برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1358 100 1

tummy

/ˈtəmi/ /ˈtʌmi/

معنی: شکم، معده
معانی دیگر: (عامیانه) شکم، دل

بررسی کلمه tummy

اسم ( noun )
حالات: tummies
• : تعریف: (informal) the abdomen or stomach.
مشابه: belly

واژه tummy در جمله های نمونه

1. the baby's tummy hurts
دل بچه درد می‌کند.

2. Your baby's tummy should feel warm, but not hot.
[ترجمه ترگمان]شکم بچه تو باید گرم باشد، اما نه گرم
[ترجمه گوگل]شکم کودک شما باید گرم شود، اما گرم نیست
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I had a tummy/stomach bug last week.
[ترجمه ترگمان]هفته پیش معده و bug معده داشتم
[ترجمه گوگل]هفته گذشته یک ادم بدخیم شکم داشتم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It's a shame - he had gippy tummy most of the time he was on holiday.
[ترجمه ترگمان]حیف است - بیشتر اوقات که او در تعطیلات بود، شکمش را gippy بود
[ترجمه گوگل]این شرم آور است - بیشتر اوقات او در حال تعطیلات بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She'd undergone 13 operations, including a tummy tuck.
[ترجمه ترگمان]۱۳ عمل جراحی شامل یک tuck شکم را تحمل کرده بود
[ترجمه گوگل]او 13 عمل جراحی را انجام داد، از جمله چربی شکم
[ترجمه شما] ...

مترادف tummy

شکم (اسم)
abdomen , belly , tummy , womb , gut , bowel , gorge , bulge , breadbasket , paunch , maw
معده (اسم)
belly , tummy , stomach , venter , breadbasket

معنی کلمه tummy به انگلیسی

tummy
• stomach (colloquial)
• your tummy is your stomach; an informal word.
tummy tuck
• abdominoplasty, cosmetic surgery for the removal of excess flesh and fatty tissue from the abdomen

tummy را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
● دل( وقتی صحبت از احساسات باشه)
● شکم( وقتی صحبت از جسم باشه)
عبدالخلیل قوطوری
ˈtʌmi- Tummy-En- تامی-təmi تاُمی= شکم، معده
معانی دیگر):(عامیانه) شکم، دل
Tummy-Turk- تامی- توممی=جا ومکان آنچه می خوریم(شکم، معده، دل)،
Tumm تامtam= خانه، مکان، جا، سرا، منزل، مسکن، دار، بیت، آپارتمان، کاشانه، اتاق، وثاق، حجره، چاردیواری، سرپناه، اقامتگاه، ساختمان مسکونی، ماوا، کلبه، سراچه، آلونک، کوخ، دولت سرا، قصر، کاخ، تمام، تمامیت، جامع، کامل، مستوفا، مطلق، کمال یافته، تا بالا، تا انتها، تا بام، پشت بام، سقف(تام اوستی- Men şol tamň �stinda- من شول تامینگ اوستیندا=من روی سقف(بام، پشت بام) آن خانه هستم)و...- Men şol tamda �aşa�aryn- من شول تامدا یاشایارین= من در آن خانه زندگی می کنم - şol kimiň yaşayan tamy?- شول کیمنگ یاشایان تامی؟ آن خانه محل زندگی کیست؟- Butam agyr�ar-بوتام آغیریا=اینجام درد می کند—تامیTame))=خانگی، اهلی، رام، خانوادگی، خودمانی، و...( Tameable، Tameless،Tame)-
برآمد سیه چشم گلرخ ببام --- چو سرو سهی بر سرش ماه تام(فردوسی)
ناتام در این جایت آوریدند--- تا روزی از اینجا برون شوی تام(ناصر خسرو)
Tumm - Tum-توم=برآمدگی، چاقی، ورم، اماس، پشته، انباشته، تپه، تل، شکم برآمده و چاق و...
Y یا E-ای=خوراک، خوردنی، غذا، خوردگی، سائیدگی، و...فعل امر ایمکYemek-Emek-Emak=خوردن، -��rek Emak چورِک ایمک=نان خوردن-
Y یا ly پسوند تعلق داشتن، دارا بودن، و وابسته بودن را نشان می دهد- مثل: تهرانی ، تهرانلی، و...
ˈtjuːmɪd- Tumid-En-تیومِد-ˈtjuːmɪd تومِد= ورم کرده، باد کرده، متورم، پر اب و تاب، ورقلنبیده، اماس کرده، اماسیده
معانی دیگر: آماسیده، آماس کرده، ورم دار، tumescent بادکرده، مطنطن
Tumid-Turk- توم اِد=ورم کرده، ورم کرده، باد کرده، متورم، پر اب و تاب، ورقلنبیده، اماس کرده، اماسیده، و...
Tum-توم=برآمدگی، چاقی، ورم، اماس، و...
tummer توممِر-بالا آمدگی، متورم، آماسیده، باد کرده(شکم باد کرده)، ورم کرده، تومور، و... فعل امر توممِرمِک tummermek =باد کردن، متورم شدن، ورم کردن، آماس کردن، پف کردن، نفخ کردن،و...- K�p i�dim, garnym tummerdi- کوپ ایدیم قارنیم توممِردی=زیاد خوردم شکمم باد کرد- yera qum d�k�ň tummekleyan�a یرا قوم دوکونگ توممِکلِیانچا= به روی زمین خاک بریزید تا انباشته،( تل،تپه، بر آمدگی درروی زمین ازخاک یاشن) شود
Id اِدed=فعل امر اِدمکedmek= کردن، انجام دادن، ادا کردن، و...
tuːmə-Tumor-En- توما- ˈtuːmər تومَر= خیز، ورم، بر امدگی، غده، دشبل، تومور
معانی دیگر: آمو، دشپل، دشپیل، گوک، گرهک
Tumor-Turk توم اَر=چیز باد کرده، چیز برآمده، چیز بلند شده، تومور، و...
Tum-توم=برآمدگی، چاقی، ورم، اماس، تیرگی، تاریکی زیاد(توم گیجهtum gije= شب بسیار تاریک)و...
Or، ar، er، اَر=چیز، شخص، فرد، فاعل، کننده، شوهر، مرد،و...
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاک poladabady@blogfa.com

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی tummy
کلمه : tummy
املای فارسی : توممی
اشتباه تایپی : فعئئغ
عکس tummy : در گوگل

آیا معنی tummy مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )