برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1282 100 1

twinkle

/ˈtwɪŋkl̩/ /ˈtwɪŋkl̩/

معنی: چشمک، بارقه، تلاءلو، چشمک زدن، برق زدن یا تکان تکان خوردن
معانی دیگر: (چشم ها) چشمک، باز و بسته سازی، چشم برهم زدن، سوسو، سو زنی، برق، درخشش، جرقه، (به ویژه ستاره یا نور دوردست) چشمک زدن، سوسو زدن، سو زدن، (چشم) برق زدن، درخشیدن، حرکت سریع و سبک کردن (مثلا هنگام رقص)، پس و پیش رفتن، (مجازی) مدت کوتاه، آن، لحظه، دم، (قدیمی) چشم برهم زدن، (چشم) بسته و باز کردن (رجوع شود به: wink و blink)، چشمک زدن بویژه در مورد ستارگان

بررسی کلمه twinkle

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: twinkles, twinkling, twinkled
(1) تعریف: to shine with an intermittent or flickering light, as a star.
مترادف: blink, flicker, sparkle, wink
مشابه: flash, glimmer, glint, glisten, glitter, shimmer, shine

(2) تعریف: to be bright or shine, as with enjoyment or amusement.
مترادف: light up, sparkle
مشابه: blaze, brighten, glitter, glow, radiate, scintillate, shine

- Her eyes twinkle when she laughed.
[ترجمه ترگمان] وقتی می‌خندید چشم‌هایش برق می‌زد
[ترجمه گوگل] وقتی خندید چشمش چشمک زد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to flicker or sparkle in the light, as a gem or other shiny object.
مترادف: glitter, sparkle
مشابه: dazzle, flicker, scintillate
اسم ( noun )
(1) تعریف: a brief gleam of light; flicker.
مترادف: blink, flicker, scintillation, sparkle, twinkling, wink
مشابه: flash, gleam, glimmer, glint, shimmer, spark

(2) تعریف: a look of amusement or delight in the eyes.
مشابه: radiance, sparkle

(3) تعریف: a very brief moment; t ...

واژه twinkle در جمله های نمونه

1. the twinkle of a distant star
سوسوی یک ستاره‌ی دوردست

2. the twinkle of victory in his eyes
درخشش حاکی از پیروزی در چشمان او

3. the deer disappeared in a twinkle
در یک چشم بر هم زدن آهو ناپدید شد.

4. At night, lights twinkle in distant villages across the valleys.
[ترجمه ترگمان]شب‌ها چراغ‌ها در روستاهای دور از دره‌ها چشمک می‌زدند
[ترجمه گوگل]در شب، چراغ ها در روستاهای دور در سراسر دره چشمک می زنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. The star seemed to twinkle hope to us.
[ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسید که ستاره به ما امید چشمک می‌زند
[ترجمه گوگل]ستاره به نظر می رسید به ما چشم دوخته ام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. She has an amused twinkle in her eye.
[ترجمه ترگمان]در چشمانش برق شیطنت آمیزی به چشم می‌خورد
[ترجمه گوگل]او در چشم او جالب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف twinkle

چشمک (اسم)
blink , twinkle , wink , eyewink
بارقه (اسم)
spark , twinkle , lightning , spunkie
تلاءلو (اسم)
twinkle
چشمک زدن (فعل)
bat , sparkle , blink , twinkle , wink , winkle , nictitate
برق زدن یا تکان تکان خوردن (فعل)
twinkle

معنی کلمه twinkle به انگلیسی

twinkle
• sparkle, flicker, faint uneven light; amount of time it takes to wink; wink (archaic)
• sparkle, produce a flickering light; (usually of the eyes) to be bright with pleasure or joy; move quickly and lightly on one's feet; blink, wink (archaic)
• if a star or a light twinkles, it shines with an unsteady light.
• if your eyes twinkle, they show that you are amused or excited. verb here but can also be used as a singular noun. e.g. she noticed a twinkle in his eye at the suggestion.
• see also twinkling.

twinkle را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

عباس نعمتی فر
(درخشیدن چشم ها و) خوشحال بودن
twinkling blue eyes
Her eyes twinkled with merriment.
His mother twinkled at him over her teacup.
امید شیخ اسماعیلی
معشوقه (دختر جوان)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی twinkle
کلمه : twinkle
املای فارسی : توینکل
اشتباه تایپی : فصهدنمث
عکس twinkle : در گوگل

آیا معنی twinkle مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )