برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1281 100 1

tingling


System.String[]

واژه tingling در جمله های نمونه

1. My toes and fingers are tingling with the cold.
[ترجمه atee] انگشتان دست و پاهایم بخاطر سرما میسوزند
|
[ترجمه ترگمان]انگشتان و انگشتان پایم به سوزش افتاده
[ترجمه گوگل]انگشتان دست و انگشتانم سرد می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. One sign of a heart attack is a tingling sensation in the left arm.
[ترجمه ترگمان]نشانه حمله قلبی یک حس سوزش در بازوی چپ است
[ترجمه گوگل]یک علامت از حمله قلبی احساس سوزش در بازوی چپ است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. He felt a tingling sensation down his side.
[ترجمه ترگمان]احساس سوزش شدیدی در پهلویش احساس کرد
[ترجمه گوگل]او احساس سوزش در سمت او را احساس کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. I had a tingling feeling in my fingers.
...

مترادف tingling

طنین انداز (صفت)
resonating , tinkling , ringing , tingling

معنی کلمه tingling به انگلیسی

tingling
• tingle, light prickling sensation; pricking sort of paresthesia (medicine); sensation of recurrent moving pin pricks that are caused by cold or by hitting a nerve (medicine)
• causing a tingle; that prickles

tingling را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سامان نصیری
مور مور شدن
سامان نصیری
احساس گز گز
زهرا صانعی
tingling در پزشکی حس خارش یا سوزش (سوزن سوزن شدن)
زهرا جون
حس سوزش و خارش👍

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی tinglingکلمه : tingling
املای فارسی : تینگلینگ
اشتباه تایپی : فهدلمهدل
عکس tingling : در گوگل

آیا معنی tingling مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )