برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1323 100 1

trot

/ˈtrɑːt/ /trɒt/

معنی: یورتمه روی، صدای یورتمه رفتن اسب، یورتمه، بچه تاتی کن، کودک، عجوزه، یورتمه رفتن
معانی دیگر: (گام برداری اسب و غیره) یورتمه، لکه، لکه رفتن، یورتمه بردن، به سرعت حرکت کردن، شتافتن، شتابیدن، بدوبدو رفتن، (انسان) راه رفتن تند (میان دویدن و راه روی معمولی)، نیم دو، صدای پای اسب یورتمه رو، تاپاق تاپاق، رجوع شود به: trotline، مسابقه ی یورتمه روی (اسب)، (خودمانی) رجوع شود به: pony، (قدیمی - تحقیرآمیز) پیرزن

بررسی کلمه trot

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: trots, trotting, trotted
(1) تعریف: of a quadruped, esp. a horse, to travel briskly by moving the left foreleg forward simultaneously with the right hind leg, and the right foreleg simultaneously with the left hind leg.

- The horse had recovered and was trotting easily around the paddock.
[ترجمه ترگمان] اسب بهبود یافته و به آسانی در چراگاه یورتمه می‌رفت
[ترجمه گوگل] اسب بهبود یافته بود و به راحتی در اطراف لندن حرکت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to go at a pace between a walk and a run; jog.
مشابه: jog

- The toddler trotted in front of his grandfather into the park.
[ترجمه ترگمان] کودک نوپا جلوتر از پدربزرگش به پارک یورتمه رفت
[ترجمه گوگل] کودک نوپا در مقابل پدربزرگش به پارک رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
عبارات: trot out
• : تعریف: to lead, ride, or cause to move at a trot.
مشابه: jog

- The beginners are learning to trot their horses, and are not re ...

واژه trot در جمله های نمونه

1. trot out
(عامیانه) 1- به رخ دیگران کشیدن 2- به نمایش گذاشتن،عرضه کردن 3- تکرار کردن

2. on the trot
(خودمانی) 1- پی در پی،متوالی،پشت سرهم

3. she won three races on the trot
سه مسابقه را پشت سرهم برد.

4. the horse set off at a trot
اسب شروع کرد به یورتمه رفتن.

5. Need makes the old wife trot.
[ترجمه ترگمان]احتیاج دارم که پیرزن را یورتمه به یاد
[ترجمه گوگل]نیازمند عصای همسر قدیمی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. You'd better trot along and finish your work.
[ترجمه ترگمان]بهتر است یورتمه بروی و کارت را تمام کنی
[ترجمه گوگل]شما بهتر می شوید و کار خود را پایان دهید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Was it really necessary to trot out the same old stereotypes about Ireland?
[ترجمه ترگمان]آیا واقعا لازم بود که همان stereotypes کهنه را از ایرلند دور کند؟
[ترجمه گوگل]آیا واقعا لازم بود که کلیشه های قدیمی پیرامون ایرلند را از بین ببریم؟
[ترجمه شما] ...

مترادف trot

یورتمه روی (اسم)
gait , trot
صدای یورتمه رفتن اسب (اسم)
trot
یورتمه (اسم)
trot
بچه تاتی کن (اسم)
trot
کودک (اسم)
babe , baby , child , kid , infant , tike , bantling , trot , chit , tyke
عجوزه (اسم)
hag , beldam , crone , hellcat , trot , grey mare
یورتمه رفتن (فعل)
trot , dog-trot

معنی عبارات مرتبط با trot به فارسی

(عامیانه) 1- به رخ دیگران کشیدن 2- به نمایش گذاشتن، عرضه کردن 3- تکرار کردن
(اسب سواری) یورتمه ی آهسته، یورتمه اهسته اسب، رقص فوکس ترات
یورتمه ی یکنواخت و آهسته، یورتمه کوتاه، کار یکنواخت و اهسته
(خودمانی) 1- پی در پی، متوالی، پشت سرهم، 2- در فعالیت دایم، در حال دوندگی
(نوعی رقص و موسیقی آن که در اوایل قرن بیستم در امریکا رواج داشت) رقص بوقلمونی، موسیقی بوقلمونی

معنی کلمه trot به انگلیسی

trot
• gait between a walk and a run, jog; gait of a horse between a walk and a canter; (archaic) old woman
• move briskly; move with a gait between a walk and run (usually of a horse); cause to trot
trot out
• display something again and again; bring out something or someone and display for admiration; bring out and show the gaits of a horse
fox trot
• type of dance
jog trot
• jerky gait of a horse that is between a walk and a canter; habitual set of actions
on the trot
• always busy, constantly working

trot را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

الی^-^
پیاده رویه تند
Sarakq
پاورچین

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی trot
کلمه : trot
املای فارسی : ترت
اشتباه تایپی : فقخف
عکس trot : در گوگل

آیا معنی trot مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )