برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1351 100 1

tinge

/ˈtɪndʒ/ /tɪndʒ/

معنی: سایه رنگ، رنگ جزیی، رنگ کم، کمی رنگ زدن
معانی دیگر: دارای ته رنگ کردن، ته رنگ زدن، رنگدار کردن، آژدن، رزیدن، گونا کردن، دارای نشانه ی خفیفی از چیزی کردن، اثر کم گذاشتن یا داشتن، فام، رنگسایه، رد، اثر خفیف، نشان ضعیف

بررسی کلمه tinge

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: tinges, tingeing, tinged
(1) تعریف: to impart a faint or slight trace of something to.
مترادف: color, tincture
مشابه: dye, imbue, stain, tint

- He tinged the fabric with a weak red dye.
[ترجمه ترگمان] پارچه قرمز رنگی را رنگ کرد
[ترجمه گوگل] او پارچه را با یک رنگ ضخیم قرمز رنگ کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to affect with a trace of some quality.
مترادف: tincture
مشابه: color, imbue, touch

- His voice was tinged with regret.
[ترجمه ترگمان] صدایش حاکی از تاسف و تاسف بود
[ترجمه گوگل] صدای او با تاسف بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
مشتقات: tinged (adj.)
(1) تعریف: a faint trace of color; tint.
مترادف: shade, tincture, tint, trace
مشابه: cast, color, hint, nuance, suggestion, suspicion, touch

(2) تعریف: a slight trace of some quality.
مترادف: hint, shad ...

واژه tinge در جمله های نمونه

1. there was a tinge of anger in her voice
اثر ضعیفی از خشم در صدای او وجود داشت.

2. her skin had an unhealthy yellowish tinge
پوست او ته رنگ زرد و بیمار گونه‌ای داشت.

3. There was a tinge of sadness in her voice.
[ترجمه مرضیه ابراهیمی ] ناراحتی و غم در صدایش موج می زد.
|
[ترجمه ترگمان]در صدایش حالت حزن و اندوهی دیده می‌شد
[ترجمه گوگل]صدای غم و اندوه در صدای او وجود داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. His skin had an unhealthy greyish tinge.
[ترجمه ترگمان]پوستش کمی رنگ خاکستری داشت
[ترجمه گوگل]پوست او دارای یک رنگ خاکستری ناسالم بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I detected a tinge of envy in her tone.
[ترجمه مرضیه ابراهیمی ] رگه هایی از حسادت در ...

مترادف tinge

سایه رنگ (اسم)
shade , half-tone , tinge
رنگ جزیی (اسم)
tincture , tinge
رنگ کم (اسم)
tinge
کمی رنگ زدن (فعل)
tinge

معنی tinge در دیکشنری تخصصی

Tinge
[سینما] سایه رنگ
[نساجی] رنگرزی جزئی - ته رنگ

معنی کلمه tinge به انگلیسی

tinge
• color, shade
• tint, color lightly; give a slight trace of, mix with a small amount of
• a tinge of a colour or a feeling is a small amount of it.
tinge of
• bit of, shade of, tad of

tinge را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

k lover
1-تُن، مثلا تُنِ قرمزی
Her hair color has reddish tinge.
2_ رد، مثلا رد رژلب
Did you noticed the tinge of lipstick on his face?
محبوبه
ته رنگ
حجت علیخانی
کمی /ذره ای/جزئی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی tinge
کلمه : Tinge
املای فارسی : تینگ
اشتباه تایپی : فهدلث
عکس Tinge : در گوگل

آیا معنی tinge مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )