انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 953 100 1

trance

تلفظ trance
تلفظ trance به آمریکایی/ˈtræns/ تلفظ trance به انگلیسی/trɑːns/

معنی: بیهوشی، نشئه، از خود بیخودی
معانی دیگر: (مثلا در اثر هیپنوتیسم) خواب واره، خلسه، بحر تفکر، بهت، هاژی، سرگشتگی، (قدیمی) رجوع شود به: entrance، مسحور کردن یاشدن، باچالاکی حرکت کردن

بررسی کلمه trance

اسم ( noun )
(1) تعریف: a semiconscious or sleeplike condition during which one's ability to exercise one's own will or control one's movements may be reduced, as in hypnosis or catalepsy.
مشابه: catalepsy, daze, hypnosis, mesmerization, sopor, stupefaction, stupor, torpor

(2) تعریف: a state of absorption, detachment, or concentration that causes lack of awareness of or reaction to one's surroundings.
مترادف: absorption
مشابه: abstraction, detachment, insensibility, oblivion, possession

(3) تعریف: a dazed or bewildered state; stupor.
مترادف: bewilderment, daze, fog, haze, stupefaction, stupor
مشابه: bafflement, confusion, muddle, torpor

(4) تعریف: in spiritualism or some religions, a condition in which a medium or other person is considered to be controlled by, and to speak for, others, esp. the dead or a divinity.
مترادف: possession
مشابه: enchantment, spell, spiritualism

واژه trance در جمله های نمونه

1. He appeared as a man in a trance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون به عنوان مردی در حالت خلسه به نظر میومد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به عنوان یک مرد به ظاهر ظاهر شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. She went into a deep hypnotic trance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به حالت خلسه عمیقی فرو رفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به یک عمیق هیپنوتیزم رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. First she goes/falls into a deep trance and then the spirit voices start to speak through her.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اول او می‌رود \/ در یک بی‌هوشی عمیق فرو می‌رود و سپس صداهای روح شروع به صحبت با او می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اول او می رود / می افتد به عمیق عمیق و سپس صدای روح شروع به صحبت از طریق او
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. When a hypnotist puts you in a trance, you no longer have conscious control of yourself.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی هیپنوتیزم کننده شما را در حالت خلسه می‌گذارد، شما دیگر کنترل خود را از دست ندهید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنگامی که یک هیپنوتیزم شما را در یک trans، شما دیگر کنترل آگاهانه از خودتان ندارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. She went into a hypnotic trance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون به حالت خلسه رفته
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به یک ترنس هیپنوتیزم رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. She would go into a trance and wail her incantations to the spirits.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به حالت خلسه فرو می‌رفت و با ارواح وردهای جادویی خود را به صدا درمی آورد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به یک ترنس میرود و سرپیچیهای خود را به روحیه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Patients under hypnosis pass into a trance - like state.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیماران تحت هیپنوتیزم به حالت خلسه مانند تبدیل می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیمارانی که تحت هیپنوتیزم قرار می گیرند به حالت ترنسپتیک منتقل می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Like a man in a trance, Blake found his way back to his rooms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]\"مثل یه مرد تو حالت خلسه\" بلیک راه برگشت به اتاقش رو پیدا کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بلک به عنوان یک مرد در یک ترنس، راه خود را به اتاقش باز کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He was put into a trance by a police hypnotist.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او توسط یک هیپنوتیزم پلیس به حالت خلسه درآمده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او توسط هیپنوتیزم پلیس به یک ترنس فرستاده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. In a deep trance, the subject is taken back to an earlier stage of their life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در یک خلسه عمیق، سوژه به مرحله اولیه زندگی آن‌ها برمی گردد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در یک درام عمیق، موضوع به مرحله زودتر زندگی خود بازگردانده می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The experience of mystic trance is in a sense analogous to sleep or drunkenness.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تجربه ترنس عرفانی به معنای خواب یا مستی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تجربه ترنس عرفانی به معنای مشابه خواب یا مستی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. She drove, gripping the wheel in a trance, hardly aware of her surroundings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او رانندگی می‌کرد، فرمان را در حالت خلسه گرفته بود و به سختی از محیط اطرافش آگاه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او سوار کرد و چرخ را در یک ترنس گیر کرد، به سختی از محیط اطرافش آگاه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. She's been in a trance all day I think she's in love.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او تمام روز در حال خلسه بود و من فکر می‌کنم که او عاشق است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در تمام طول روز در گذر است، من فکر می کنم او در عشق است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Perhaps he was just in the kind of trance he went into as a matter of course every time illness was discussed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شاید او در این حالت خلسه بود که هر بار که به این موضوع بحث می‌شد، به بحث می‌پرداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شاید او فقط به نوعی ترنس بود، او هر وقت در مورد بیماری صحبت می کرد، به عنوان یک موضوع مهم بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Their faces glaze over as if in a trance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چهره‌هایشان مثل برق در حالت خلسه فرو می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چهره آنها به نظر می رسد به عنوان در trans
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف trance

بیهوشی (اسم)
fit , astonishment , stupefaction , stupidity , faint , anesthesia , trance , epilepsy , swoon , insensibility
نشئه (اسم)
trance , drunkenness , kef
از خود بیخودی (اسم)
trance , rapture , ravishment

معنی trance در دیکشنری تخصصی

trance
[روانپزشکی] خلسه

معنی کلمه trance به انگلیسی

trance
• daze, unconscious condition
• a trance is a mental state in which you appear to be asleep, but you can see and hear things and respond to commands.
went into a trance
• entered a hypnotic state of disconnection from his will and his body

trance را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی trance

f.y.a ١١:٥٤ - ١٣٩٧/٠٣/١٠
it means across
|

Sunflower ١٣:٥١ - ١٣٩٧/٠٥/٢٩
غرق در شگفتی/تعجب/حیرت
خواب و رویا، خواب و خیال، رویا ی شیرین
خیال (خودم...خودش...)
حال (خودم...خودش...)
(مات و ) مبهوتی


It was him who pulled me out of my trance
اون‌ بود که منو (از حال خودم) در آورد/بیرون کشید!!
|

علی اکبر منصوری ١٣:٥٧ - ١٣٩٧/١٠/١٨
حالت خلسه!
|

پیشنهاد شما درباره معنی trance



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی trance
کلمه : trance
املای فارسی : ترنس
اشتباه تایپی : فقشدزث
عکس trance : در گوگل


آیا معنی trance مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )