برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1278 100 1

Umbilical

/əmˈbɪlɪkl̩/ /ʌmˈbɪlɪkl̩/

معنی: بطنی، مرکزی، نافی، واقع در نزدیکی ناف
معانی دیگر: وابسته به یا همانند ناف، نافسان، نافدیس، واقع در وسط شکم، متصل، همبسته

بررسی کلمه Umbilical

صفت ( adjective )
مشتقات: umbilically (adv.)
(1) تعریف: of, concerning, or resembling a navel or an umbilical cord.

(2) تعریف: at, on, or near the navel.

(3) تعریف: closely connected or interdependent, as if joined by an umbilical cord.

واژه Umbilical در جمله های نمونه

1. umbilical cord
بند ناف

2. All modern popular music has an umbilical cord link back to blues and R and B.
[ترجمه ترگمان]هر موسیقی محبوب مدرن، یک پیوند بندناف به بلوز و R & B دارد
[ترجمه گوگل]همه موسیقی های محبوب مدرن دارای بند ناف بند به بلوز و R و B است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The midwife cut and tied off the baby's umbilical cord.
[ترجمه ترگمان]قابله برید و بندناف نوزاد را بست
[ترجمه گوگل]ماما برداشته و بند ناف نوزاد را برداشته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. By leavingmy parents' home, I cut/broke the umbilical cord.
[ترجمه ترگمان]من با پدر و مادرم در خانه، بندناف را قطع \/ شکسته کردم
[ترجمه گوگل]با رفتن به خانه پدر و مادر من، بند ناف را قطع کردم / شکستن
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. A girl born with the umbilical cord twisted round her neck may feel that she always gets herself tied up in things.
[ترجمه ترگمان]دختری با بن ...

مترادف Umbilical

بطنی (صفت)
abdominal , uterine , ventricular , umbilical
مرکزی (صفت)
umbilical , central , focal
نافی (صفت)
umbilical
واقع در نزدیکی ناف (صفت)
umbilical

معنی عبارات مرتبط با Umbilical به فارسی

(کالبدشناسی) بند ناف، بند ناف، بند سره

معنی کلمه Umbilical به انگلیسی

umbilical
• of or pertaining to the cord connecting a fetus with the placenta of the mother; relating to the navel or central region of the abdomen; attached as with an umbilical cord
umbilical cord
• cord that connects between the fetus and the placenta which provides oxygen to his brain
• the umbilical cord is the tube connecting an unborn baby to its mother, through which it receives oxygen and nutrients.
• you can refer to any system that supplies necessary things to a place or organization as an umbilical cord.

Umbilical را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Masoud
واجب
مقداد سلمانپور
شبکه جمع آوری نفت و گاز در کف دریا

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی umbilical
کلمه : umbilical
املای فارسی : یومبیلیکل
اشتباه تایپی : عئذهمهزشم
عکس umbilical : در گوگل

آیا معنی Umbilical مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )