برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1232 100 1

time

/ˈtaɪm/ /taɪm/

معنی: عصر، عهد، فرصت، ساعت، روزگار، زمان، مرتبه، مدت، هنگام، وقت، موقع، گاه، زمانه، حین، ایام، زمانی، وقت معین کردن، مرور زمان را ثبت کردن، متقارن ساختن
معانی دیگر: دفعه، بار، کش، کرت، پسا، - برابر، (جمع) ضربدر، (معمولا جمع) دوران، اوقات، ادوار (دوره)، عمر، دوران زندگی، دیرند، پاس، دوران خدمت نظام، دوران زندان، نوبت، وهله، پستا، زمان چیزی را تعیین یا تنظیم کردن، زمان بندی کردن، همزمان کردن، تطبیق کردن (از نظر زمان)، (طول مدت چیزی را) سنجیدن، زمان سنجی کردن، سرعت سنجی کردن، وابسته به زمان، ساعتی، مدت دار، قسطی، زماندار، (موسیقی) ضرب، فاصله ی ضربی، رجوع شود به: timeout، مجال، درجمع زمانه، مد روز، موقعی

بررسی کلمه time

اسم ( noun )
(1) تعریف: a nonspatial system in which events appear to happen in irreversible succession; arrangement of events into past, present, and future.
مشابه: deal, rhythm

(2) تعریف: the passing of minutes, weeks, years, and centuries.
مشابه: chronology, duration, progress, rhythm

(3) تعریف: such passing as measured by the interval in which an event occurs; duration.
مترادف: duration, spell, while
مشابه: dimension, interval, lapse, moment, period, span, stretch

- We sat on the bus a long time.
[ترجمه ترگمان] مدتی طولانی روی اتوبوس نشستیم
[ترجمه گوگل] ما مدت زیادی در اتوبوس نشسته ایم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: (often pl.) a period marked by particular events and conditions.
مترادف: age, era, period
مشابه: cycle, epoch, generation, moment, phase, stage

- Elizabethan times.
[ترجمه ترگمان] دوران الیزابت
[ترجمه گوگل] الیزابت زمان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- ...

واژه time در جمله های نمونه

1. time . . . must have a stop
(شکسپیر) زمان . . . باید پایان داشته باشد.

2. time and experience change a person's perspective
زمان و تجربه دید انسان را عوض می‌کند.

3. time crawled by
زمان به آهستگی می‌گذشت.

4. time flashed by
زمان تند گذشت.

5. time flattens mountains
زمان کوه‌ها را صاف می‌کند.

6. time flies
زمان زود می‌گذرد.

7. time is of paramount importance
زمان بالاترین درجه‌ی اهمیت را دارد.

8. time lag
اختلاف زمانی

9. time passes quickly
زمان زود می‌گذرد.

10. time proved that he was indeed right
زمانه ثابت کرد که واقعا حق با او بوده.

11. time qualified the fire of their love
زمان آتش عشق آنان را ملایم‌تر کرد.

12. time slipped by
زمان تند گذشت.

13. time to go there and back
وقت برای رفت و برگشت به آنجا

14. time was short, so i jumped over many paragraphs to see how the story would end
...

مترادف time

عصر (اسم)
afternoon , age , era , evening , time , period , epoch
عهد (اسم)
swear , agreement , covenant , treaty , pact , promise , word , oath , vow , age , era , time , epoch
فرصت (اسم)
break , chance , occasion , handle , time , opening , facility , opportunity , by-time , odds , leisure , free time , pudding time
ساعت (اسم)
time , watch , timer , clock , timepiece , hour , horologe , ticker
روزگار (اسم)
time , period , condition
زمان (اسم)
time , period , moment , date , epoch
مرتبه (اسم)
position , time , degree , dignity , stair
مدت (اسم)
interval , life , outage , tract , length , time , period , term , stretch , patch , interspace , duration , usance
هنگام (اسم)
time , term , gamut , season , moment
وقت (اسم)
time , period , hour , tempo
موقع (اسم)
occasion , situation , time , period , moment , opportunity
گاه (اسم)
time , period
زمانه (اسم)
time
حین (اسم)
time
ایام (اسم)
time
زمانی (صفت)
time , temporal
وقت معین کردن (فعل)
time
مرور زمان را ثبت کردن (فعل)
time
متقارن ساختن (فعل)
time , symmetrize

معنی عبارات مرتبط با time به فارسی

بارها، چندین بار
آینده معلوم میکنه
(اضافه کاری) مزد یک برابر و نیم
چندین بار، بکرات
فرصت را از دست نده
معامله سلف، قراردادفروش سهام وغیره پیش ازموقع
مشمول مرور زمان
سفته مدت دار، برنامه حرکت قطار
بمب ساعتی، بمب شماطه دار
دفتر ثبت ساعات کار
گنجانه ی زماندار (محفظه ای که در آن یاد بود و غیره می گذارند و در شالوده ی ساختمان دفن می کنند تا آیندگان آن را ببینند)، محفظه محتوی اثار تاریخی وفرهنگی
کارتی که ساعت حضور وغیاب کارگر روی ان قید میشود، گاه برگ
جدول تطبیق ساعات نصف النهارات مختلف
(برای ثبت هنگام آمد و رفت کارگر و کارمند) زمان نگار، ساعتی که زمان ورود وخروج کارمندان را ثبت میکند، گ ...

معنی time در دیکشنری تخصصی

time
[کامپیوتر] فرمان TIME.
[برق و الکترونیک] زمان معیاری از طول مدت یک اتفاق واحد اصلی زمان ثانیه است . - زمان
[ریاضیات] ضرب در، زمان، هنگام، دوران، وقت، موقع، لحظه، مرحله
[زمین شناسی] آزمون زمانبرگشتی
[زمین شناسی] استنباط زماندنبالهای
[زمین شناسی] تحلیل سریهای زمانی
[زمین شناسی] زمان چینه شناسی ، چینه شناسی زمانی.
[آب و خاک] روش جلوبری زمان
[ریاضیات] تجزیه و تحلیل زمانی
[صنعت] قراردادهای زمان و مواد - این قرارداد نوعی ترکیبی از قراردادهای دوطرفه است که جنبه هایی از هر دو نوع قرارداد هزینه قابل پرداخت و هزینه ثابت را داراست. این قرارداد از آن جهت که انتهای آن باز است (هزینه ثابتی ندارد) شبیه به قراردادهای هزینه قابل پرداخت می باشد. ارزش کل قرارداد و کیفیت دقیق اقلام قابل تحویل در زمان قرارداد مشخص نمی شود. از طرف دیگر نرخ واحد برخی اقلام را می توان در این قراردادها از پیش تعیین کرد. از این جهت این قراردادها شبیه قرارداد هزینه ثابت هستند.
[حسابداری] بررسی زمان و حرکت
[عمران و معماری] مطالعه زمان-حرکت
[ریاضیات] بررسی حرکات و زمان، مطالعه ی حرکت و زمان، زمان و حر ...

معنی کلمه time به انگلیسی

time
• weekly american magazine that covers topics of general interest (world news, politics, current events, etc.)
• system used to place one event in relation to another (such as past vs. present, yesterday vs. today); period, era; hour; rate
• set a time, determine a time
• of time
• time is what we measure in hours, days, and years.
• you use time to refer to a specific point in time, which can be stated in hours and minutes and is shown on clocks.
• you also use time to refer to the period of time that someone spends doing something.
• you use time to refer to an individual point in time, when you are describing what is happening then.
• if you say it is time for an action or it is time to do something, you mean that it ought to happen or be done immediately.
• you use time after numbers to say how often something happens.
• you also use time to refer to a stage in someone's life, or to a period of time in history.
• if something happens for a time, it happens for a fairly long period of time.
• you use times after numbers when you are saying how much bigger, smaller, better, or worse one thing is compared to another.
• you use times in arithmetic to link numbers or amounts that are multiplied together.
• if an event or action is timed for a particular time, it has been planned that it should happen at that time.
• if you time something well or badly, you judge well or badly the moment at which to do it.
• if you time an action or activity, you measure how long it lasts.
• see also timing.
• 1. if you are in time for something or to do something, you are not late. 2. if you are in good time, you are earlier than necessary.
• if something happens on time, it happens at the correct time.
• if a situation existed at one time, it existed in the past.
• if something happens at times, it happens occasionally.
• you use at a time after an amount to say how many ...

time را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mostafa
What's the meaning of time left
سجاد مصلحی
1-all the time
دائماً-مدام-همواره-همیشه-پیوسته
2-a short time
مدت کوتاهی
3-at a time
هردفعه - هر بار
4-at the time
در آن وقت-در آن موقع-در آن زمان
5-at times
گاهی - بعضی وقت ها-گاه گاهی
6-by the time
تا وقتی که-تا زمانی که-تا قبل از اینکه
7-for some time
برای مدتی
8-for the time being
فعلاً-عجالتاً
9-from time to time
گاهی اوقات-گاه گاهی-هر از گاهی
10-half the time
اکثر اوقات-بیشتر مواقع-اغلب
11-have a good time
اوقات خوشی داشتن
12- in time
به موقع-سر وقت
13-most of the time
اکثر اوقات
14-on time
به موقع-سر وقت
15-take time to do
something
برای انجام کاری زمان صرف کردن
Zainab
زمان
Amir
طی کردن
امیررضا فرهید
معنی اصلی این واژه زمان است ولی گاهی به در بعضی از جملات معنی سپری کردن یا طی کردن را می دهد.
Maryam
زنگ،زمان
Hi there
دفعه ، مدت Three times a day
winx.asg
زمان
نشاط پاک نژاد
Girl
I do not have time
دختر
برات وقت ندارم
لیلی موسوی
at one time or another: گاه و بیگاه، هر از گاهی
مهران
وقت
زمان
ناصر عجمی
It is time to translate our ideas to action
وقت آن است ایده های مان را به عمل تبدیل کنیم
tinabailari
it was a difficult time but we never gave up hope 📈
زمان بسیار سختی بود اما ما هرگز امیدمان را از دست ندادیم
نینا
Time and No-Time
زمان و بی زمانی هر دو هم ارزش اند و هردو بطور همزمان وجود دارند. هر دو همزاد اند. از لحاظ اندازه با هم برابرند اما دارای دو گوهر متضاد. به هم که برسند، شروع میکنند به رقصیدن با همدیگر.رقص آنها مثل رقص عاشق و معشوق انسانی نیست، بلکه به همدیگر تبدیل میشوند. و جود و جای خودرا به همدیگر هدیه میکنند. اگر آنها را از هم جدا کنیم، در سر جای خود از حرکت باز می ایستند و بسوی همدیگر خیره میشوند. بیزمانی به معنای نبودن زمان نیست. زمان و بی زمانی دو جنبه یک حقیقت واحد اند. چه نامی را می توان روی آن حقیقت واحد گذاشت ؟
غیر از این دو تا دو زمان دیگر هم وجود دارند. یکی از آنها زمان ابد می باشد که طول آن برابر با طول عمر کل کیهان می باشد و دیگری زمان ازل است که طول آن برابر با طول عمر یک کیهان معنوی. جهان مادی که در آن به سر می برم، اول یک جهان معنوی بوده است و آن جهان معنوی عمر خودرا به جهان مادی سپرده است اما نه با همان طول. زمان ازل به همراه پایان یافتن عمر آن دنیای معنوی به پایان خود رسیده و جای خودرا با زمان ابد سپرده است. دانشمندان غربی و شرقی این چیزها را هنوز نمی دانند.
Abad and Azal
Azaltime and Abadtime
زمان ازل و زمان ابد نیازمند تعریف های جدید می باشند. تعاریفی که تاکنون توسط اندیشمندان ارائه گردیده اند، کفایت ارضاء نیازهای روحی و روانی عصر جدید را نمی‌کنند. آیا این دو زمان با زمان معمولی موجود در طبیعت یکی می باشند.
? What are Azal and Abad

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی time
کلمه : time
املای فارسی : تیم
اشتباه تایپی : فهئث
عکس time : در گوگل

آیا معنی time مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )