برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1287 100 1

threshold

/ˈθreʃhoʊld/ /ˈθreʃhəʊld/

معنی: آستان، آستانی، آستان مانند
معانی دیگر: آستانه، مدخل، مدخل خانه، درگاه، پاخره، کواده، سرآغاز، (مجازی) آستانه، (زیست شناسی - روان شناسی) آستانه، رجوع شود به: doorsill، استانه مانند، استانه ای

بررسی کلمه threshold

اسم ( noun )
(1) تعریف: the sill underneath a door; doorway.
مترادف: doorsill, sill
مشابه: doorway

- It's traditional for a groom to carry his bride over the threshold.
[ترجمه ترگمان] این برای یک داماد سنتی است که عروس خود را بر آستانه در حمل کند
[ترجمه گوگل] برای داماد سنتی است که عروس خود را بیش از آستانه حمل کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the beginning of a new event, undertaking, or the like.
مترادف: brink, gateway, verge
مشابه: beginning, dawn, edge, inception, outset, start

- Poor leadership has brought the two countries to the threshold of war.
[ترجمه ترگمان] رهبری ضعیف دو کشور را به آستانه جنگ کشانده است
[ترجمه گوگل] رهبری ضعیف دو کشور را به آستانه جنگ تبدیل کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Having completed his degree, he was now on the threshold of a new life.
[ترجمه ترگمان] پس از اتمام تحصیلات، اکنون در آستانه یک زندگی جدید قرار داشت
[ترجمه گوگل] پس از اتمام تحصیل او اکنون در آستانه زندگی جدید قرار دارد
...

واژه threshold در جمله های نمونه

1. the threshold of pain
آستانه‌ی درد

2. to cross the threshold
وارد خانه شدن

3. he paused on the threshold to survey the hall
او در درگاه توقف کرد تا تالار را برانداز کند.

4. iran was at the threshold of profound changes
ایران در آستانه‌ی تغییرات ژرفی قرار داشت.

5. He stopped at the threshold of the bedroom.
[ترجمه ترگمان]در آستانه اتاق‌خواب ایستاد
[ترجمه گوگل]او در آستانه اتاق خواب ایستاد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He hesitated before stepping across the threshold.
[ترجمه ترگمان]پیش از آن که از آستانه در بگذرد، تردید کرد
[ترجمه گوگل]او قبل از قدم زدن در آستانه تردید کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She caught her foot on the threshold and stumbled.
[ترجمه ترگمان]پایش را در آستانه در گرفت و سکندری خورد
[ترجمه گوگل]او پای او را در آستانه گرفت و به هم زد
[ترجمه شما] ترجمه صحی ...

مترادف threshold

آستان (اسم)
sill , limen , threshold
آستانی (اسم)
threshold
آستان مانند (اسم)
threshold

معنی عبارات مرتبط با threshold به فارسی

عنصر استانه ای
تابع استانه ای
دریچه استانه ای
منطق استانه ای
ارزش استانه ای
اختلاف سطح استانه ای

معنی threshold در دیکشنری تخصصی

[سینما] آستانه [حداقل نوردهی فیلم ]
[عمران و معماری] خط درگاه
[برق و الکترونیک] آستانه 1. حداقل مقدار جریان ، ولتاژ یا کمیت دیگری که حداقل پاسخ قابل آشکارسازی را تولید می کند. 2. سطح پمپاژی که لیزر می تواند در آن به نوسان خود برانگیخته برسد. - آستانه
[زمین شناسی] آستانه- درگاه ، قدمگاه ، ورودی -عطف ، سرحد
[بهداشت] آستانه - آستانه ای
[صنعت] آستانه ، مرز ، سرحد
[ریاضیات] آستانه
[معدن] آستانه (زمین شناسی اقتصادی)
[آب و خاک] آستانه
[نساجی] تفاوت رنگ - معیار اختلاف بین دو رنگ نزدیک به هم
[برق و الکترونیک] جریان آستانه حداقل مقدار جریانی که در آن تخلیه غیر خود نگهدار در گاز ب خلیه خودنگهدار تبدیل می شود.
[برق و الکترونیک] اثر آستانه حذف ذاتی نویز در گیرنده مدوله شده فاز یا بسامد با حاملی که مقدار قله آن فقط اندکی بیشتر از نویز است. - اثر آستانه
[برق و الکترونیک] انرژی آستانه حد انرژی ذره تابش شده ی فوتون که در کمتر از آن واکنش endothermic خاصی اتفاق نمی افتد یا واکنش هسته ای خاصی را نمی توان مشاهده کرد.
[برق و الکترونیک] گسترش آستانه در FM
[برق و الکترونیک] بسامد آستانه بسامد انرژی تابشی گسیل شده که کمتر از آن اثر گسیل فوتون وجود ندارد.
[برق و الکترونیک] دریچه منطقی ...

معنی کلمه threshold به انگلیسی

threshold
• doorstep, doorway, entrance; brink, verge, beginning
• the threshold of a building or room is the floor in the doorway, or the doorway itself.
• a threshold is an amount, level, or limit on a scale. when the threshold is reached, something else happens or changes.
• if you are on the threshold of something exciting or new, you are about to experience it.
threshold of his life
• the beginning of his life, the beginning of an era of one's life
threshold of pain
• verge of suffering
high pain threshold
• ability to withstand a high level of pain
low pain threshold
• high sensitivity to pain, inability to suffer pain
pain threshold
• threshold of suffering; point at which it is difficult to stand pain
sensitivity threshold
• threshold at which one begins to feel, place where a person has developed a sensitivity

threshold را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرشاد H
در متون حقوقی پیشرفته گاها "مرز میان دو چیز "هم معنا میدهد...
محسن احمدیانی
آستانه تحمل
آزاده
لیت کردن (حالتی از تصویر که در آن سایه‌های خاکستری وجود ندارد و همه‌ی رنگها به سیاه و سفید تبدیل می‌شود)
اصغر ی
اضافی و مکمل
Sajadmasoumi
Absolute and differential threshold
آستانه مطلق و اختلافی
لیلی موسوی
حدنصاب
osw
آغازین
یوسف صابری
On/at the threshold of sth=در آستانه/آغاز چیزی بودن
حاج احمد
آستانه معيني
حاج امام
آستانه معين،حدنصاب

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی threshold
کلمه : threshold
املای فارسی : ترشلد
اشتباه تایپی : فاقثساخمی
عکس threshold : در گوگل

آیا معنی threshold مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )