برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1354 100 1

Unblemished

بررسی کلمه Unblemished

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of blemished.
مشابه: pristine

واژه Unblemished در جمله های نمونه

1. Her political career thus far had remained unblemished.
[ترجمه ترگمان]شغل سیاسی او تا به حال دست‌نخورده باقی مانده بود
[ترجمه گوگل]اوضاع سیاسی او تا کنون باقی مانده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Be sure to select firm, unblemished fruit.
[ترجمه ترگمان]دقت کنید که firm سالم و سالم را انتخاب کنید
[ترجمه گوگل]اطمینان حاصل کنید که میوه های ثابت و بی نظیر را انتخاب کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. For six years his championship record was unblemished.
[ترجمه ترگمان]مدت شش سال سابقه قهرمانی وی سالم بود
[ترجمه گوگل]برای شش سال رکورد قهرمانی او بی پروا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. All the posts stood erect and unblemished in a dead straight line.
[ترجمه ترگمان]همه زندانیان راست ایستاده بودند و در یک خط صاف و راست ایستاده بودند
[ترجمه گوگل]تمام پست ها در یک خط مستقیم مرده مستقیما و بدون دردسر ایستاده بودند
[ترجمه شما] ترجمه ...

معنی کلمه Unblemished به انگلیسی

unblemished
• not blemished, flawless, perfect

Unblemished را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
1. بی خطو خال، بدون لکه
2. بدون خدشه، مثل
Unblemished reputation

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی Unblemished مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )