برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1354 100 1

tune

/ˈtuːn/ /tjuːn/

معنی: اواز، اهنگ، رنگ، نغمه، لحن، خنیا، اهنگ صدا، نوا، لحن تلفظ، وفق دادن، میزان کردن، ساز زدن، کوک کردن
معانی دیگر: آهنگ، همسازی، هماهنگی، وفق، کوک، سازگاری، همنوایی، (ساز موسیقی) کوک کردن، تنظیم کردن، سامان مند کردن، سامان دادن، سازمند کردن، رگلاژ کردن، موسیقی همراه آواز، رامش، همساز کردن، همنوا کردن، هماهنگ کردن، هماهنگ بودن، همساز بودن، فحوا، کوک کردن یامیزان کردن الت موسیقی یارادیووغیره

بررسی کلمه tune

اسم ( noun )
(1) تعریف: a sequence of agreeable musical tones; a melody.
مترادف: melody
مشابه: aria, ditty, motif, music, song, strain, theme

- He whistled a tune as he made himself a sandwich.
[ترجمه pardis] او درحالیکه اهنگی را زمزمه میکرد برای خودش ساندویچ درست کرد
|
[ترجمه ترگمان] وقتی برای خودش ساندویچ درست کرد سوت زد
[ترجمه گوگل] او یک لحظه صدای خود را به عنوان ساندویچ ساخته شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I wrote the tune to the song, and my partner wrote the words.
[ترجمه ترگمان] من آهنگ را برای آهنگ نوشتم و همکارم آن کلمات را نوشت
[ترجمه گوگل] آهنگ را به ترانه نوشتم، و شریک من کلمات را نوشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: a song, especially one that is popular or well-known.

- The jukebox was playing a great tune, and we were all singing along.
...

واژه tune در جمله های نمونه

1. tune in
1- (رادیو و تلویزیون) گرفتن،(روی ایستگاه یا موج بخصوص) میزان کردن

2. tune out
1- (رادیو و تلویزیون - برای پرهیز از پارازیت) میزان کردن 2- (امریکا - خودمانی) توجه یا علاقه‌ی خود را به چیز دیگری معطوف‌کردن

3. tune up
1- (موتور اتومبیل و غیره) تعمیر و تنظیم کردن،میزان کردن،رگلاژ کردن 2- (ساز موسیقی) کوک کردن

4. in tune
هماهنگ

5. a catchy tune
آهنگی که زود یاد گرفته می‌شود یا به خاطر می‌آید

6. out of tune
ناهماهنگ

7. we always tune in to tehran radio to hear the news
ما همیشه برای شنیدن اخبار،رادیو تهران را می‌گیریم.

8. call the tune
اداره کردن،سرپرستی کردن،آقا بالا سر بودن،زمام در دست داشتن

9. change one's tune
تغییر روش (یا عقیده و غیره) دادن،رفتار خود را عوض کردن

10. to the tune of
(عامیانه) به مبلغ،به میزان،به تعداد

11. march to the tune of marchers
ره چنان رو که رهروان رفتند.

12. to hum a tune
آهنگی را زمزمه کردن

13. to saw a tune on a fiddle
...

مترادف tune

اواز (اسم)
tune , air , song , sing , croon , singsong
اهنگ (اسم)
intonation , cadence , tune , music , air , tone , tonality , setting , melody , lilt , sonance
رنگ (اسم)
indigo , tune , grain , hue , paint , color , dye , tint , pigmentation , complexion , tincture , tinct , speckle
نغمه (اسم)
tune , song , melody
لحن (اسم)
tune , tone , melody
خنیا (اسم)
tune , music , singing , song , melody
اهنگ صدا (اسم)
tune , note
نوا (اسم)
tune , tone
لحن تلفظ (اسم)
tune
وفق دادن (فعل)
accord , adapt , reconcile , suit , tune , attune , adjust , conform , square , assimilate , jump
میزان کردن (فعل)
range , tune , adjust , modulate , temper , regulate , collimate , focus , orient
ساز زدن (فعل)
tune , play a tune
کوک کردن (فعل)
tune , wind , crank , key

معنی عبارات مرتبط با tune به فارسی

1- (رادیو و تلویزیون) گرفتن، (روی ایستگاه یا موج بخصوص) میزان کردن، 2- (امریکا - خودمانی) آگاه کردن یا شدن، اهل حال کردن یا شدن
1- (رادیو و تلویزیون - برای پرهیز از پارازیت) میزان کردن 2- (امریکا - خودمانی) توجه یا علاقه ی خود را به چیز دیگری معطوف کردن
1- (موتور اتومبیل و غیره) تعمیر و تنظیم کردن، میزان کردن، رگلاژ کردن 2- (ساز موسیقی) کوک کردن، شروع باواز کردن، موتور را تنظیم کردن
بد نواختن
تو خالی بودن تهدید کسی را با دعوت به مبارزه اثبات کردن، (پوکر) دست کسی را خواندن، اداره کردن، سرپرستی کردن، آقا بالا سر بودن، زمام در دست داشتن
نظر یا خواسته یا اندیشه یا عقیده ی خود را عوض کردن، تصمیم خود را عوض کردن، تغییر روش (یا عقیده و غیره) دادن، رفتار خود را عوض کردن
هرروز به سازی رقصیدن، به ساز دیگری رقصیدن
(مجازی) تعدیل و تنظیم کردن، آماده و میزان کردن، آمادن، (دکمه ی رادیو یا تلویزیون و غیره را) تنظیم کردن، (روی ایستگاه فرستنده) میزان کردن
کسی که مزد فلوت زن را می دهد حق انتخاب آهنگ را دارد، اختیار با کسی است که هزینه یا مسئولیت را تقبل کند
پیش ...

معنی tune در دیکشنری تخصصی

tune
[کامپیوتر] کوک کردن ،وفق دادن، میزان کردن - تنظیم کردن بهبود کارایی یک سیستم به وسله ی تنظیم پارامتری عددی ، مانند اندازه ی فایل جا به جایی ، تاخیر زمانی مجاز برای عملیات معین ، و نظایر آن .
[برق و الکترونیک] تنظیم تنظیم کردن برای تشدید در بسامد مطلوب
[نساجی] تنظیم
[پلیمر] تنظیم کردن(شدن)
[برق و الکترونیک] خارج از تنظیم
[ریاضیات] هم کوک، کوک، هم ساز

معنی کلمه tune به انگلیسی

tune
• melody; state of having the correct musical pitch; harmony; proper adjustment
• adjust to obtain correct musical pitch; adjust to improve operation (e.g. a car engine); adjust to obtain operational conditions (e.g. radio frequency); coordinate, make harmonious; make a musical sound; adjust to a different goal or framework
• a tune is a series of musical notes that is pleasing or memorable. a tune sometimes occurs repeatedly in a piece of music.
• you can also refer to a song or a short musical piece as a tune.
• when someone tunes a musical instrument, they adjust it so that it produces the right notes.
• when someone tunes an engine or machine, they adjust it so that it works well.
• if your radio or television is tuned to a particular broadcasting station, it has been adjusted so that you can listen to or watch the programmes on that station.
• if you say that a particular person is the one who calls the tune, you mean that this person has authority and says what is to be done.
• if you play or sing in tune, you are playing or singing exactly the right notes. if you play or sing out of tune, you are playing or singing notes that are not quite right.
• if you are in tune with someone or something, you are in agreement with them or understand them well.
• if you change your tune, you say or do something different from what you previously said or did.
• to the tune of a particular amount means to the extent of that amount; a formal expression.
• if you tune in to a radio station, you adjust your radio so that you can listen to it.
• to tune out a radio or television broadcast means to stop listening to the broadcast by changing or cutting out the radio signals.
• if you tune someone or something out, you stop listening to them or paying attention to them.
• when a group of musicians tune up, they adjust their instruments so that they produce the right notes exactly.
...

tune را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رجب نیا
(ساز)کوک/تنظیم کردن
Zahra
اجرا کردن
مطلبی
هماهنگ کردن، هماهنگی
In tune with: هماهنگ با
عاطفه لولایی
دقت و تمرکز
Mahdis mohamadi
آواز
میلاد علی پور
حرف، نظر، عقیده، گُفته
سارا
تنظیم کردن، هماهنگ کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی tune
کلمه : tune
املای فارسی : تیون
اشتباه تایپی : فعدث
عکس tune : در گوگل

آیا معنی tune مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )