برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1357 100 1

through

/ˈθruː/ /θruː/

معنی: تمام، تمام شده، مستقیم، سرتاسر، از میان، از توی، از اغاز تا انتها، از میان، از وسط، بواسطه، بخاطر، در ظرف، از طریق
معانی دیگر: (همراه با فعل) از میان، (با: go) به پایان رسیدن یا رساندن، خاتمه یافتن یا دادن، (با: get) طی کردن، گذراندن، به انجام رساندن، از (میان یا سرتاسر و غیره)، از راه، به وسیله ی، به کمک، به خاطر، به واسطه ی، در اثر، سراسر، همه، طی، تو، داخل، سرتاسری، سراسری، بلا توقف، بی ایست، یکسر، خسته، زده، (تلفن) وصل، تا (ترکیب through با واژه های دیگر کاربردهای زیاد دارد که هر یک در جای خود آورده شده است مثلا: breakthrough)، کاملا

بررسی کلمه through

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: in one side or end and out the other.
مشابه: along, down, inside

- Water goes through the pipe.
[ترجمه محمد] آب از توی لوله عبور میکنه
|
[ترجمه Pork bi young من کره ای هستم که تازه زبان فارسی یاد گرفته ام] آب از درون لوله عبور می کند
|
[ترجمه sepehr Ghasemi] آب از درون لوله عبور می کند
|
[ترجمه ناناجون] اب از درون لوله عبور میکند
|
[ترجمه الهه] آب مستقیم از لوله عبور می کند
...

واژه through در جمله های نمونه

1. through a special dispensation from the royal palace
با اجازه‌ی ویژه‌ی کاخ سلطنتی

2. through advertising, they convince people to buy
با تبلیغ،مردم را راغب به خرید می‌کنند.

3. through an error
به خاطر اشتباه

4. through careful budgeting they cut the costs by ten percent
با بودجه‌بندی دقیق هزینه‌ها را ده درصد کاهش دادند.

5. through diplomatic channels
از طرق سیاسی

6. through god's inspiration
با الهام الهی

7. through his initiative the project was put into effect
طرح به ابتکار او به اجرا درآمد.

8. through homa's help
به کمک هما

9. through illness he lost his hearing
به خاطر بیماری شنوایی خود را از دست داد.

10. through life
همه‌ی عمر

11. through skin grafting,his burns healed and he escaped death
از طریق پیوند پوست سوختگی‌هایش خوب شد و از مرگ جست.

12. through street demonstrations people expressed their desire for more freedom
مردم از طریق تظاهرات خیابانی میل خود را نسبت به آزادی بیشتر ابراز ک ...

مترادف through

تمام (صفت)
main , full , complete , thorough , out-and-out , through , all , whole , entire , rounded , thru , full-blown , integral
تمام شده (صفت)
through , all-over , defunct , extinct , rounded , thru
مستقیم (صفت)
straight , through , direct , head-on , attributive , straightforward , undeviating , upstanding , face-to-face , first-hand , point-blank , straight-line
سرتاسر (قید)
through , crosswise , crossways , throughout , all over , overall , entirely , totally , thru , cap-a-pie , completely
از میان (قید)
across , through
از توی (قید)
through , thru
از اغاز تا انتها (قید)
through , thru
از میان (حرف اضافه)
through , thru , per
از وسط (حرف اضافه)
through , thru , per
بواسطه (حرف اضافه)
from , by , through , for , thru , because of , out of
بخاطر (حرف اضافه)
through , for , pro
در ظرف (حرف اضافه)
in , into , within , through
از طریق (حرف اضافه)
through , via

معنی عبارات مرتبط با through به فارسی

سرتاسر، کاملا، تماما
سراسر، تماما، ازدرون وبیرون، بکلی، از همه جهت، درتمام مدت، سرتاسر
(به ویژه افراط آمیز) با خوش بینی
1- کسی را برای چیزی سرزنش کردن 2- متلک گفتن، زخم زبان زدن
(به ویژه در امور آموزشی) از آزمون سخت (گذشتن)
در تمام ناملایمات، طی کلیه ی پستی و بلندی ها، در ایام خوش یا ناخوش، درهمه حالی
عبورازمانع، رسو  مظفرانه، پیشرفت غیرمنتظره علمی یافنی
(علیرغم مخالفت) انجام دادن
1- انجام دادن، نایل شدن 2- رزق دادن، نگهداشتن، رساندن
گردش درطول برنامه
1- با موفقیت انجام دادن یا تحمل کردن 2- (آمریکا - عامیانه) مطابق دلخواه (دیگری) عمل کردن، باقی ماندن، دادن، وقوع یافتن، طی شدن
از میان (چیزی) رد شدن، میان بر زدن، صاف رفتن (یا رد شدن)
...

معنی through در دیکشنری تخصصی

[مهندسی گاز] ازمیان ، ازوسط ، سرتاسر
[ریاضیات] گذرنده از، از میان
[فوتبال] پاس به عمق
[حسابداری] بارنامه حمل سراسری
[حقوق] بارنامه سراسری (بارنامه مربوط به کالایی که حمل کنندگان متعدد داشته باشد)
[عمران و معماری] پل عبور از میان - پل با راه عبور از میان
[پلیمر] جریان سراسری
[آب و خاک] جریان درونی
[آب و خاک] جریان بین لایه ای
[ریاضیات] سخت کردن سرتاسری، آب دادن عمیق، سخت کردن عمقی
[عمران و معماری] شاهراه عبوری
[عمران و معماری] حرکت عبوری
[ریاضیات] با تقسیم دو طرف بر
[ریاضیات] عبور کردن
go through ...

معنی کلمه through به انگلیسی

through
• by way of; in from one side and out of the other side; to the point of completion, to the end
• in from one side and out of the other; inward
• direct, non-stop
• to move through a hole or opening means to move directly from one side of it to the other.
• if you cut through something solid, you make a cut in it from one side to the other, so that it is in two pieces.
• if you move through a place or area, you move across it or in it.
• if something goes into an object and comes out of the other side, you can say that it passes through the object.
• if you can see, hear, or feel something through a particular thing, that thing is between you and the thing you can see, hear, or feel.
• if something happens through a period of time, it happens from the beginning until the end.
• from one date or time through another means from the first date or time until the second one; used in american english.
• if you go through an experience or event, you experience it, and if you behave in a certain way through it, you behave in that way while it is happening.
• if you are through with something, you no longer do it, use it, or want to be involved with it.
• if something happens because of something else, you can say that it happens through it.
• if you go through or look through a lot of things, you deal with them one after another.
• you use expressions such as halfway through and all the way through to indicate to what extent an action or task is completed.
• through and through means thoroughly or completely.
through and through
• completely, thoroughly, absolutely
through his representative
• through an authorized delegate, by an emissary
through the auspices of
• with the patronage of -, with the sponsorship of -
...

through را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سعید پژمان
حین
ebi
گذر
ایمان حجتی
when would you like to go for a walk together?
when I am through with my homework
when are you through with it?
I think I will be through in twenty minutes.
کی مایل هستی با هم بریم قدم بزنیم؟
هروقت تکالیفم تموم شد.
کی تکالیفت تموم میشه؟
فکر کنم بیست دقیقه دیگه تمومم.
kowsar
ازطریق
صالحی
به دلیل
Hossein
.M.Hogaty it,s great
👌👌👌😊😊
فاطمه
پرتاب کردن
مسلم احسان
بواسطه
na
در وسط
adroit
در خلال
Hi there
در بین
m.m
در ارز
سامان
we make it through
از پسش بر می‌آییم
Reihaneh
بین ، درمیان
کاربر آبادیس
از وسط = از میان،
درون = از = از درون،
به واسطه = از طریق = بوسیله،
سرتاسر = سرتاسری = سراسر = سراسری،
تمام = تمام شدن = تمام شده،
داخل = درون = در = تو
Sobhan
گذر کردن
صالحی
در زمان ـ هنگام ـ در خلال
شیرین فروغان
از مجرای
shamim
در قالب
رضا رشیدی
طی کردن ، گذراندن
Congratulations! You are half way through
تبریک میگم شما نصف راه را طی کردین

مجید دلبندم
از طریق =بواسطه=بوسیله
عارمی
تمام شدن یا تمام کردن / finished
فريبا
برای سال :
در طی...
آیدا
Going through=در حال رفتن
عبدالخالق
Freinds help echother through toagh situration
دوستان در سختی ها ب هم کمک میکنن
Through در، هنگام
Through toagh در سختی ها
Younes
گذراندن
محدثه فرومدی
از دریچه‌ی، از مجرای، به کمک، با استفاده از، توسط، ناشی از، بنابر
M.J.S
money earned through the work you do
پولی که شما به وسیله‌ی/به‌دلیل/از راه کار کردن بدست آوردید
Mohammad
تمام کردن
🐾 مهدی صباغ
تا
به عنوان مثال:
one through five => یک تا پنج
میلاد علی پور
از میانِ ، با وجودِ
Soroushgh97
Finished=done=through
tinabailari
از میانِ ، از وسطِ ، از طریقِ ⛄️⛄️
she was watching the film through the kitchen window
اون فیلم رو از پنجره ی آشپزخونه نگاه می کرد
انسانی 89
مهدی شریف پور
رد شدن، اخراج
Arya
از توی،از درون چیزی
کسرا
through-thickness در جهت ضخامت
میلاد علی پور
به طرفِ، به سمتِ، به جهتِ
تورج
از لابلای
صمد بهرنگی
انداختن
ساغر
از طریق
zahra
به واسطه ی ...
هادی
through به معنی "تا" مثال: 10 through 20
بهاره انصاری
وصل شدن تلفن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی through
کلمه : through
املای فارسی : تهروق
اشتباه تایپی : فاقخعلا
عکس through : در گوگل

آیا معنی through مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )