برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.

the head of something

the head of something را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عباس نعمتی فر
جلو چیزی
Jenny marched proudly at the head of the procession.
At the head of the table (=the place where the most important person sits) sat the senior partners.
The prince rode at the head of his regiment.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی the head of something مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )