انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 894 100 1

بررسی کلمه typically

قید ( adverb )
• : تعریف: usually; normally.

- We were surprised, as this was not how she typically behaved.
ترجمه کاربر [ترجمه حاجی زاده] متعجب شدیم، چون معمولا اینگونه رفتار نمی کرد.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما غافلگیر شده بودیم، چون این طور نبود که او معمولا چگونه رفتار می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما شگفت زده شدیم، چون این طور رفتار نکرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه typically در جمله های نمونه

1. It was a typically robust performance by the Foreign Secretary.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک عملکرد عالی از سوی وزیر امور خارجه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک عملکرد معمول بود که توسط وزیر امور خارجه انجام شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. It typically takes a day or two, depending on size.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معمولا بسته به اندازه یک یا دو روز طول می‌کشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]معمولا بسته به اندازه، یک یا دو روز طول می کشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. High-flyers in the industry typically earn 25% more than their colleagues.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به طور معمول flyers در این صنعت ۲۵ درصد بیشتر از همکاران خود درآمد دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پرچمداران این صنعت معمولا 25 درصد بیشتر از همکاران خود کسب می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. In chess there are typically about 36 legal moves from any given board position.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در شطرنج به طور معمول ۳۶ حرکت قانونی از هر یک از این مشاغل وجود دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در شطرنج معمولا حدود 36 حرکت قانونی از هر موقعیت هیئت مدیره مشخص وجود دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. For skilled occupations the supply of labour is typically fairly inelastic, because few workers are capable of doing the work.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای مشاغل ماهر، تامین نیروی کار معمولا به طور متوسط قابل ارتجاع است، چون کارگران کمی قادر به انجام کار هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای مشاغل ماهر، عرضه نیروی کار به طور معمول نسبتا غیرقابل انعطاف است، زیرا تعداد کمی از کارکنان قادر به انجام کار هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Inventions typically involve minor improvements in technology.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اختراعات نوعا شامل پیشرفت‌های جزئی در تکنولوژی هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اختراعات معمولا شامل پیشرفت جزئی در تکنولوژی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Typically, he didn't even bother to tell anyone he was going.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معمولا، او حتی به خودش زحمت نداد تا به کسی بگوید که دارد می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طور معمول، او حتی زحمت نکشید که هر کسی را که می خواست می گفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. The hospital provides typically awful institutional food.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بیمارستان معمولا غذای نهادی وحشتناک فراهم می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بیمارستان به طور معمول مواد غذایی سازمانی را تهدید می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. This was a typically ungenerous response.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این یک پاسخ معمولی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این یک پاسخ معمولی بی نظیر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The factory typically produces 500 chairs a week.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کارخانه معمولا هفته‌ای ۵۰۰ صندلی تولید می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کارخانه معمولا 500 صندلی در هفته تولید می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The climate here is typically continental.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آب و هوای اینجا معمولا قاره‌ای است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آب و هوا در اینجا قاره ای است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Henin gave a typically gritty performance, coming back from 4-0 down.
ترجمه کاربر [ترجمه علی] هنین یک عملکرد شجاعانه از خود ارائه داد و نتیجه ۴-۰ باخته را بگرداند
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انه عملکرد خوبی داشت، که از ۴ - ۰ پایین می‌آمد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هانین عملکرد معمولی را به دست آورد، که از 4-0 به پایین برگشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He had an actor's typically malleable features.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به طور معمول دارای ویژگی‌های قابل انعطافی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او ویژگی های معمول بازیگر را داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Typically, she couldn't find her keys.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]معمولا، نمی‌توانست کلیدش را پیدا کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به طور معمول، او نمی تواند کلید های او را پیدا کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

معنی typically در دیکشنری تخصصی

typically
[برق و الکترونیک] به طور نمونه
[ریاضیات] نوعا

معنی کلمه typically به انگلیسی

typically
• in a characteristic manner
• you use typically to say that something usually happens in the way that you are describing it.
• you also use typically to say that something shows all the most usual characteristics of a particular type of thing.
• typically can also be used to indicate that someone has behaved in the way that you expected them to.

typically را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی typically

زهرا ١٠:١٧ - ١٣٩٥/٠٩/١٥
معمولا
|

Noori ٠٠:١٤ - ١٣٩٦/٠١/٠٥
نوعا
|

سعید احمدنژاد ٢٢:٢٠ - ١٣٩٦/٠٨/١٤
اساسأ
|

علیرضا ١٣:٣٦ - ١٣٩٦/٠٩/٢٤
معمولاً
|

Mojtaba ٠١:٥٤ - ١٣٩٦/١٠/١٩
عمومأ
|

مهری نبویان ١٠:٠١ - ١٣٩٦/١١/١٦
منحصراً
|

P.zdh ٠١:٣٦ - ١٣٩٧/٠٣/٢١
عمدتا
|

حسین جمشیدی ١٦:٤٢ - ١٣٩٧/٠٤/٠٧
مخصوص
|

Sara ١٧:١٧ - ١٣٩٧/٠٥/٠٣
عمدتا"
|

عباس ١٤:٣٤ - ١٣٩٧/٠٥/٠٦
به طور معمول
|

a.r ١٤:١٧ - ١٣٩٧/٠٦/١١
in an expected or customary manner
for the most part
|

..... ١٥:١٦ - ١٣٩٧/٠٩/١٣
خصوصا
|

A.A ٠٩:٤٥ - ١٣٩٧/٠٩/٢٨
بطور کلیشه ای
طبق روال معمول
مسبوق به سابقه
|

نوشین والافر ٢٣:٥٦ - ١٣٩٧/١٢/١٩
به طور مشخص
|

h ٢٣:٣٧ - ١٣٩٨/٠٢/٠١
معمولا
|

پیشنهاد شما درباره معنی typically



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی typically
کلمه : typically
املای فارسی : تیپیکللی
اشتباه تایپی : فغحهزشممغ
عکس typically : در گوگل


آیا معنی typically مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )