برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1317 100 1

toy with

واژه toy with در جمله های نمونه

1. Don't toy with the cat's tail.
[ترجمه ترگمان]با دم گربه بازی نکن
[ترجمه گوگل]با دم دم گربه اسباب بازی نکنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I did briefly toy with the idea of living in France.
[ترجمه ترگمان]من به طور خلاصه با ایده زندگی در فرانسه بازی کردم
[ترجمه گوگل]من به طور خلاصه ایده ای راجع به زندگی در فرانسه داشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Never toy with a woman's feelings.
[ترجمه ترگمان]هیچ وقت با احساسات زنانه بازی نکن
[ترجمه گوگل]هرگز با احساسات زن رابطه جنسی نداشته باشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. You shouldn't toy with great issues.
[ترجمه ترگمان]تو نباید با مشکلات بزرگ بازی کنی
[ترجمه گوگل]شما نباید با مسائل بزرگ اسباب بازی کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The head joi ...

معنی کلمه toy with به انگلیسی

toy with
• consider, think over; exploit

toy with را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سید محمود حسینی
بازی کردن با
ور رفتن
به بازی گرفتن ریا کاری
لاس زدن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی toy with مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )