انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 897 100 1

بررسی کلمه texture

اسم ( noun )
مشتقات: textural (adj.), textured (adj.)
(1) تعریف: the appearance or feel of something, esp. a surface, resulting from the nature or arrangement of the substance or material that constitutes it.
مترادف: feel, look
مشابه: appearance, aspect, fineness, grit, nap, roughness, smoothness, touch

- skin with smooth texture
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پوست با بافت صاف
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پوست با بافت صاف
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- the grooved or grainy texture of wood
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بافت شیار دار یا دانه‌دانه چوب
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بافت چوب و یا دانه دانه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the structure or arrangement of material in a fabric.
مترادف: weave
مشابه: character, composition, structure

(3) تعریف: the arrangement of parts in anything, esp. perceived as having particular relationship.
مترادف: composition
مشابه: configuration, design, disposition, makeup, pattern, structure

- the texture of a community
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بافت جامعه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بافت جامعه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- the texture of a novel
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بافت رمان
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بافت رمان
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه texture در جمله های نمونه

1. the texture of society
ترجمه ساختار جامعه

2. the distinctive texture of mediterranean culture
ترجمه ویژگی مشخص فرهنگ مدیترانه‌ای

3. the fine texture of naeen rugs
ترجمه بافت ریز قالیچه‌های نایین

4. cloth of loose texture
ترجمه پارچه‌ی شل بافت

5. cement with a coarse texture
ترجمه سیمان زبر

6. cloth with a loose texture
ترجمه پارچه شل‌بافت

7. cloth with a twilled texture
ترجمه پارچه‌ی دارای بافت جناغی

8. the differences in color and texture between these two fabrics
ترجمه ناهمسانی‌های رنگ و بافت میان این دو پارچه

9. this kind of wood has a soft texture
ترجمه این نوع چوب نرم است (ساختار نرمی دارد).

10. by the friends they keep you shall know the texture of men's souls
ترجمه خصوصیات روحی مردم را از روی بررسی دوستانی که دارند خواهی شناخت.

11. The cheese is firm in texture and has a strong flavour .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پنیر در بافت محکم است و طعم قوی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پنیر در بافت قوی است و عطر و طعم قوی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. This cloth has a silky texture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پارچه یک بافت ابریشمی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این پارچه بافت ابریشمی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The method used will vary with the soil texture and climate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روش مورد استفاده با بافت خاک و آب و هوا متفاوت خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]روش مورد استفاده با بافت خاک و آب و هوا متفاوت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The fabric has a beautifully soft texture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پارچه بافت نرم و زیبایی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پارچه دارای بافت زیبایی نرم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The writing has a rich texture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نویسندگی دارای بافت غنی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نوشتن دارای یک بافت غنی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The cake should have a light and crumbly texture.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کیک باید دارای یک بافت سبک و crumbly باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کیک باید یک بافت سبک و خنثی داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف texture

شالوده (اسم)
base , sole , skeleton , infrastructure , kernel , foundation , texture , pedestal , ground plan
بافت (اسم)
texture , weave , fiber , fibre , tissue , contexture
بافندگی (اسم)
texture , weave , knitting
بافته (اسم)
texture , web , tissue , wale , mesh
تار و پود (اسم)
texture , sinew , warp and woof
پارچه منسوج (اسم)
texture
دارای بافت ویژهای نمودن (فعل)
texture

معنی عبارات مرتبط با texture به فارسی

معنی texture در دیکشنری تخصصی

texture
[خودرو] بافت
[شیمی] بافت
[عمران و معماری] بافت
[کامپیوتر] الگو .
[برق و الکترونیک] بافت ، طرح ، زمینه
[نساجی] تکسچر - بافت - زمینه - طرح - نقشه - نقش - تراکم تار و پود در اینچ پارچه
[معدن] بافت (سنگ شناسی)
[پلیمر] نسج، بافت
[آب و خاک] بافت
[زمین شناسی] بافت
[کامپیوتر] صئرت نمایی الگویی اعمال یک الگو به سطحی از مدل اسکلتی سه بعدی .
[عمران و معماری] بافت خاک
[زمین شناسی] بافت سنگ - یک سنگ با ویژگیهاى اندازه ذره یا بلور، تغییرات اندازه ذرات، گرد شدگى یا گوشه دار بودن و جهت یافتگى ترجیحى شناخته مى شود
[نساجی] قالی تکسچر- نوعی قالی ماشینی قدیمی
[زمین شناسی] بی شکل (از نظر بافت وساخت)
[نفت] بافت رسی
[خاک شناسی] بافت درشت
[آب و خاک] بافت درشت
[معدن] بافت کوکاد (زمین شناسی اقتصادی)
[معدن] بافت کلوفرم (زمین شناسی اقتصادی)
[خاک شناسی] بافت متمایز
[پلیمر] بافت بلوری
[معدن] بافت ناآمیختگی (زمین شناسی اقتصادی)
[خاک شناسی] بافت ریز
[آب و خاک] بافت ریز
[نفت] بافت گرانوفیری

معنی کلمه texture به انگلیسی

texture
• feel, grain, weave, structure
• weave
• the texture of something is the way that it feels when you touch it.

texture را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی texture

Yazdan Bodaghi ٠١:٤٨ - ١٣٩٦/١٠/١١
بافت
|

مِهـرانا ١١:٣٨ - ١٣٩٧/٠٦/١٥
بافــت-Something that when you touch sth you feel
|

فیض ٢٣:٥٧ - ١٣٩٧/٠٨/١٤
مواد آرایشی
|

ebitaheri@gmail.com ٢٠:١٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٤
ساخت
|

پیشنهاد شما درباره معنی texture



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی texture
کلمه : texture
املای فارسی : تختور
اشتباه تایپی : فثطفعقث
عکس texture : در گوگل


آیا معنی texture مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )