انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 892 100 1

بررسی کلمه turbulent

صفت ( adjective )
مشتقات: turbulently (adv.)
(1) تعریف: in a state of agitation, unrest, or turmoil.
مترادف: agitated, disturbed, excited, tumultuous
متضاد: calm, peaceful, serene, still
مشابه: boisterous, chaotic, confused, disordered, distraught, frantic, frenzied, furious, mixed-up, restive, restless, roiled, stormy, unsettled, upset, wild

- turbulent water
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آب متلاطم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آشفتگی آب
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- turbulent thoughts
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] افکار آشفته
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] افکار آشفته
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: marked by episodes of unrest, turmoil, violence, or the like.
مترادف: stormy, tempestuous
متضاد: peaceful
مشابه: chaotic, choppy, disordered, furious, rocky, unsettled, unstable

- The period from 1789 to 1799 was a turbulent one in French history.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دوره از ۱۷۸۹ تا ۱۷۹۹ یک دوره آشفته در تاریخ فرانسه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دوره ای از 1789 تا 1799 در تاریخ فرانسه یک آشفتگی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: tending to act violently or aggressively; unruly.
مترادف: stormy, unruly, wild
مشابه: aggressive, bellicose, belligerent, combative, disorderly, explosive, hostile, mercurial, militant, obstreperous, pugnacious, restive, uncontrollable, ungovernable, violent, volatile, volcanic

واژه turbulent در جمله های نمونه

1. turbulent air currents
ترجمه جریان‌های پرتلاطم هوا

2. turbulent grief
ترجمه غم جانگداز

3. a turbulent crowd
ترجمه جمعیتی آشوبگر

4. he warned me against swimming in that turbulent river
ترجمه او به من هشدار داد که در آن رود پر تلاطم شنا نکنم.

5. Not until this turbulent region can shuffle off the burdens of the past will it be able to settle peacefully into the community of nations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تا زمانی که این منطقه آشفته بتواند بار گذشته را منحرف کند، قادر به حل مسالمت‌آمیز در جامعه ملت‌ها خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تا زمانی که این منطقه آشفته نمی تواند بارهای گذشته را از هم جدا کند، قادر به حل مسالمت آمیز در جامعه ملت خواهد بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. They had been together for five or six turbulent years of rows and reconciliations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها برای پنج یا شش سال آشفته و پر از صلح و آشتی با هم بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها برای پنج یا شش سال آشفتگی ردیف و مصالحه با هم متحد شده بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. He has had a turbulent political career.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک شغل سیاسی آشفته داشته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک حرفه سیاسی متضاد داشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The ship breasted the turbulent seas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کشتی از دریاهای متلاطم دور می‌زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کشتی کشتی های دریایی را پرورش داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. This has been a turbulent week for the government.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک هفته پر آشوب برای دولت بوده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این برای دولت یک هفته آشفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The seas grew turbulent, tossing the small boat like a cork.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دریا متلاطم شد و قایق کوچک را مثل چوب‌پنبه تکان داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دریاها آشفته و پر از قایق کوچک مانند چوب پنبه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The aircraft is designed to withstand turbulent conditions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این هواپیما برای تحمل شرایط آشفته طراحی شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این هواپیما برای مقاومت در برابر شرایط آشفته طراحی شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The sea was too turbulent for us to be able to take the boat out.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دریا برای ما خیلی متلاطم بود که بتوانیم قایق را بیرون ببریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دریا برای ما خیلی آشفته بود تا بتوانیم قایق را بیرون بیاوریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. However, turbulent airflow randomly alters the direction of lift on a flying wing.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با این حال جریان هوا متلاطم به طور تصادفی مسیر آسانسور را به سمت یک بال پرواز تغییر می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با این حال، جریان هوای آشفته به طور تصادفی مسیر لغزش در یک بال پرواز را تغییر می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The clouds were turbulent and gray, a cool, light rain still falling.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ابرها آرام و خاکستری بودند و باران ریزی همچنان می‌بارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ابرها آشفته و خاکستری بودند، باران سرد و کم بار هنوز در حال سقوط است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. It is time to turn to the turbulent scene of public examinations as they now are.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اکنون زمان آن رسیده که به صحنه آشفته امتحانات عمومی تبدیل شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقت آن رسیده است که در حال حاضر به صحنه آشفته معاینات عمومی تبدیل شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. This is a consequence of the fact that turbulent flows normally occur at high Reynolds number.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این نتیجه این واقعیت است که جریان‌های آشفته معمولا در عدد رینولدز بالا رخ می‌دهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک نتیجه از این واقعیت است که جریان های آشفته به طور معمول در تعداد رینولدز بالا رخ می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The first hour proved fairly turbulent, as we skimmed under some cumulus build-ups.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اولین ساعت کاملا آشفته شد، به طوری که ما از زیر برخی ups cumulus عبور کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ساعت اول دچار آشفتگی شدید شده بود، همانطور که در برخی از ساختارهای کومولوس کمبود داشتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف turbulent

سرکش (صفت)
wanton , randy , restive , stubborn , arrogant , rebellious , disobedient , indomitable , rebel , recalcitrant , turbulent , contumacious , froward , unyielding , insubordinate , refractory , indocile , malignant , hard-mouthed , irrepressible , inelastic , malcontent , rowdy
اشفته (صفت)
upset , disturbed , disordered , berserk , messy , disheveled , frenzied , frenetic , phrenetic , turbulent , garbled , frantic , vexatious , tumultuary
یاغی (صفت)
unruly , turbulent , contumacious , lawless , mutinous , froward , malcontent
گردن کش (صفت)
disobedient , turbulent , unyielding , insubordinate , refractory

معنی عبارات مرتبط با turbulent به فارسی

(جریان آبگونه ها) روند ناهمسان (دارای نوسان در سرعت)

معنی turbulent در دیکشنری تخصصی

turbulent
[عمران و معماری] متلاطم - آشفته - گردابی - مغشوش - غیر آرام - ناهموار - متلاطم
[مهندسی گاز] متلاطم ، منقلب
[آب و خاک] آشفته
[عمران و معماری] لایه جداری متلاطم - لایه مرزی آشفته
[آب و خاک] لایه مرزی آشفته
[عمران و معماری] نفوذ ناشی از آشفتگی
[آب و خاک] پخش متلاطم
[عمران و معماری] انرژی آشفته - انرژی متلاطم
[شیمی] جریان آشفته
[عمران و معماری] جریان متلاطم - جریان مغشوش - جریان آشفته - جریان درهم - جریان غیر آرام - جریان غیر هموار
[مهندسی گاز] جریان متلاطم
[زمین شناسی] جریان درهم ، جریان متلاطم ، جریان نا آرام
[معدن] جریان آشفته ( آب های زیرزمینی)
[نفت] جریان متلاطم
[آب و خاک] جریان آشفته، جریان متلاطم
[عمران و معماری] زیر متلاطم
[عمران و معماری] صاف متلاطم
[عمران و معماری] انتقال آشفته
[عمران و معماری] انتقالی آشفته
[عمران و معماری] آشفته یکنواخت
[زمین شناسی] سرعت آشفتگی - سرعتی از آب در یک رود که بیشتر از آن، سرعت جریان آشفته می گردد و کمتر از آن سرعت، جریان ممکن است خطی یا آشفته باشد. - مقایسه شود با: سرعت خطی.
[آب و خاک] سرعت جریان متلاطم
[نساجی] جریان مغشوش - جریان آشفته

معنی کلمه turbulent به انگلیسی

turbulent
• disturbed, troubled, agitated; causing disturbance; causing violence
• a turbulent period of time is one in which there is a lot of change and confusion.
• turbulent water or air contains strong currents which change direction suddenly.
turbulent sea
• angry sea, sea with big waves

turbulent را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی turbulent

حسن امامی ١٣:١٧ - ١٣٩٨/٠١/٢٣
متغیر
|

ebitaheri@gmail.com ٠٩:٥٧ - ١٣٩٨/٠٢/٢٠
آشوبناک ، پر آشوب
|

پیشنهاد شما درباره معنی turbulent



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی turbulent
کلمه : turbulent
املای فارسی : توربولنت
اشتباه تایپی : فعقذعمثدف
عکس turbulent : در گوگل


آیا معنی turbulent مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )