برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1353 100 1

terminate

/ˈtɜːrməˌnet/ /ˈtɜːmɪneɪt/

معنی: محدود، فسخ کردن، محدود کردن، خاتمه دادن، بپایان رساندن، پایان یافتن، منجر شدن، پایان دادن، منقضی کردن
معانی دیگر: پایان دادن یا یافتن، خاتمه دادن یا یافتن، فرجامیدن، به اتمام رساندن یا رسیدن، به خدمت کسی خاتمه دادن، (از خدمت) منفصل کردن، متوقف کردن

بررسی کلمه terminate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: terminates, terminating, terminated
(1) تعریف: to bring to an end; put a stop to.
مترادف: discontinue, end, finish
متضاد: begin, continue, initiate, start
مشابه: abolish, bust, cancel, cease, conclude, dissolve, halt, interrupt, kill, sever, stop

- The social security office terminated his benefits.
[ترجمه ترگمان] اداره امنیت اجتماعی مزایای خود را به پایان رساند
[ترجمه گوگل] اداره امنیت اجتماعی مزایای خود را منصرف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to occur at or be the conclusion of; conclude.
مترادف: close, conclude, end
متضاد: begin, start
مشابه: complete, finish

- A blessing terminated the church service.
[ترجمه ترگمان] دعای خیر به پایان رسید
[ترجمه گوگل] برکت، خدمات کلیسا را ​​خاتمه داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to serve as a spatial limit to or boundary of.
مترادف: bound, delimit
مشابه: circumscribe, demarcate, limit

...

واژه terminate در جمله های نمونه

1. to terminate a conference
کنفرانس را به پایان رساندن

2. This train will terminate at Taunton.
[ترجمه میلاد سهرابی فر کارشناس آموزش] این قطار در Taunton توقف میکند
|
[ترجمه ترگمان]این قطار به Taunton خاتمه خواهد داد
[ترجمه گوگل]این قطار در Taunton خاتمه خواهد یافت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Every summer a number of boys terminate their youthful career in a watery grave.
[ترجمه ترگمان]هر تابستان عده زیادی از پسران شغل جوانی خود را در یک قبر پر آب به پایان می‌رساندند
[ترجمه گوگل]هر تابستان تعدادی از پسران جوانان خود را در یک قبر آبدار می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. This train will terminate at the next stop - passengers who wish to continue should change trains.
[ترجمه ترگمان]این قطار با توقف بعدی مسافران که آرزو دارند به تغییر قطارها ادامه دهند، خاتمه خواهد یافت
[ترجمه گوگل]این قطار در ایستگاه بعدی متوقف خواه ...

مترادف terminate

محدود (صفت)
definite , adjacent , adjoining , moderate , limited , finite , confined , narrow , bounded , defined , terminate , determinate , limitary , parochial , straightlaced , straitlaced
فسخ کردن (فعل)
annul , cancel , countermand , derogate , disannul , rescind , terminate
محدود کردن (فعل)
curb , demarcate , border , bound , limit , fix , narrow , terminate , determine , define , dam , stint , restrict , confine , delimit , circumscribe , compass , gag , straiten , cramp , delimitate , impale
خاتمه دادن (فعل)
finish , close , complete , end , terminate , conclude
بپایان رساندن (فعل)
end , terminate , knock up , conclude , consummate , finalize , play out , surcease
پایان یافتن (فعل)
finish , end , terminate , surcease , wind up
منجر شدن (فعل)
finish , result , terminate
پایان دادن (فعل)
terminate , wind up
منقضی کردن (فعل)
terminate

معنی terminate در دیکشنری تخصصی

[حقوق] فسخ کردن، مختومه اعلام کردن، خاتمه دادن، خاتمه یافتن، منقضی شدن
[ریاضیات] به پایان رسیدن، منتهی شدن
[کامپیوتر] نگاه کنید به memory resident .

معنی کلمه terminate به انگلیسی

terminate
• end, conclude, stop, discontinue, abort
• when you terminate something or when it terminates, it ends completely; a formal word.
• when a train or bus terminates somewhere, it ends its journey there; a formal word.
• if a worker is terminated, they lose their job; used in american english.
terminate and stay resident
• program located in a computer's memory and which may be activated by pressing a combination of keys, tsr
terminate someone's life at his request
• end someone's life at his bequest, end someone's life because that person asks you to do so

terminate را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ایراندوست
منقضی شدن
مهرداد
ملغی کردن ، لغو کردن
ایدا
تخریب شخصیت
عليرضا كريمي وند
به اتمام رسيدن
Hatef
از بین رفتن
محدثه فرومدی
پایان‌دهنده/خاتمه‌دهنده چیزی بودن
ایمان
بعضی اوقات در پزشکی:
سقط کردن(جنین)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی terminate
کلمه : terminate
املای فارسی : ترمینت
اشتباه تایپی : فثقئهدشفث
عکس terminate : در گوگل

آیا معنی terminate مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )