برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1328 100 1

truck

/ˈtrək/ /trʌk/

معنی: کامیون، واگن روباز، مبادله، بارکش، معامله خردهریز، چرخ باربری، معامله کردن
معانی دیگر: (انگلیس) واگن باری، واگن بی سقف، (با کامیون) حمل کردن، باربری کردن، ماشین باری، (در اصل) چرخک (به ویژه چرخک ارابه ی توپ)، (برای حمل چمدان و جعبه و غیره) چرخ دستی، گاری دوچرخه (که توسط شخص کشیده می شود)، بارکش دستی (hand truck هم می گویند)، کامیون رانی کردن، (عامیانه) معامله، داد و ستد، رفت و آمد، سر و کار، دادن محصول به جای مزد، الش و دگش، مبادله ی کار با کالا، رجوع شود به: barter، (نادر) رجوع شود به: peddle، (کالای بازرگانی) خرده ریز، جزئی، خرده پا، کم ارزش، پاپاسی، پشیز، خرت و پرت، سروکار داشتن با، چر  باربری

بررسی کلمه truck

اسم ( noun )
(1) تعریف: any of a number of large vehicles used for transporting freight or other loads.

(2) تعریف: a two-wheeled barrow used for transporting heavy objects.

(3) تعریف: a flat, wheeled platform often used for transporting loads in a freight yard or warehouse.

(4) تعریف: a swiveling frame with one or more sets of wheels, placed under each end of a railroad or subway car.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: trucks, trucking, trucked
• : تعریف: to transport or convey by truck.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to drive a truck.

(2) تعریف: to transport goods by truck.

(3) تعریف: (informal) to proceed in a casual, unhurried manner.
مشابه: tool

- I was trucking over to my friend's house.
[ترجمه ترگمان] من داشتم به خونه دوستم ادامه می‌دادم
[ترجمه گوگل] من به خانه دوستم حمل و نقل کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
...

واژه truck در جمله های نمونه

1. truck loading zone
محل بارگیری کامیون‌ها

2. truck wheels had cut furrows in the muddy field
چرخ‌های کامیون در دشت گل‌آلود شیار ایجاد کرده بود.

3. truck (on) down
(امریکا - خودمانی) یالم یالم راه رفتن،خرامیدن

4. a truck jockey
کامیون‌چی

5. a truck was hogging the center of the road and nobody could pass
یک کامیون وسط جاده را گرفته بود و کسی نمی‌توانست رد بشود.

6. a truck with five forward speeds
کامیون با پنج دنده‌ی جلو

7. coal truck
واگن زغالسنگ

8. the truck dumped the bricks with an ear- rending noise
کامیون آجرها را با صدای گوشخراشی خالی کرد.

9. the truck edged him off the road
کامیون،اتومبیل او را از جاده خارج راند.

10. the truck hit the car broadside
کامیون از پهلو به اتومبیل زد.

11. the truck is loaded down
کامیون پر از بار شده است.

12. the truck passed over the bridge
کامیون از پل گذشت.

13. the truck plowed through people
...

مترادف truck

کامیون (اسم)
camion , truck , lorry
واگن روباز (اسم)
camion , truck
مبادله (اسم)
exchange , change , truck , interchange , swapping , trade in , truckage
بارکش (اسم)
transport , truck , lorry , wagon , waggon , freighter , tractor
معامله خردهریز (اسم)
truck
چرخ باربری (اسم)
truck
معامله کردن (فعل)
deal , trade , truck , transact

معنی عبارات مرتبط با truck به فارسی

(امریکا - خودمانی) یالم یالم راه رفتن، خرامیدن
مزرعه ی صیفی کاری، کشتگاه میوه و سبزیجات
(امریکا - در جاده ها) رستوران و پمپ بنزین کامیون ها
دادن محصول به جای مزد، پایاپای گری، اصول دادن کالابجای دستمزدبکارگران
ترایلر کامیون، ارابه بی موتوری که توسط کامیون برده شود
کامیون کمپرسی
خودرو دارای جرثقیل
بارکش موتوردار، کامیون
(امریکا) کامیون کوچک و تاقدار، بارکش کوچک موتوری
کامیون بلندگو دار (در تبلیغات انتخاباتی و غیره)
کامیون نرده دار
کامیون نفتکش، کامیون تانک دار (برای حمل آب و نفت و غیره)، تانکر
کامیون یدک کش، کامیون جرثقیل دار
(استرالیا) رجوع شود به: pickup

معنی truck در دیکشنری تخصصی

[سینما] حرکت انتقالی دوربین - تراولینگ - حرکت جنبی دوربین به راست یا به چپ همراه هنرپیشه - بالا یا پایین بردن دوربین
[عمران و معماری] کامیون - بارکش - خودروی باربری - کامیون بارکش
[زمین شناسی] کامیون ،بارکش، واگن
[صنعت] تریلر ، تراک ، ارابه
[معدن] کامیون (ترابری)
[پلیمر] واگن
[عمران و معماری] کامیون بهمزننده - کامیون با دستگاه بهمزن
[حسابداری] بارنامه حمل با کامیون
[عمران و معماری] مسیر صعودی کامیون
[عمران و معماری] جرثقیل کامیونی
[نساجی] قفسه متحرک چله پیچی متحرک
[عمران و معماری] بعد کامیون
[معدن] روش گسیل کامیون (ترابری)
[عمران و معماری] راننده کامیون
[عمران و معماری] رابط گریزی کامیون
[عمران و معماری] سربار کامیون
[عمران و معماری] کامیون همزن
[زمین شناسی] کامیون همزن
...

معنی کلمه truck به انگلیسی

truck
• large vehicle used to carry loads; wheeled frame for moving heavy things, dolly; piece of wood at the head of a mast or flagstaff with holes used for signal flags
• a truck is the same as a lorry.
• a truck is also an open vehicle used for carrying goods on a railway.
• to truck something somewhere means to transport it there in a truck.
• if you say that you will have no truck with someone, you mean that you will refuse to be involved with them or do business with them.
truck bay
• parking area for trucks
truck convoy
• series of trucks traveling one after the other
truck fleet
• group of trucks, collection of trucks
truck stop
• service station located near a major highway where truck drivers can stop to rest (usually offers lodging, showers, restaurant, gasoline, and a convenience store)
dump truck
• truck whose contents can be unloaded by tipping the bed of the truck
dumper truck
• a dumper truck is a truck whose carrying part can tip backwards so that the load falls out.
fire truck
• truck used to transport firemen and equipment
fork lift truck
• a fork-lift or a fork-lift truck is a small vehicle with two movable arms on the front that are used to lift heavy loads.
garbage truck
• a garbage truck is a lorry into which the dustmen put the rubbish from people's dustbins; used in american english.
ice cream truck
• truck which travels around selling ice cream (often plays a musical tune to advertize its presence)
...

truck را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Rasool
وانت بار
*~*
"ماشین بارکش" که برخی افراد با آن کار می کنند و از این راه نیز درآمدی به دست می آورند.
جواد
تلفظ truck به آمریکایی و بریتیش یکی است تلفظ آمریکایی اصطلاح گردد.
Amir
کامیون
Zahra
noun=trailors
تریلی،کامیون،ماشین بارکش
gjdss
کامیون حمل بار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی truck
کلمه : truck
املای فارسی : تراک
اشتباه تایپی : فقعزن
عکس truck : در گوگل

آیا معنی truck مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )