انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 892 100 1

traverse

تلفظ traverse
تلفظ traverse به آمریکایی/ˈtrævərs/ تلفظ traverse به انگلیسی/ˈtrævɜːs/

معنی: اشکال، مسیر، عبورجاده، حجاب حاجز، درب تاشو، مانع حائل، متقاطع، عبور کردن، طی کردن، گذشتن از، پیمودن، قطع کردن
معانی دیگر: پس و پیش رفتن، گذشتن، گذراندن، در جهت مخالف (چیزی) حرکت کردن، مخالفت کردن، تضاد داشتن، (با دقت) بررسی کردن، آزمودن، برآورد کردن، (بر روی محور خود) چرخاندن، معطوف کردن یا شدن، چرخیدن، (در امتداد چیزی) حرکت کردن، نوردیدن، در نوردیدن، گذرش، (حقوق - رسما) انکار کردن، منکر شدن، رد کردن، حاشا کردن، (دادگاه) انکار رسمی، خط قاطع، همبر، تیر یا دیرک افقی، ستون یا دیوار عرضی، (مهجور) مانع، حرکت عرضی یا اریب یا زیگزاگ، پهناد روی، (راه یا راهرو و غیره) میانبر، عرضی، از پهنا، پهنادی

بررسی کلمه traverse

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: traverses, traversing, traversed
(1) تعریف: to go over, along, or through; cover or cross.
مترادف: cover, cross, pass, range, track, travel
مشابه: negotiate, ride, tour, wander

- We traversed the county in one day.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در یک روز از شهر عبور کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما یک روز در یک منطقه عبور کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The terrain was rough and we traversed only ten miles.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زمین ناهموار بود و ما فقط ده مایل راه پیمودیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زمین بسیار خشن بود و ما فقط ده مایل فاصله داشتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to go back and forth over or along; cross and recross.
مترادف: crisscross
مشابه: crosscut, pace, retrace, travel

- We traversed the stream as it meandered through the valley.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همچنان که از رودخانه رد می‌شد، از نهر عبور کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما جریان را از طریق دره عبور دادیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to reach across; span, as a bridge.
مترادف: bridge, cross, span
مشابه: bisect, crisscross, extend, intersect, overlie, stretch

(4) تعریف: in skiing or climbing, to descend or ascend (a mountain or hill) at an angle instead of straight up or down.
مترادف: angle
مشابه: crisscross, crosscut, slant
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to go along, over, or to and fro; cross or recross a route or place.
مترادف: cross
مشابه: pass, range, tour, track, travel

(2) تعریف: to move across the face of a hill or mountain, as in skiing or climbing.
مترادف: cross, cut
مشابه: angle, crisscross
اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of crossing, or a route that is crossed.
مترادف: crossing, intersection
مشابه: crosscut, diagonal

(2) تعریف: a zigzag or lateral movement or route, as in the tacking of a sailboat or the descent of a skier.
مترادف: zigzag
مشابه: crosscut, tack

(3) تعریف: a crosspiece or other transverse line, structural member, embankment, or the like.
مترادف: crossbar, crosspiece
مشابه: crossbeam, transom
صفت ( adjective )
مشتقات: traversable (adj.), traversal (n.), traverser (n.)
(1) تعریف: extending across; transverse.
مترادف: cross, thwart, transversal, transverse
مشابه: horizontal

(2) تعریف: of or pertaining to the equipment, installation, or operation of drapes that can be drawn shut by cords.
مشابه: moving

- a traverse rod
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک میله عبور که از آن عبور می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک میله گذار
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه traverse در جمله های نمونه

1. since demands traverse each other,we have to make a choice
ترجمه چون خواسته‌ها با هم تضاد دارند باید گزینش بکنیم.

2. sit on the river's bank and watch the traverse of life
ترجمه به لب رود نشین و گذر عمر ببین

3. We began a traverse across the rock face.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از روی صخره عبور کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما در سراسر صورت سنگی حرکت کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. We need to traverse the last century thoroughly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] باید از قرن گذشته عبور کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما باید قرن گذشته را به طور کامل بچرخانیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. It is difficult to traverse the shaky bridge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گذشتن از پل لرزان مشکل است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این پل دشوار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. And this production, played on a red-carpeted traverse stage, brings out excellently the mixture of bombast and expediency.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]و این تولید که بر روی یک مرحله پیمایش با فرش قرمز نقش ایفا می‌کند، ترکیبی از مبالغه و مصلحت را به نمایش می‌گذارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]و این تولید، که در مرحله پیاده روی قرمز انجام شده است، به شدت مخلوطی از بمباران و اهمیت را به ارمغان می آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Any traverse by foot across this kind of terrain would be exhausting and treacherous.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر کسی از این سرزمین عبور کند از این نوع زمین خسته و خائن خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر حرکتی که در طول این نوع زمین انجام می شود، خسته کننده و خائن می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Step down and make a delicate traverse left to move up into a recess and small ledge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از پله‌ها پایین می‌روم و یک گذرگاه کوچک برای حرکت در یک گوشه کوچک و کوچک می‌سازم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گام بردارید و یک حرکت صحیح را به سمت چپ ببرید تا به سمت عقب و پایین برسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The bonus of having to traverse a network of constantly changing roads?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پاداش باید یک شبکه از جاده‌های پیوسته در حال تغییر را طی کند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پاداش نیاز به گذر از یک شبکه از جاده ها به طور مداوم در حال تغییر؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. We live in a time when people traverse lots of music, but in classical music the composer traverses larger musical structures.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما در زمانی زندگی می‌کنیم که مردم بسیاری از موسیقی را طی می‌کنند، اما در موسیقی کلاسیک، آهنگساز از ساختارهای موسیقی بزرگتری استفاده می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما در یک زمان زمانی زندگی می کنیم که افراد زیادی از موسیقی عبور می کنند، اما در موسیقی کلاسیک آهنگساز ساختارهای بزرگتر موسیقی را می گذراند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. An estimated 250,000 cars traverse the bridge daily.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]روزانه ۲۵۰ هزار خودرو از پل عبور می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تخمین زده می شود که 250،000 خودرو روزانه به پل
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Several railroads traverse the district.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چند تا از راه‌آهن از منطقه عبور می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چندین راه آهن از منطقه عبور می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Descent: Traverse leftwards until easy ground leads down to the road.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نزول: سقوط leftwards تا زمانی که زمین آسان به سمت پایین جاده هدایت می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فرود قدم زدن به سمت چپ تا زمانی که زمین آسان به جاده می رسد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. To traverse ( an area of ground ) laterally back and forth while slowly advancing forward.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای پیشروی (یک ناحیه از زمین)به طور جانبی به عقب و جلو حرکت می‌کند در حالی که به آهستگی به جلو پیش می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای عبور از (سطح زمین) به سمت جلو به عقب و در حالی که به آرامی پیشرفت به جلو
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The final products of closed traverse survey might be still match the precision index mark of the current specification if systematic errors exist within traverse leg.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]محصول نهایی پیمایش متقاطع ممکن است هنوز هم با شاخص دقت ویژگی فعلی مطابقت داشته باشد اگر خطاهای سیستماتیک در پای پیشروی وجود داشته باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]محصولات نهایی تعلیق تعطیل بسته ممکن است هنوز هم با علامت شاخص دقیق مشخصه فعلی مطابقت داشته باشند، اگر خطاهای سیستماتیک در مسیر عبور وجود داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف traverse

اشکال (اسم)
hardness , difficulty , worriment , burble , impediment , bug , handicap , drawback , disadvantage , node , traverse , spinosity , nodus
مسیر (اسم)
distance , direction , way , road , path , route , course , line , track , waterway , orbit , itinerary , traverse , riverbed , tideway
عبورجاده (اسم)
traverse , crossing
حجاب حاجز (اسم)
midriff , traverse , diaphragm
درب تاشو (اسم)
traverse
مانع حائل (اسم)
traverse
متقاطع (صفت)
transverse , traverse , crisscross , crossover , intersecting , secant
عبور کردن (فعل)
pass , cross , traverse , go through , go across , transit
طی کردن (فعل)
cover , traverse , go through
گذشتن از (فعل)
forbear , traverse , overpass
پیمودن (فعل)
measure , pace , travel , run , mete , wing , scale , survey , traverse , wend , perambulate
قطع کردن (فعل)
ablate , cut off , cut , disconnect , interrupt , intercept , out , rupture , burst , cross , operate , flick , excise , cleave , fell , discontinue , traverse , intermit , exsect , excide , exscind , hew , leave off , put by , retrench , skive , stump , snip off

معنی عبارات مرتبط با traverse به فارسی

رجوع شود به: petit jury
باجی که بابت گذر کردن از زمین های خصوصی میدهند

معنی traverse در دیکشنری تخصصی

traverse
[عمران و معماری] پیمایش - طی کردن
[حقوق] انکار کردن ادعا، دفاع یا لایحه دایر بر انکار ادعا
[نساجی] تراورس - حرکات نوسانی - نوسان
[ریاضیات] حرکت عرضی، عبور کردن عرضی، عبور کردن، عرضی، پیمایش کردن، طی کردن، پیمودن، خط قاطع، قطع کردن
[کوه نوردی] اریب ، گذر ، کمربر,عبور
[حقوق] رد کیفرخواست
[نساجی] میله تراورس - میله با حرکت عرضی
[نساجی] تراورس معیوب
[نساجی] سنگ سمباده
[کوه نوردی] راه یابی
[کوه نوردی] گریز زدن
[نساجی] سمباده کوچک با حرکت رفت و برگشتی
[کوه نوردی] حرکت کمربندی, عبور کمربندی
[کوه نوردی] تراورس با دست - اریب با دست
[زمین شناسی] پیمایش زنجیره ای
[زمین شناسی] پیمایش باز
[ریاضیات] خط شکسته ی باز
[نساجی] نوسان نخ بوسیله راهنمای نوسان کننده
[نساجی] نوسان بوسیله غلتک شیاردار - ایجاد نوسان توسط غلتک ویژه
[کوه نوردی] تیرول رفتن

معنی کلمه traverse به انگلیسی

traverse
• crossing, passage across; formal denial of a claim made by the other party; zig-zag course (e.g. by a sailboat); protective embankment around a trench; small area separated by a divider
• cross, pass over; oppose, thwart
• lying across, extending across, transverse
• if you traverse an area of land or water, you go across it; a formal use.

traverse را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی traverse

Mosleh Ahmadi ١٤:١٧ - ١٣٩٦/٠١/٣١
(عمران) تراورس یا ریل بند
|

ebitaheri@gmail.com ١٣:٢١ - ١٣٩٦/١٠/٣٠
[کوه‌نوردی]

پَهناگذر ، پهناگذری
|

حامد شهبازی ١٤:١٧ - ١٣٩٧/١٠/٠٢
طی کردن(به ویژه در روابط میان کشورها)
|

یزدان بداغی ٢٣:٢٦ - ١٣٩٨/٠١/٠٣
پیمایش شدن، پیمایش کردن، پیمودن
|

پیشنهاد شما درباره معنی traverse



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی traverse
کلمه : traverse
املای فارسی : ترورس
اشتباه تایپی : فقشرثقسث
عکس traverse : در گوگل


آیا معنی traverse مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )