برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1285 100 1

terror

/ˈterər/ /ˈterə/

معنی: وحشت، خوف، بلاء، خوفناکی، دهشت، ترس زیاد، بچه شیطان
معانی دیگر: (شدید) ترس، رعب، بیم، عامل ترس، باعث وحشت، فعالیت تروریستی، اقدام وحشت افزا، مردم ترسانی، همه ترسانی، (عامیانه) آشوبگر، (بچه) شیطان، شرور، بلا

بررسی کلمه terror

اسم ( noun )
(1) تعریف: overwhelming fear.
مترادف: dread, fear, fright, horror, panic
مشابه: alarm, consternation, paranoia, scare, trepidation

- At the sound of the explosion, the people fled in terror.
[ترجمه صبا] با صدای انفجار ،مردم با ترس فرار کردند
|
[ترجمه گنج جو] مردم به محض شنیدن صدای انفجار فرار را به قرار ترجیح دادند.
|
[ترجمه ترگمان] با شنیدن صدای انفجار، مردم با وحشت فرار کردند
[ترجمه گوگل] با صدای انفجار، مردم با ترور فرار کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They used threats to instill terror in the population.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها از تهدید برای ایجاد وحشت در مردم استفاده کردند
[ترجمه گوگل] آنها از تهدید برای ترساندن ترور در جمعیت استفاده می کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح ت ...

واژه terror در جمله های نمونه

1. mortal terror
وحشت شدید

2. stark terror
وحشت محض

3. a shriek of terror
جیغ حاکی از وحشت

4. i froze with terror
از ترس خشکم زد.

5. the suspense and terror caused by his illness
دلهره و وحشتی که بیماری او به وجود آورد

6. i was frozen with terror
از (شدت) ترس خشکم زد.

7. the hens squawked in terror
مرغ‌ها از ترس قدقدقدا کردند.

8. the horses squealed in terror
اسب‌ها از وحشت شیهه می‌کشیدند.

9. her eyes were transfixed with terror
چشمانش از شدت وحشت بهت زده شده بود.

10. his threats filled us with terror
تهدیدهای او ما را پر از وحشت کرد.

11. the city was stilled by terror
وحشت شهر را غرق در سکوت کرده بود.

12. the unknown murderer became the terror of the town
آن آدمکش ناشناخته باعث وحشت شهر شد.

13. a face frozen in a rictus of terror
چهره‌ای که از وحشت به‌حال دهان گشودگی باقیمانده است

...

مترادف terror

وحشت (اسم)
fear , dread , abhorrence , panic , terror , horror , fray , fright , funk , awe , jitters , trepidation
خوف (اسم)
scare , fear , dread , phobia , terror , horror , apprehension , funk , anxiety , awe , windup , boggle , trepidity
بلاء (اسم)
terror , violation , curse , calamity , disaster , bale , misadventure , pest , plague , scourge
خوفناکی (اسم)
dread , terror , horror , danger
دهشت (اسم)
panic , terror , horror
ترس زیاد (اسم)
terror , horror
بچه شیطان (اسم)
terror , madcap , urchin , hoyden , tomboy

معنی عبارات مرتبط با terror به فارسی

وحشت زده، مرعوب
(انقلاب کبیر فرانسه - 1793 تا1794) حکومت ترس و وحشت
وحشت زده، ترسیده

معنی کلمه terror به انگلیسی

terror
• fear, extreme fright, horror; nuisance, bothersome person
• terror is very great fear.
• terror is also violence or the threat of violence, especially when it is used for political reasons.
• a terror is something that makes you very frightened.
terror arms
• terrorist organizations, terrorist branches
terror gang
• gang of terrorists, terrorist group
terror ring
• network of terrorist activity
terror stricken
• if you are terror-stricken or terror-struck, you are extremely frightened.
balance of terror
• balance of strategic powers, number of weapons that are conventional and unconventional under the ownership of the larger countries
eradicate terror
• eliminate fear or terror; uproot terrorism
in terror
• in great fear
plague of terror
• sudden burst of fear, attack of horror
reign of terror
• regime of dread, very tough governmental system which includes spreading terror and fear
struck terror
• scared, created horror, caused great fear

terror را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Atrin
موقعیت بد
Mona
ترس و وحشت زیاد
Matin
وحشت، ترس، هراس
مهتاب
بچه‌‌اي كه رفتار شيطنت‌آميز داره و غيرقابل كنترله،‌ خيلي شيطون
My niece is a little terror.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی terror
کلمه : terror
املای فارسی : ترور
اشتباه تایپی : فثققخق
عکس terror : در گوگل

آیا معنی terror مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )