نمونه

1. Good luck is another name for tenacity of purpose.
[ترجمه ترگمان]شانس خوب، نام دیگری برای سرسختی هدف است
[ترجمه گوگل]موفق باشید نام دیگری برای استقامت هدف است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Tenacity is the bridge to success.
[ترجمه الهه] قاطعیت پلی برای موفقیت است
|
[ترجمه ترگمان]tenacity پل موفقیت است
[ترجمه گوگل]قاطعیت پل برای موفقیت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. They competed with skill and tenacity.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها با مهارت و سرسختی رقابت می‌کردند
[ترجمه گوگل]آنها با مهارت و استقامت رقابت کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She succeeded by virtue of her tenacity rather than her talent.
[ترجمه ترگمان]به جای استعدادش م ...

مترادف tenacity

چسبندگی (اسم)
stick , adherence , cohesion , tenacity , pastiness
سختی (اسم)
resistance , hardship , privation , rigor , intensity , calamity , distress , severity , violence , tenacity , adversity , hardness , difficulty , trouble , discomfort , rigidity , inclemency , solidity , intension , obstruction , complication , problem , cumber , implacability , inexorability , inflexibility , rigorism
سفتی (اسم)
tension , tenacity , hardness , density , rigidity , solidity , firmness , stiffness , tightness , fastness , toughness
سر سختی (اسم)
tenacity , subsistence , obstinacy , endurance , recalcitrance , recalcitrancy , pertinacity
اصرار (اسم)
persistence , perseverance , tenacity , importunity , persistency , insistence , yen , insistency

معنی tenacity در دیکشنری تخصصی

[نساجی] قوام - پایداری - استحکام الیاف - استحکام ویژه - قدرت مخصوص
[پلیمر] استحکام کششی(نساجی)، قدرت الیاف بر واحد شماره نخ
[نساجی] قوام زیاد
[نساجی] استحکام نرمال - استحکام طبیعی

معنی کلمه tenacity به انگلیسی

tenacity
• clutching, grasping; stubbornness

tenacity را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فواد بهشتی
مصری، یکدندگی
کشاورز

پافشاری

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی tenacity
کلمه : tenacity
املای فارسی : تنکیتی
اشتباه تایپی : فثدشزهفغ
عکس tenacity : در گوگل

آیا معنی tenacity مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )