برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1350 100 1

turning

/ˈtɜːrnɪŋ/ /ˈtɜːnɪŋ/

معنی: عطف، خیش زنی، منحرف
معانی دیگر: خراطی، تراشکاری، پیچ، برخوردگاه دو خیابان، دو راهی

بررسی کلمه turning

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act of one that turns.

(2) تعریف: the act of reversing position.
مشابه: turn

(3) تعریف: a point where something changes direction, or the act of doing so.
مشابه: turn

(4) تعریف: the process of shaping something on a lathe.

(5) تعریف: something shaped on a lathe.

واژه turning در جمله های نمونه

1. his hair is turning into silver
موهایش دارد سفید می‌شود.

2. the leaves are turning rusty
برگ‌ها دارند زنگارگون می‌شوند.

3. to reverse the turning of the wheels
چرخش چرخ‌ها را وارونه کردن

4. he insulted me by turning his back to me and not answering my greeting
او با پشت کردن به من و پاسخ ندادن به سلام و تعارفم به من توهین کرد.

5. the country's economy is turning the corner
اقتصاد کشور رو به بهبود است.

6. he simplified the profile by turning it into a silhouette
با تبدیل نیمرخ به سیه‌نما آن را ساده کرد.

7. to darken a room by turning off the lights
با خاموش کردن چراغ‌ها اتاقی را تاریک کردن

8. after a while, the milk started turning
پس از مدتی شیر شروع به ترشیدگی کرد.

9. my head ached and the room was turning around my head
سرم درد می‌کرد و اتاق دور سرم می‌چرخید.

10. Howe was turning into an alcoholic because of the stress of his job.
[ترجمه ترگمان]او به دلیل استرس شغلی خود به الکلی تبدیل شده‌بود
[ترجمه گوگل]به دلیل استرس کار او، Howe تبدیل به یک الکلی شد
[ترجمه شما] ...

مترادف turning

عطف (اسم)
inclination , affection , conjunction , sympathy , turning , reference , turning point , bending
خیش زنی (اسم)
turning , listering , pioneering , reclaiming , ploughing , plowing
منحرف (صفت)
aberrant , deviant , deviated , perverted , perverse , deviating , devious , amiss , lost , awry , errant , turning , oblique , skew , hell-bent , twisty

معنی عبارات مرتبط با turning به فارسی

اسکنه ماشین تراش، قلم ماشین تراش
نقطه ی عطف، دگرگونگاه، گشتگاه، پنده ی گشت، نقطه برگشت، مرحله قاطع، نقطه تحول
خراطی چوب، چوب تراشی

معنی turning در دیکشنری تخصصی

turning
[عمران و معماری] گردش
[مهندسی گاز] تراشکاری ، خراطی
[عمران و معماری] زاویه گردش
[عمران و معماری] خط چرخشی - خط عبوری گردشی
[عمران و معماری] حرکت گردشی
[عمران و معماری] گشتاور واژگونی - لنگر واژگونی
[عمران و معماری] حرکت گردشی
[ریاضیات] برگرداندن، وارو کردن، برگردانی
[سینما] تغییر جهت
[عمران و معماری] نقطه گردش
[زمین شناسی] نقطه چرخش، نقطه عطف - الف) یک نقطه مساحی که بر روی آن، شاخص ترازیابی قرار می گیرد (بعد از اینکه پیش بینی بر روی آن انجام گرفت و قبل از اینکه دستگاه ترازیابی تفریقی به ایستگاه دیگری منتقل شود)، بطوریکه یک دید عقب برای تعیین ارتفاع دستگاه بعد از بازچینی بدست آید. یک نقطه تقاطع بین خطوط پیمایشی، مانند نقطه مداخله گر بین دو انگپایه که بر روی آن، قرائتهای میله مساحی خوانده می شوند. این نقطه به منظور دادن امکان حرکت به جلوی دستگاه ترازیابی (بطور متناوب حرکت جهش وار با میله مساحی) در امتداد خط پیمایش بدون فاصله ای در یک سری اختلاف ارتفاع اندازه گیری شده، بوجود آمده است. مخفف TP. - ب) یک هدف فیزیکی که نشان دهنده یک نقطه چرخش است، مانند یک میخ فلزی یا دیرک فلزی که به درون زمین فرو شده است.
[ریاضیات] نقطه ی برگشت
[کامپیوتر] زبان ...

معنی کلمه turning به انگلیسی

turning
• action of the person or thing that turns, rotating; place of a change in direction; act of shaping an object on a lathe; object which is shaped on a lathe
• a turning is a road leading away from another road.
turning a blind eye
• intentionally not paying attention, closing one's eyes to a situation, ignoring
turning a deaf ear
• refusing to listen, closing one's ears
turning angle
• angle that turns towards the side
turning cold
• becoming cooler, lowering in temperature
turning down his request
• refusing his request, rejecting his appeal
turning green
• becoming green, taking on a green color
turning in his grave
• rolling over in his grave (of a dead person who would be shocked if he knew something)
turning into
• becoming
turning left
• swerving to the left, veering to the left
turning moment
• tendency to produce turning motion
turning motion
• rotation, spin
turning over
• inverting, flipping over; reversal
turning pages
• changing pages, moving pages
turning pale
• turning white, losing color
turning point
• stage where things change and begin again
• a turning point is a time at which an event or change occurs which greatly affects the future of a person or thing.
turni ...

turning را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

رضوان
تراشکاری
رضوان
تراشکاری
رضوان
تراشکاری
زهرا غلامی
تغییر
Anis
پیچ خوردن
صادق جباری
تبدیل کردن، تغییر دادن
mostafa soleymani.
جاده ی فرعی -بیچ در جاده
anis
Road that goes left or right
دوراهی
F. HASHEMI
turning against the self
معطوف به خود کردن
Rosifer
در مسیریابی به معنای خروجی یا گردش به سمت (راست یا چپ)
سرگل رضائی
تغییر روش
تغییر مسیر

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی turning
کلمه : turning
املای فارسی : ترنینگ
اشتباه تایپی : فعقدهدل
عکس turning : در گوگل

آیا معنی turning مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )