انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1015 100 1

Unload

تلفظ unload
تلفظ unload به آمریکایی/ʌnˈloʊd/ تلفظ unload به انگلیسی/ʌnˈləʊd/

معنی: خالی کردن، بار خالی کردن، خالی کردن - تخلیه کردن
معانی دیگر: باراندازی کردن، (بار را) تخلیه کردن، (گلوله ی سلاح گرم را) در آوردن، تهی کردن، (از شر چیزی) خلاص شدن، قالب کردن، (اندوه یا مشکلات و غیره را) بروز دادن، سر کسی خالی کردن، بیرون ریختن

بررسی کلمه Unload

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: unloads, unloading, unloaded
(1) تعریف: to remove the load from.
متضاد: lade, load, stow
مشابه: empty, unburden

- Unload the truck when it arrives.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کامیون رو تخلیه کنید وقتی که برسه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وقتی کامیون وارد می شود کامیون را آزاد کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to discharge or remove (a cargo or the like).
متضاد: load
مشابه: discharge

- Unload the bricks last.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] last رو تخلیه کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آخرین آجر را بارگیری کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to remove the charges from (a firearm).
متضاد: load

(4) تعریف: to unburden oneself of.

(5) تعریف: to dispose of by selling cheaply or at a loss.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
• : تعریف: to unload something.
متضاد: lade, load
مشابه: discharge

واژه Unload در جمله های نمونه

1. it takes five days to unload this ship
ترجمه باراندازی این کشتی پنج روز طول می‌کشد.

2. we were taught how to load and unload a field gun
ترجمه به ما یاد داده‌اند چگونه‌در توپ صحرایی گلوله بگذاریم و گلوله‌ی آن را خارج کنیم.

3. Unload everything from the boat and clean it thoroughly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه چیز رو از قایق تخلیه کنید و کاملا تمیزش کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه چیز را از قایق بیرون بکشید و کاملا تمیز کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. She began to unload her troubles on her mother.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شروع به خالی کردن مشکلاتش با مادرش کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او شروع به رفع مشکلاتش در مادرش کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. America might be able to unload more of its grain abroad.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آمریکا ممکن است بتواند حجم بیشتری از گندم خود را در خارج از کشور تخلیه کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]امریکا ممکن است بتواند بیشتر از غلات خود را خارج از کشور بارگیری کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Don't let him unload his problems onto you.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نذار مشکلاتش رو به تو خالی کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اجازه ندهید مشکلات خود را بر روی شما بکشاند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The stevedores'work is to load and unload ships.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کار stevedores بارگیری و تخلیه کشتی‌ها است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حمل و نقل است بارگیری و بارگیری کشتی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. This isn't a suitable place to unload the van.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این مکان مناسبی برای خالی کردن ون نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این محل مناسب برای تخلیه ون نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. They want to unload the stocks on the market.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها می‌خواهند سهام بازار را تخلیه کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها می خواهند سهام را در بازار آزاد کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The truck driver was waiting to unload.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]راننده وانت آماده خالی کردن بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]راننده کامیون منتظر بارگیری بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Do you mind if I unload the children onto you this afternoon?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اشکالی نداره امروز بعد از ظهر بچه‌ها رو خالی کنم؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا شما فکر می کنید اگر بعد از ظهر بچه ها را بر روی شما بگذارم؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. If we don't unload it soon, the grain will start rotting in the silos.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر به زودی آن را تخلیه نکنیم، گندم در انبارها در حال پوسیدن خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر ما آن را به زودی تخلیه نکنیم، دانه در سیلوها فاسد می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Everyone helped to unload the luggage from the car.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همه به تخلیه چمدان از ماشین کمک کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر کس به بارگیری چمدان از ماشین کمک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Investors continued to unload technology stocks Thursday.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سرمایه گذاران در روز پنج شنبه به خالی کردن سهام فن‌آوری ادامه دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرمایه گذاران روز پنج شنبه سهام فناوری را تخلیه کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. They want to unload their shares at the right price.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها می‌خواهند سهم خود را در قیمت مناسب تخلیه کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها می خواهند سهام خود را با قیمت مناسب تخلیه کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Unload

خالی کردن (فعل)
free , empty , hollow , purge , aspirate , unload , discharge , vent , deplete , evacuate , dump , eviscerate , vacate , disgorge
بار خالی کردن (فعل)
unload
خالی کردن - تخلیه کردن (فعل)
unload

معنی Unload در دیکشنری تخصصی

unload
[ریاضیات] بی بار کردن، خالی کردن، تخلیه ی بار، پیاده کردن
[نفت] باربرداشتن از روی مته

معنی کلمه Unload به انگلیسی

unload
• disburden, empty, unpack; give outlet to (feelings, etc.)
• to unload goods from a vehicle means to remove them.

Unload را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Unload

مقداد سلمانپور ١١:٠٥ - ١٣٩٨/٠٢/١٠
تخلیه( از طریق انتقال به تاسیسات دیگر)
|

shadi ١٦:٤١ - ١٣٩٨/٠٣/٠١
بار خالي كردن
|

پیشنهاد شما درباره معنی Unload



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

جهانگير دره شورى > گوميچشن
عسلی > Sour
Ali mohammadi > Dances with wolves
فرزانه > Im not big on
الینا > involved in
مونا > meant to do sth
رامین حنیفه > privacy in family
elham > cooperative

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی unload
کلمه : unload
املای فارسی : یونلد
اشتباه تایپی : عدمخشی
عکس unload : در گوگل


آیا معنی Unload مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )