برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1289 100 1

that

/ðæt/ /ðæt/

معنی: ان، ان یکی، اشاره بدور، که
معانی دیگر: (اشاره به شخص یا چیز) آن، (جمع) آنان، آنها، که (معمولا می توان بدون تغییر دادن معنی جمله آن را حذف نمود)، که در آن، که در آن هنگام، که او را، که آن را، اینکه، آنکه، تا اینکه، تا آنکه، از اینکه، برای آنکه، آنقدر، آن همه، آن مقدار، به آن حد، به آن-، چه می شد اگر، ای کاش، کاش، کاشکی

بررسی کلمه that

ضمیر ( pronoun )
حالات: those
(1) تعریف: the person, thing, or matter mentioned or understood.

- That isn't true.
[ترجمه RezaRashnavadi] این حقیقت نداره
|
[ترجمه rajabimobina007] این حقیقت نداره
|
[ترجمه ترگمان] این حقیقت نداره
[ترجمه گوگل] این درست نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the one less obvious or more remote.
متضاد: this

- This restaurant is closer than that.
[ترجمه امیرحسین هادیزاده] این رستوران نزدیک تر از آن یکی است|
...

واژه that در جمله های نمونه

1. that (is something which) depends on taste
آن چیزی است که بستگی به سلیقه دارد.

2. that accident happened when i was on duty
آن تصادف هنگامی که من سر کار بودم روی داد.

3. that accident impaired his hearing
آن تصادف به شنوایی او آسیب رساند.

4. that actor was the best find of the year
آن هنرپیشه بهترین کشف سال بود.

5. that actress made her debut at the age of five
آن هنرپیشه برای اولین بار در سن پنج سالگی در صحنه ظاهر شد.

6. that ancient belief keeps peeping out in different places
(مجازی) آن باور قدیمی دایما سر از جاهای مختلف بر می‌آورد.

7. that area does not fall within my jurisdiction
آن زمینه از حوزه‌ی اختیارات من خارج است.

8. that article contained some underhanded libel
آن مقاله حاوی تهمت‌های ناجوانمردانه‌ای بود.

9. that artist gave two excellent performances
آن هنرپیشه دو کار عالی ارائه کرد.

10. that beard makes him look old
ریش،او را پیر نشان می‌دهد.

11. that bitter lesson sank into my mind
آن تجربه‌ی تلخ در مغزم جایگزین شد.

12. that book brought him into public notice
...

مترادف that

ان (ضمير)
that , it , those
ان یکی (ضمير)
that
اشاره بدور (ضمير)
that
که (حرف ربط)
as if , that , than

معنی عبارات مرتبط با that به فارسی

این کالابدل است
ان کتاب، این کتاب
ان کتاب نام اورا تا جاویدان زنده نگاه خواهد داشت mi
اینکاربدیوانگی می ماند
آن پل سه چشمه یا دهانه دارد
به منتظرشدنش می ارزد، صبرکردنش ارزش دارد
آن شهر خراب خرابه است
معلوم نیست، تاچه شرایطی درکارباشد
این دلیل نمیشود
به ان دوری، تاانجا
این عیب رفع یااصلاح خواهد شد
ان میوه را باسانی میتوان توی ظرف یا حلبی ریخت
این کلاه به شمانمی اید
...

معنی کلمه that به انگلیسی

that
• pronoun used to indicate a specific person or thing
• to such a degree
• pronoun used to indicate a specific person or thing
• in order for
• you use that or those to refer to things or people already mentioned or known about.
• you can use those to refer to people or things you are going to give details about.
• you use that after some verbs, nouns, and adjectives to introduce a clause.
• you also use that to introduce a relative clause.
• you can use that after `not' and before an adjective to show that something does not have as much of a quality as other people think.
• you use that is or that is to say to give further details about something.
• you use that's that to say there is nothing more you can do or say about a particular matter.
that does it
• that's it, that's quite enough, stop it, that's the last stroke
that drives me nuts
• that makes me crazy, that drives me insane
that in itself
• that alone, in and of itself, as it is
that is
• in other words, that is to say
that is all
• that's everything, that about sums it up
that is another pair of shoes
• that is an entirely separate issue, that is a different subject altogether
that is not the case
• it is not as such, that is not what happened
that is not the point
• this is not the main issue, this is not the heart of the matter, this is not the bottom line, this is a marginal point
that is the beauty of it
• that is what is wonderful about it, that the good part
that is the limi ...

that را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

دکتر محمدرضا ایوبی صانع
چرا که؛ چونکه:but it was different now that he was going to be shot :بلکه اکنون شرایط فرق می کرد چرا که او (فیل) می بایست به ضرب گلوله کشته شود.(برگرفته از shooting an elephant : BY g.ORWELL)
سوگند تجری
این همان که
Amir
آن، دور مفرد
میلاد علی پور
به این معنا که
مرجان میری لواسانی
That's that :همین!والسلام!

نه یعنی نه ! والسلام : No is no! That's that
ان،اشاره به یک نفر
آرش
به دو صورت معنی می شود . یکی این و دیگری به عنوان حرف ربط به معنی که در جمله می آید
🌱
مبنی بر اینکه
jahanaks.blog.ir
که در آن
محدثه فرومدی
به طوری که، به گونه‌ای که
دکتر محمدرضا ایوبی صانع
به این جمله دقت کنید:(ر.ک. واژه seemed)
That morning he seemed to see himself in a dream addressing himself awake
به نظرم اگر that را "تااینکه" معنی کنیم، معنی جمله بسیار شیوا و رسا خواهد شد:
تا اینکه انگار(seemed)،خودش را در رؤیایی می بیند که به خودش هشدار می دهد و از خواب غفلت بیدار می کند.محمدرضا ایوبی صانع
شیرین
ان اشاره به چیزی یا کسی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی that
کلمه : that
املای فارسی : تحت
اشتباه تایپی : فاشف
عکس that : در گوگل

آیا معنی that مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )