برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1335 100 1

too

/ˈtuː/ /tuː/

معنی: نیز، بعلاوه، همچنین، هم، زیاد، بحد افراط، بیش از حد لزوم
معانی دیگر: همین طور، بیش از حد، زیاده، زیادی، خیلی، بسی، فراوان، بسیار

بررسی کلمه too

قید ( adverb )
(1) تعریف: in addition; as well; also.
مشابه: also, in the bargain, into the bargain

- He's talented and she is too.
[ترجمه محمد جواد] آن مرد با استعداد است و آن زن نیز همینطور.
|
[ترجمه ترگمان] او با استعداد است و او هم هست
[ترجمه گوگل] او با استعداد است و او نیز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to a greater degree than is desirable; excessively.
مشابه: to a fault

- She is too tired to speak.
[ترجمه ترگمان] خیلی خسته‌است که حرف بزند
[ترجمه گوگل] او خیلی خسته است تا صحبت کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: extremely; very.

- I'm not too sure.
[ترجمه ترگمان] من زیاد مطمئن نیس ...

واژه too در جمله های نمونه

1. too highly priced
دارای قیمت گزاف

2. too many deletions have made the text vague
حذفیات زیاد متن را مبهم کرده است.

3. too many government regulations tended to hamstring business activity
مقررات زیاد دولت جلو فعالیت بازرگانی را می‌گرفت.

4. too many regulations have fettered traders
مقررات بیش از حد دست و پای تجار را بسته است.

5. too many strikes have arrested their economic development
اعتصابات زیاد پیشرفت اقتصادی آنان را متوقف کرده است.

6. too much bureaucracy breeds bribery and corruption
تشریفات اداری زیاد موجب رشوه‌خواری و فساد می‌گردد.

7. too much candy and sweets will ruin your teeth
آبنبات و شیرینی زیاد دندانت را خراب می‌کند.

8. too much coffee makes him jittery
(نوشیدن) قهوه‌ی زیاد او را عصبی می‌کند.

9. too much detail may becloud the children's minds
جزئیات زیاد ممکن است فکر کودکان را مغشوش کند.

10. too much drinking lost him his job
میگساری زیاد موجب از دست رفتن کارش شد.

11. too much fat is not good for you
چربی زیاد برای شما خوب نیست.

12. too much hunting resulted in the extermin ...

مترادف too

نیز (قید)
again , also , too , likewise , both
بعلاوه (قید)
far , further , plus , farther , again , also , too , likewise , as well as , in addition , besides , moreover , furthermore , aside from , more , therewith , supra , thereto , withal
همچنین (قید)
eke , also , too , as well as
هم (قید)
even , too , likewise , both
زیاد (قید)
very , many , much , far , very much , too , overmuch
بحد افراط (قید)
too , overmuch
بیش از حد لزوم (قید)
too

معنی عبارات مرتبط با too به فارسی

(عامیانه) متاسفم، بد شد که
(عامیانه) پر رو، پر تمنا، پر توقع، کسی که پا را از گلیم خود درازتر کند، پر مدعا
(انگلیس - عامیانه - با تداعی منفی) خیلی زرنگ، مرد رند، نیرنگ باز، اهل شیله پیله
آنقدر خوب است که باور کردنی نیست
(مقدار) بسیار کم، خیلی کم
(عامیانه) وضعی که طی آن همه می خواهند دستور بدهند و ریاست کنند و کسی نیست که کارها را انجام دهد
ماما که دو تا شد سر بچه کج درمی آید، آشپز که دو تا شد آش یا شور می شود یا بی نمک، آشپز که دو تا شد آش شور می شود، اشپزکه دوتاشدغذایاشورمیشودیابی نمک
(مقدار) بسیار زیاد، خیلی زیاد، زیادی، بیش اندازه
غیر قابل تحمل، تحمل ناپذیر
باران بیش ازاندازه
1- همه با هم، جمعا 2- کلا، کاملا، بسیار، خیلی
آسیب رساندن، زیان رساندن، صدمه زدن
...

معنی کلمه too به انگلیسی

too
• excessively; also
• you use too after mentioning another person, thing, or aspect that a previous statement applies to or includes.
• you also use too to indicate that there is more of a thing or quality than is desirable, acceptable, or necessary.
• you can use too with a negative to make what you are saying sound less forceful or more polite or cautious.
• you use all too or only too to emphasize that something happens to a greater degree than is pleasant or desirable.
• if you describe a situation as too little, too late, you are blaming someone for not doing enough to prevent a problem and for taking action only after the problem had become very bad.
too $hort
• todd anthony shaw (born 1966) united states rapper
too bad
• shameful; regrettable, unfortunate
too beautiful for words
• is so beautiful that it cannot be described
too early
• earlier than necessary, earlier than desired
too good to be true
• unbelievable, hard to believe
too little too late
• the compensation was not enough and the timing was also unsuccessful
too many
• surplus, oversupply
too many cooks spoil the broth
• too many people involved ruin the cooking, a matter which is undertaken by too many individuals will not succeed
too much
• more than enough, extra, more than adequate
too much for him
• beyond his powers
too short
• excessively short
too strong
• too tigh ...

too را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Efad
همچنین
علی اکبر منصوری
علاوه بر معانی فوق:
اينفرمال)
همچنان، هنوز، گذشته از این!
I can too read
من همچنان میتوانم بخوانم!
Kavoosi
هم ، همچنین
حسین
Too fast
خیلی سریع
ebi
بیش از اندازه
kimiaaa
این کلمه دو معنای مهم و کاربردی دارد.
1- همچنین در جمله های مثبت برای مثال : I like it too و یا Me too
2- بسیار زیاد یا زیاد برای مثال: She was driving too fast
Anah-moei
Too برای منفی کردن جمله ها هم البته در بعضی موارد بکار می بریم.
Eg:you can't change the situation now. it's too late

Too means "more than necessary . " it has a negative meaning
گلی افجه
زیاد , هم چنین ,
مهدی نیک نژاد از مشگین شهر
زیاد، خیلی، همچنین و....
tinabailari
خیلی
As he was too tired, he didn’t feel like going to the gym.
چون که او خیلی خسته بود، حوصله باشگاه رفتن نداشت 🇸🇩🇸🇩

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی too
کلمه : too
املای فارسی : تو
اشتباه تایپی : فخخ
عکس too : در گوگل

آیا معنی too مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )