برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1283 100 1

tie up

/ˈtaɪˈəp/ /taɪʌp/

معنی: حبس کردن، بستن، مقید کردن، پیچیدن
معانی دیگر: 1- (محکم) بستن 2- (محکم) گره زدن 3- (با ریسمان - محکم) پیچیدن 4- (قایق و کشتی و غیره) به تیر ساحلی بستن، مهار کردن 5-جلوگیری کردن، دست و بال کسی را بستن، گرفتار کردن 6- (ابزار و غیره) مشغول کردن یا بودن، مورد استعمال قرار دادن، گرفتاری، گرفتگی، وقفه، از کار افتادگی (موقت)، بازایستی، محل بستن قایق به لنگرگاه، مهارگاه، انسداد

بررسی کلمه tie up

عبارت ( phrase )
(1) تعریف: to tie someone with something like a rope to prevent that person from moving.

- He tied up the store owner and stole the money.
[ترجمه ترگمان] مالک مغازه را بست و پول را دزدید
[ترجمه گوگل] او مالک صاحب فروشگاه را گره زد و پول را به سرقت برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to require a lot of time and attention so that you cannot do other things.

- My business has been really tying me up recently.
[ترجمه هانیه اژدری] کسب و کار من این روزها حسابی مرا گرفتار کرده است
|
[ترجمه ترگمان] این اواخر کار من واقعا منو درگیر کرده
[ترجمه گوگل] کسب و کار من اخیرا به من نزدیک شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: a temporary stoppage, as of traffic, service, or production, caused by some obstructi ...

واژه tie up در جمله های نمونه

1. I used tape to tie up the box.
[ترجمه ترگمان]من از نوار استفاده کردم تا جعبه رو ببندم
[ترجمه گوگل]از نوار برای بستن جعبه استفاده کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I'm so fat my bathrobe won't tie up!
[ترجمه ترگمان]من خیلی چاقم، لباسم به هم نمی‌رسد!
[ترجمه گوگل]من خیلی چاق هستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Can you tie up this parcel for me?
[ترجمه ترگمان]می‌توانی این بسته را برایم ببندی؟
[ترجمه گوگل]آیا می توانید این بسته را برای من ببندید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Could you tie up the parcel for me?
[ترجمه ترگمان]می‌توانی بسته را برای من ببندی؟
[ترجمه گوگل]می توانید بسته را برای من ببندید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. Kingfisher confirmed that it hopes to tie up a deal within the next two weeks. ...

مترادف tie up

حبس کردن (فعل)
arrest , jail , tie up , incarcerate , embay , grate , mew , shut in
بستن (فعل)
close , truss , attach , ban , impute , bar , stick , connect , colligate , bind , hitch , seal , clog , assess , tie up , choke , shut , shut down , block , fasten , belt , bang , pen , shut off , tighten , blockade , hasp , clasp , knit , jam , wattle , plug , congeal , curdle , curd , jell , lock , coagulate , cork , spile , picket , padlock , ligate , obturate , occlude , portcullis , posset , switch on
مقید کردن (فعل)
bind , condition , fetter , tie up , bind up
پیچیدن (فعل)
envelop , impact , twinge , fake , wind , resonate , tie up , fold , roll , swathe , wrap , muffle , screw , twist , nest , involve , swab , wattle , reverberate , enfold , complicate , furl , convolve , lap , infold , enwrap , tweak , kink , trindle

معنی tie up در دیکشنری تخصصی

[نساجی] زه کشی - ریسمان کشی
[نساجی] ریسمان کشی فرانسوی در ماشین ژاکارد ( که از چپ و عقب صفحه آرکاد شروع می شود )
[نساجی] ریسمان کشی آلمانی
[نساجی] ره کشی یا زیسمان کشی از راست وعقب صفحه آرکاد در ژاکارد
[عمران و معماری] راهبندان

معنی کلمه tie up به انگلیسی

tie up
• temporary pause; temporary slowdown; link; anchor; bind, fasten by tying
• if two companies decide on a tie-up, they decide to join together in order to do something.

tie up را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ایمان حجتی
همبستگی، مناسبات و روابط (در متون تجاری و اقتصاد)، راهبندان (ترافیک خیابان و جاده و ...)
mohammad
مساوی کردن(در مسابقه)
one more correct answer and you'll be able to tie up the score
یه جواب درست دیگه باعث میشه مساوی بشی
مهدی صباغ
گرفتار شدن
درگیر شدن در کاری یا چیزی (که پیرو آن وقت از دست می رود.)
دچار مشکل شدن
soudsbe
گره خورده
مثلا بگیم احساس من با او گره خورده.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی tie up
کلمه : tie up
املای فارسی : تای آاپ
اشتباه تایپی : فهث عح
عکس tie up : در گوگل

آیا معنی tie up مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )