برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1278 100 1

typically

/ˈtɪpəkl̩i/ /ˈtɪpɪkl̩i/

بطور نمونه یا رمز

بررسی کلمه typically

قید ( adverb )
• : تعریف: usually; normally.

- We were surprised, as this was not how she typically behaved.
[ترجمه حاجی زاده] متعجب شدیم، چون معمولا اینگونه رفتار نمی کرد.
|
[ترجمه ترگمان] ما غافلگیر شده بودیم، چون این طور نبود که او معمولا چگونه رفتار می‌کرد
[ترجمه گوگل] ما شگفت زده شدیم، چون این طور رفتار نکرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه typically در جمله های نمونه

1. It was a typically robust performance by the Foreign Secretary.
[ترجمه ترگمان]این یک عملکرد عالی از سوی وزیر امور خارجه بود
[ترجمه گوگل]این یک عملکرد معمول بود که توسط وزیر امور خارجه انجام شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. It typically takes a day or two, depending on size.
[ترجمه ترگمان]معمولا بسته به اندازه یک یا دو روز طول می‌کشد
[ترجمه گوگل]معمولا بسته به اندازه، یک یا دو روز طول می کشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. High-flyers in the industry typically earn 25% more than their colleagues.
[ترجمه ترگمان]به طور معمول flyers در این صنعت ۲۵ درصد بیشتر از همکاران خود درآمد دارند
[ترجمه گوگل]پرچمداران این صنعت معمولا 25 درصد بیشتر از همکاران خود کسب می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. In chess there are typically about 36 legal moves from any given board position.
[ترجمه ترگمان]در شطرنج به طور معمول ۳۶ حرکت قانونی از هر یک از این مشاغل وجود دارد
[ترجمه گوگل]در شطرنج معمولا حدود 36 حرکت قانونی از هر موقعیت ...

معنی typically در دیکشنری تخصصی

typically
[برق و الکترونیک] به طور نمونه
[ریاضیات] نوعا

معنی کلمه typically به انگلیسی

typically
• in a characteristic manner
• you use typically to say that something usually happens in the way that you are describing it.
• you also use typically to say that something shows all the most usual characteristics of a particular type of thing.
• typically can also be used to indicate that someone has behaved in the way that you expected them to.

typically را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

زهرا
معمولا
Noori
نوعا
سعید احمدنژاد
اساسأ
علیرضا
معمولاً
Mojtaba
عمومأ
مهری نبویان
منحصراً
P.zdh
عمدتا
حسین جمشیدی
مخصوص
Sara
عمدتا"
عباس
به طور معمول
a.r
in an expected or customary manner
for the most part
.....
خصوصا
A.A
بطور کلیشه ای
طبق روال معمول
مسبوق به سابقه
نوشین والافر
به طور مشخص
h
معمولا
نیازعلی شمی
همواره بیشتر
بادرود
hamed 36
مشخصا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی typically
کلمه : typically
املای فارسی : تیپیکللی
اشتباه تایپی : فغحهزشممغ
عکس typically : در گوگل

آیا معنی typically مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )