انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1050 100 1

tight

تلفظ tight
تلفظ tight به آمریکایی/ˈtaɪt/ تلفظ tight به انگلیسی/taɪt/

معنی: خسیس، سفت، محکم، مقید، کیپ، تنگ، لول، کساد، ضیق
معانی دیگر: (در اصل) پرپشت، تنگ هم، متراکم، انبوه، چگال، انباشته، آگسته، به هم فشرده، چپانده، (کاملا) پر، تنگ (در برابر: گشاد یا فراخ loose)، بی رخنه، بی سوراخ، (در ترکیب) بی -، ضد -، - ناپذیر، پاد-، قرص، کشیده، گرفته، گیردار، گیر کرده، قبض شده، در تنگنا، در مضیقه، بد، دشوار، پرمخمصه، کمیاب، نابسند، گران، دارای تقاضابخش از عرضه، ممسک، ناخن خشک، ژکور، (مسابقه و انتخابات و غیره) تقریبا مساوی، نزدیک به هم، کمابیش برابر، سخت، شدید، رجوع شود به: tightly، (سبک نگارش و غیره) فشرده، مختصر، پرایجاز، (محلی) خوش هیکل، (محلی) زرنگ، کارا، باجربزه، (عامیانه) مست، پاتیل، مانع دخول هوا یا اب یا چیز دیگر

بررسی کلمه tight

پسوند ( suffix )
• : تعریف: impenetrable by.

- watertight
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ضد آب
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ضد آب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
صفت ( adjective )
حالات: tighter, tightest
(1) تعریف: securely fastened, shut, or fixed in place.
مترادف: fast, secure
متضاد: loose
مشابه: firm, fixed, immovable, solid, stable, stationary

- a tight knot
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گره محکمی به هم زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گره تنگ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: close or constricted in fit, timing, or the like.
مترادف: close, constricted, snug
متضاد: baggy, loose
مشابه: crammed, cramped, jammed, narrow, near, nip and tuck, stringent

- a tight shoe
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کفش تنگ
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کفش تنگ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a tight schedule
ترجمه کاربر [ترجمه محمد م] یک برنامه فشرده
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] برنامه فشرده‌ای بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک برنامه تنگ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a tight race
ترجمه کاربر [ترجمه هیوا کورد] رقابتی تنگاتنگ
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نژادی شدید،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک مسابقه تنگ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a tight turn
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک پیچ محکم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] نوبت تنگ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: closely woven, fitted, or structured so as to be impermeable or impervious.
مترادف: close, firm
متضاد: loose
مشابه: airtight, dense, impenetrable, impermeable, impervious, proof, resistant, secure, solid, watertight

- a tight seal
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مهر محکمی به او زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک مهر و موم تنگ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a tight argument
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جر و بحث سختی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک بحث تنگ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: stretched taut.
مترادف: stretched, taut, tense
متضاد: loose, slack
مشابه: rigid, stiff, unrelaxed

- a tight rope
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک طناب محکم،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] طناب تنگ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- a tight grin
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] لبخند محکمی بر لب داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک فنجان تنگ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: in short supply or difficult to obtain.
مترادف: scant, scarce
متضاد: abundant, plentiful
مشابه: deficient, exiguous, inadequate, insufficient, meager, poor, scanty, skimpy, sparse

- tight money
ترجمه کاربر [ترجمه محمد م] کمبود پول Tight money, also known as dear money, results from a shortage of money when monetary policy decreases money supply and the amount of money banks have to lend, in order to slow down economic activity.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پول جمع کن،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پول تنگ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Credit has been tight recently.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اعتبار به تازگی بسته شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اعتبار اخیرا تنگ شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: difficult to manage or get out of.
مشابه: difficult, touchy, tough, tricky, troublesome

- a tight corner
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گوشه‌ای تنگ و محکم،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک گوشه تنگ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: concise or compact.
مترادف: compact, concise
مشابه: exact, firm, straightforward, succinct

- in tight order
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با نظم و ترتیب بسیار،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در نظم تنگ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(8) تعریف: (informal) reluctant to spend or share; stingy.
مترادف: cheap, close-fisted, miserly, niggardly, penny-pinching, stingy, tightfisted
مشابه: begrudging, cheeseparing, frugal, parsimonious, penurious, scrimping, selfish, sparing, thrifty, ungenerous

- tight with his money
ترجمه کاربر [ترجمه nima] پول خود را سفت گرفته بود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با پول خود محکم چسبیده بود،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تنگ با پول خود را
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(9) تعریف: (slang) drunk.
مترادف: blind, drunk, juiced, plastered, smashed, stoned, tipsy
مشابه: high, inebriated, loaded, zonked

(10) تعریف: (informal) close; intimate.
مترادف: close, intimate
مشابه: fast, friendly, near

- After the war, we became very tight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بعد از جنگ ما خیلی تنگ شدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پس از جنگ، ما خیلی تنگ شدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
قید ( adverb )
حالات: tighter, tightest
مشتقات: tightly (adv.), tightness (n.)
عبارات: sit tight, hold tight, sleep tight
• : تعریف: in a tight fashion; securely; firmly.
مترادف: fast, firm, securely
متضاد: loose
مشابه: closely, firmly, snugly

- Her eyes were shut tight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چشمانش بسته بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چشمانش بسته شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- We stretched the rope tight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] طناب را محکم فشار دادیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما طناب را تنگ کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She held her baby tighter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او بچه را محکم‌تر نگه داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او کودک خود را محکم تر کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه tight در جمله های نمونه

1. tight control
ترجمه کنترل شدید

2. tight money
ترجمه پول کمیاب،پول گران

3. tight shoes can deform feet
ترجمه کفش تنگ می‌تواند پاها را از ریخت بیاندازد.

4. tight trousers
ترجمه شلوار تنگ

5. a tight cask
ترجمه بشکه‌ی بی‌سوراخ

6. a tight daily schedule
ترجمه برنامه‌ی روزانه‌ی پر (پر مشغله)

7. a tight fit
ترجمه لباس چسبان،لباس (یا اندازه‌ی) تنگ

8. a tight knot
ترجمه گره محکم (سفت)

9. a tight line
ترجمه (چاپ) سطر متراکم

10. a tight race
ترجمه مسابقه‌ی تقریبا مساوی

11. a tight roof
ترجمه سقفی که چکه نمی‌کند (بی‌رخنه)

12. sit tight
ترجمه 1- سرجای خود نشستن 2- تنگ (یا پهلوی هم) نشستن 3- موقعیت خود را حفظ کردن،صبرکردن

13. sleep tight
ترجمه (عامیانه) خوب خوابیدن،به خواب عمیق فرو رفتن

14. keep a tight hand (on something)
ترجمه سخت کنترل کردن (چیزی را)

15. run a tight ship
ترجمه خوب اداره کردن،با نظم و انضباط اداره کردن

16. it was a tight squeeze but we got everyone into the car
ترجمه جا تنگ بود ولی همگی را در اتومبیل جا دادیم.

17. my throat was tight with fear
ترجمه از ترس گلویم گرفته بود.

18. soldiers stood in tight ranks
ترجمه سربازان در صفوف متراکم ایستاده بودند.

19. steel is very tight right now
ترجمه هم اکنون پولاد بسیار کمیاب است.

20. the rope was tight and firm
ترجمه طناب کشیده و محکم بود.

21. to loosen a tight bottle cap
ترجمه در بطری محکم بسته شده را شل کردن

22. as she walked, her tight skirt swished
ترجمه راه که می‌رفت دامن تنگ او صدا می‌داد.

23. i closed the window tight
ترجمه پنجره را کیپ کردم.

24. she held the rope tight
ترجمه طناب را محکم گرفت.

25. the woman in a tight skirt was walking with a slight swing to her hips
ترجمه زنی که دامن تنگ پوشیده بود کپل‌های خود را کمی می‌جنباند و راه می‌رفت.

26. these shoes are too tight for me
ترجمه این کفش‌ها برای من خیلی تنگ است.

27. to be on a tight budget
ترجمه از نظر مالی در مضیقه بودن

28. to draw a rope tight
ترجمه طناب را تنگ بستن

29. we are in a tight corner for cash
ترجمه از نظر پول نقد در تنگنا هستیم.

30. a bad cold and the tight clogged nose
ترجمه سرماخوردگی بد و بینی گرفته و پر اخلاط

31. he talked himself into a tight corner
ترجمه او با حرف زدن خود را به دردسر انداخت.

32. the factory is in a tight situation
ترجمه کارخانه در وضع بدی قرار دارد.

33. the ship was sound and tight
ترجمه کشتی بی‌عیب و بی‌سوراخ بود.

34. to screw a box top tight
ترجمه در جعبه را محکم پیچ کردن

35. although i am old, hold me tight in your arms one night. . .
ترجمه گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر. . .

36. his father holds him under a tight rein
ترجمه پدرش سخت او را مهار می‌کند.

37. she wore her hair in a tight bun
ترجمه مویش را سفت پشت سرش جمع کرده بود.

38. they ran the country on a tight budget
ترجمه آنها کشور را با بودجه‌ی محدودی اداره کردند.

39. the covers of jam jars must be tight
ترجمه سر بستوهای مربا باید کیپ باشد.

40. it was a relief to take off those tight shoes
ترجمه در آوردن آن کفش‌های تنگ مرا راحت کرد.

41. the collar of this shirt is a bit too tight for me
ترجمه یخه‌ی این پیراهن برای من قدری تنگ است.

42. when it comes to spending his own money he is very tight
ترجمه وقتی که باید از خودش پول خرج کند خیلی خسیس است.

مترادف tight

خسیس (صفت)
abject , base , ignoble , vile , stingy , miserly , mean , parsimonious , avaricious , hard , tight , penurious , base-minded , base-spirited , costive , dastard , sordid , skimpy , niggardly , ungenerous
سفت (صفت)
firm , able-bodied , stiff , horny , hard , rigid , fast , solid , dense , tough , tight , tenacious , thick , ironclad , stark , burly , brawny , beefy , chopping , tense , taut , wiry , hard-boiled , muscle-bound
محکم (صفت)
stable , firm , solid , dense , compact , compressed , adamantine , tough , strict , sturdy , strong , tight , tenacious , steel , secure , stout , frozen , substantial , buff , steady , well-set , meaty , pukka , pucka , two-handed
مقید (صفت)
bound , tight , pent , constrained , uptight , bound up , chained , bounden
کیپ (صفت)
tight , chock , watertight , chock-a-block , chock-full , well-set
تنگ (صفت)
close , tight , narrow , thick-set , fleshing , scarce
لول (صفت)
tight , drunk , tipsy , nappy
کساد (صفت)
tight , sluggish , insensitive , inactive , stagnant
ضیق (صفت)
stingy , tight , narrow , niggardly

معنی عبارات مرتبط با tight به فارسی

پیشوند: پاد -، ضد -، بی -، - ناپذیر
(زننده - خودمانی) خشک و مقرراتی، نجوش، خشک و رسمی
(زننده - خودمانی - رفتار و غیره) خشک و مقرراتی، خشک و رسمی
جفت شدگی، محکم
(فوتبال امریکایی) بازیکن کنار (که نزدیک به خط حمله کنندگان می ایستد)
خشک دست، خسیس
کم حرف، کم گو، ساکت، لب فرو بسته، دهان بسته، خاموش، رازدار
lipped tight کم حرف، خاموش، رازدار
کشتی بی سوراخ و مهیا، (مجازی) نیک سامان، دارای سازمان خوب، خوش سازمان
هوابندی شده
الکترونیک : خاک بند
مانع خروج گاز شیمى : گاز بندى شده
یکجور جامه ء کشباف چسبان
1- سرجای خود نشستن 2- تنگ (یا پهلوی هم) نشستن 3- موقعیت خود را حفظ کردن، صبرکردن
(عامیانه) خوب خوابیدن، به خواب عمیق فرو رفتن
مانع خروج بخار

معنی tight در دیکشنری تخصصی

tight
[عمران و معماری] محکم کشیده شده - ناتراوا - تنگ - فشرده
[کامپیوتر] محکم ، همبسته مجموعه حروفی که در آن حروف بسیار نزدیک به یکدیگرند . نگاه کنید به letterspacing . .
[نساجی] سفت - متراکم - فشرده - نفوذ ناپذیر - محکم
[پلیمر] سیستم پیوند محکم
[ریاضیات] محدودیت تنگ
[برق و الکترونیک] تزویج فشرده تزویج القایی که در عمل همه ی شار مغناطیسی پیچک را به پیچک دیگری منتقل می کند .
[نساجی] تار کشیده شده در پارچه - تار سفت در پارچه
[سینما] هدشات بسته - از پیشانی تا زیر چانه
[نفت] چاه تنگ
[عمران و معماری] گره سخت
[سینما] تصویری متوسط نزدیک
[نساجی] پود کشیده شده در پارچه - پود سفت در پارچه
[کوه نوردی] طنابِ کشیده
[ریاضیات] محدودیت فعال-مار-تنگ
[مهندسی گاز] هوابندی شده ، نفوذناپذیری نسبت به هوا
[زمین شناسی] هوابندی شده
[نساجی] نفوذ ناپذیر به هوا - بادگیر
[ریاضیات] محدودیت های فعال مار تنگ
[نساجی] غیر قابل نفوذ در برابر گرد و خاک
[شیمی] گازبندی شده ، مانع بیرون امدن گاز،کیپ ،گازپس نده
[سینما] غیرقابل نفوذ نسبت به نور
[نفت] محکم شده با ابزار

معنی کلمه tight به انگلیسی

tight
• close-fitting, tense, narrow
• in a close-fitting manner, firmly
• tight clothes or shoes fit closely to your body or feet.
• if you hold something or someone tight, you hold them firmly.
• something that is tight is firmly fastened, and difficult to move.
• something that is shut tight is shut very firmly.
• skin, cloth, or string that is stretched tight is stretched or pulled so that it is smooth or straight.
• you use tight to describe things that are very close together.
• if your chest or stomach feels tight, it feels hard or painful, because you are ill or anxious.
• a tight schedule or budget allows very little time or money for any unexpected events or expenses.
• tight controls or rules are very strict and restrict people quite a lot.
• if a competition or sports match is tight, none of the competitors has a clear advantage or looks likely win, so it is difficult to say who the winner will be.
• tights are a piece of clothing made of thin material such as nylon that covers a woman's hips, and each of her legs and feet separately.
• to keep a tight rein on someone: see rein.
tight ass
• (slang) mean stingy person
tight control
• severe supervision
tight corner
• tough situation, trouble
tight embrace
• spirited hug, strong hug
tight fist
• clenched fist
tight fisted
• very stingy; reluctant to spend money needlessly
• someone who is tight-fisted is unwilling to spend money; an informal word, used showing disapproval.
tight head
• (slang) drunken; intoxicated, tipsy
tight lipped
• someone who is tight-lipped is unwilling to give any information about something.
• you also say that someone is tight-lipped when they have their lips pressed tightly together, especially because they are angry.
air tight
• hermetically sealed, impermeable to air; having no weakness or flaw
closed tight
• sealed securely, clamped shut, fastened
gripped tight
• held tight, clutched fast
held tight
• held forcefully, braced himself
money is tight
• there is not enough money, the budget is very limited
sit tight
• sit comfortably, be mighty in a position
sits tight
• rich, owner of great fortunes; one who has a mighty position which cannot be taken away from him
skin tight
• skin-tight clothes fit very tightly.
sleep tight
• good night!, sweet dreams!
too tight
• too strong, too forceful, overly powerful

tight را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

محمد خ1 ١٢:٢٨ - ١٣٩٦/٠٩/٠١
برای کفش تنگ بودن
|

ابوالفضل ٢٠:٥٢ - ١٣٩٦/١١/١٩
لباس اندامی
|

فیض ٠٦:٢٠ - ١٣٩٧/٠٤/١١
پنهانکار
|

مسعود ١٧:٢٨ - ١٣٩٧/٠٤/١٢
برای کفش سفت بودن
|

پورمنصور ١٥:٥٢ - ١٣٩٧/٠٤/١٩
جذب
|

Zohre ١٢:٢٦ - ١٣٩٧/٠٤/٣٠
سفت و تنگ برای کفش
|

! ٢١:٤٤ - ١٣٩٧/٠٥/٢٧
تنگ بودن کفش
|

احمدرضا بیگلری ١٦:٢٨ - ١٣٩٧/٠٦/٠٥
چسبیدگی
|

ریحانه ١٦:٢٣ - ١٣٩٧/٠٦/٠٨
جواراب شلواری
She were tights
|

ریحانه anv ١٦:٢٥ - ١٣٩٧/٠٦/٠٨
جوراب شلواری
She were tights
|

محسن ٠٩:٠٧ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
جهت سفتی پیچ و مهره
|

a.r ١٤:٥١ - ١٣٩٧/٠٧/٠٥
if time or money is tight, you have only just enough of it
|

سلطانی ١٧:٠٤ - ١٣٩٧/٠٧/١٠
فشرده سازی یه واژه ی خوب برای رشته فیزیک
|

armin ٢١:٢٥ - ١٣٩٧/٠٧/١٥
سفت و تنگ بودن کفش
|

محمدصادق ١٤:٠٨ - ١٣٩٧/٠٧/٣٠
جوراب شلواری اندامی
|

Setayesh-Arya ١٦:١٢ - ١٣٩٧/٠٩/١٠
under tight security
تحت امنیت شدید
|

تنگ بودن ١٥:٢٣ - ١٣٩٧/٠٩/١٦
یعنی تنگ است
|

amir ١٤:٠١ - ١٣٩٧/١٠/١٢
پاشنه کش
|

فرشته ١١:٠٣ - ١٣٩٧/١٠/١٩
tight market:بازار کساد
tight:کساد،در مضیقه
|

حسن امامی ٠٩:٠٤ - ١٣٩٧/١١/١٢
چسبان - مانند لباس چسبان و تنگ
|

moti ١٧:٥٦ - ١٣٩٨/٠١/٢٩
محکم
|

MAHDIEH ١٩:٠٠ - ١٣٩٨/٠٣/١٢
چسبان وتنگ
|

مهدی گنجی ٢٠:١٧ - ١٣٩٨/٠٥/٢٠
تنگ
جوراب شلواری
کیپ
|

Afsan lotfi ١٦:٣٧ - ١٣٩٨/٠٦/١٩
اوضاع کساده
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی tight
کلمه : tight
املای فارسی : تایت
اشتباه تایپی : فهلاف
عکس tight : در گوگل


آیا معنی tight مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )