برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1322 100 1

troubleshooting


System.String[]

واژه troubleshooting در جمله های نمونه

1. The instruction manual includes a section on troubleshooting to help you with any simple problems you might have with the television.
[ترجمه ترگمان]راهنمای دستورالعمل شامل یک بخش برای رفع اشکال است تا به شما کمک کند با هر مشکلی که ممکن است با تلویزیون داشته باشید، به شما کمک کند
[ترجمه گوگل]کتابچه راهنمای دستورالعمل شامل یک قسمت از عیب یابی است که به شما در حل مشکلات ساده ای که ممکن است با تلویزیون داشته باشد کمک کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. There are also helpful tips on troubleshooting.
[ترجمه ترگمان]همچنین نکات مفیدی در مورد عیب‌یابی وجود دارد
[ترجمه گوگل]همچنین راهنمایی های مفید در مورد عیب یابی وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The crew spent some time before bedtime troubleshooting the problem.
[ترجمه ترگمان]پرسنل کمی قبل از وقت برای رفع مشکل وقت خود را صرف رفع این مشکل کردند
[ترجمه گوگل]خدمه برخی از زمان ها قبل از خواب مشکل را حل کرده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They post troubleshooting tips, bug lists and even updated software components.
...

مترادف troubleshooting

عیب زدایی (اسم)
troubleshooting
مشکل گشا (صفت)
troubleshooting

معنی troubleshooting در دیکشنری تخصصی

troubleshooting
[کامپیوتر] اشکال یابی
[برق و الکترونیک] عیب یابی
[زمین شناسی] اشکال یابى ، عیب یابی

معنی کلمه troubleshooting به انگلیسی

troubleshooting
• locating of malfunctions; mediation

troubleshooting را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سجاد صالحی
عیب یابی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی troubleshootingکلمه : troubleshooting
املای فارسی : تروبلشوتینگ
اشتباه تایپی : فقخعذمثساخخفهدل
عکس troubleshooting : در گوگل

آیا معنی troubleshooting مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )