انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 925 100 1

بررسی کلمه ugly

صفت ( adjective )
حالات: uglier, ugliest
مشتقات: uglily (adv.), ugliness (n.)
(1) تعریف: having an unpleasant appearance; unattractive; unsightly.
مترادف: ill-favored, unattractive, unsightly
متضاد: attractive, beautiful, fair, good-looking, handsome, lovely, picturesque, pretty, stunning
مشابه: hideous, homely, plain

- an ugly wart on the nose
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک زگیل زشت روی بینی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زگیل زشت روی بینی
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: objectionable or offensive in some way; repulsive; disagreeable.
مترادف: disgusting, hideous, objectionable, offensive, repulsive
متضاد: agreeable, beautiful, pleasant
مشابه: abhorrent, abominable, disagreeable, distasteful, foul, loathsome, nasty, obnoxious, odious, repellent, repugnant, revolting, rotten, sickening, unpleasant, unseemly

- ugly accusations
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اتهامات زشتی
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اتهام زشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- an ugly climate
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آب و هوای بد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آب و هوای زشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: threatening or troublesome; hostile.
مترادف: forbidding, hostile, ominous, threatening, unfriendly
مشابه: currish, inauspicious, mean, menacing, nasty, offensive, portentous, quarrelsome, sinister, surly, troublesome, violent, wild

- The mob soon turned ugly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جمعیت به زودی زشت شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به زودی زخمی شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: morally offensive.
مترادف: foul, hideous, nasty, repugnant, sordid, vile
مشابه: contemptible, despicable, disgraceful, disgusting, dishonorable, execrable, offensive, opprobrious, repulsive, rotten, shameful

- an ugly scandal
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک رسوایی زشت …
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] رسوایی زشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه ugly در جمله های نمونه

1. ugly clouds
ترجمه ابرهای هراس‌انگیز

2. ugly crimes
ترجمه جنایت‌های شنیع

3. ugly sounds
ترجمه صداهای ناخوشایند

4. an ugly building
ترجمه یک عمارت زشت

5. an ugly habit
ترجمه یک عادت زشت

6. an ugly huddle of old buildings
ترجمه مجموعه‌ی زشتی از خانه‌های کهنه

7. an ugly sea
ترجمه دریای توفانی

8. an ugly storm
ترجمه یک توفان وحشتناک

9. his ugly face
ترجمه قیافه کریه او

10. the ugly and the beautiful
ترجمه زشت و زیبا

11. those ugly tall buildings do violence to the beauty of esfahan
ترجمه آن ساختمان‌های زشت و بلند به زیبایی اصفهان لطمه می‌زنند.

12. as ugly as sin
ترجمه بسیار زشت

13. don't utter ugly words in front of the children!
ترجمه جلو بچه‌ها حرف‌های رکیک نزن‌!

14. what seems ugly to you is my beloved
ترجمه محبوب من است آنکه به نزدیک تو زشت است

15. that drunken man's ugly behavior
ترجمه رفتار قبیح آن مرد مست

16. the beautiful and the ugly
ترجمه زیبا و زشت

17. how dare you impute such ugly intentions to him
ترجمه چطور جرئت می‌کنی چنین نیت‌های زشتی را به او نسبت بدهی‌؟

18. wipe that sneer off your ugly face!
ترجمه آن پوزخند را از چهره‌ی زشتت بردار!

19. a mash of stale jokes and ugly dances
ترجمه آش شله قلمکاری از بذله‌های کهنه و رقص‌های زشت

20. i wished i could smack his ugly face!
ترجمه خیلی دلم می‌خواست یک چک توی آن صورت زشتش بزنم‌!

21. to avert one's eyes from an ugly sight
ترجمه چشم خود را از منظره زشتی برتافتن

22. today our teacher was in an ugly mood
ترجمه امروز معلم ما دل و دماغ خوبی نداشت.

23. if you want to marry my daughter you must get rid of this ugly mustache!
ترجمه اگر می‌خواهی دختر مرا بگیری باید این سبیل زشت را بتراشی‌!

24. I find a lot of modern architecture very ugly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من معماری مدرن بسیاری را خیلی زشت می‌دانم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من بسیاری از معماری مدرن را بسیار زشت می بینم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. The nail perforated her coat and left an ugly rip.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]میخ کتش را سوراخ کرد و پاره زشتی به جا گذاشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ناخن کت خود را سوراخ کرد و یک برش زشت را ترک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. You've got an ugly tie on.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کراوات زشتی داری
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما یک کراوات زشت داشتید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

27. Nick's dog is as ugly as sin .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سگ نیک به اندازه گناه زشت است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سگ نیک به اندازه گناه زشت است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

28. Your dog's an ugly brute, isn't it?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سگ شما حیوان زشتی است، این طور نیست؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سگ شما یک زشت زشت است، آیا این نیست؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

29. A fungus of ugly little houses sprang up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک قارچ زشت و زشت از جا جست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک قارچ خانه های کوچک زشت رو به زوال بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. The river that runs through Middlesbrough became ugly on the eye and hard on the nose.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این رودخانه که از میدلزبورو عبور می‌کند با چشم و روی بینی اش زشت شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رودخانه ای که از طریق میدلزبرو عبور می کند زخمی بر روی چشم شد و روی بینی شدید شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف ugly

زشت (صفت)
abhorrent , heinous , hideous , nefarious , bawdy , ugly , bad , obscene , abominable , execrable , gross , scurrilous , rude , offensive , awry , nasty , contumelious , awkward , black , unfavorable , flagrant , maladroit , backhand , ungainly , dirty , horrid , gash , unpleasant , fulsome , disgusting , invidious , ham-handed , heavy-handed , homely , ill-favored , ill-favoured , pocky , uncouth , ungraceful , unhandsome
ترسناک (صفت)
hideous , ugly , scarey , scary , appalling , terrible , dreadful , ghastly , formidable , fearsome , grim , tremendous , forbidding , dire , horrid , direful , lurid , macabre , direst , terrific , hair-raising , redoubtable , nightmarish , trepid
کریه (صفت)
ugly , obscene , detestable , offensive , nasty , unsightly , noisome , haggish
مهیب (صفت)
hideous , ugly , terrible , gruesome , horrific , dreadful , formidable , fearsome , forbidding , horrible , dire , grisly , direful , terrific , horrendous
بد منظر (صفت)
ugly , gash , unsightly , unseemly
بد گل (صفت)
ugly , homely
نا زیبا (صفت)
ugly , unworthy , unbecoming , unseemly , inelegant , unbeautiful , ungraceful , unhandsome
بی قواره (صفت)
ugly

معنی عبارات مرتبط با ugly به فارسی

کودک یا چیز زشت که بعدها زیبا یا موفق و غیره می شود
(قدیمی - خودمانی) لات شهر، چاقوکش محله، کلاه مخملی، امر، اراذل، اوباش

معنی کلمه ugly به انگلیسی

ugly
• not good looking, homely, unsightly; objectionable, unpleasant; morally offensive; unkind, mean, disagreeable; threatening, ominous
• someone or something ugly is very unattractive in appearance.
• an ugly situation is very unpleasant, and often involves violence.
ugly behavior
• inappropriate behavior, shameful behavior, disgraceful manner of acting
ugly customer
• quarrelsome person, ill-natured person, person with a nasty personality
ugly duckling
• something that stands out, out of place
ugly face
• unattractive face, unpleasant countenance
becoming ugly
• coming to be unattractive, turning unpleasant, growing disagreeable

ugly را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی ugly

زهرا ١٢:١٨ - ١٣٩٦/٠٣/٢٨
زشت
|

zahra ١٢:٤٢ - ١٣٩٧/٠١/٠٥
وحشتناك ،ترسناك
|

taranom ١١:٤٧ - ١٣٩٧/٠٥/٠٩
زشت
بی ریخت
مخالف زیبا
Unattractive
|

.. ١١:٢٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٨
کریه و زشت
|

hengame ١٢:٢٠ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
زشت بی ریخت
|

Fati ١١:٣٨ - ١٣٩٨/٠١/٠٧
زشت
|

Saghar ١٩:٠٨ - ١٣٩٨/٠١/٢٦
زشت، کوتوله، بد قیافه، و مخالفشم میشه beutiful
|

Shahabi ٠١:١٩ - ١٣٩٨/٠٢/١٧
زشت/قبیح/
|

گمنام دهاتی ١٨:٢٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢١
Ugly Husband of Humorous Humor is also a lot of you
شوهر زشت چاق دهاتی بد اخلاق از سرت تو هم زیادیه
|

اکرم دهاتی ٠٢:٣٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٣
You were more ugly in your childhood
تو بچگیت هم زشت تر بودی
شما در دوران کودکی زشت تر بودید
|

اکرم دهات جانی ٠٢:٣٦ - ١٣٩٨/٠٣/٢٣
You were more ugly in your childhood
تو بچگیت هم زشت تر بودی
شما در دوران کودکی زشت تر بودید
|

اکرم دهاتی ٠٢:٤٢ - ١٣٩٨/٠٣/٢٣
زشت
You were more ugly in your childhood
تو بچگیت هم زشت تر بودی
|

پیشنهاد شما درباره معنی ugly



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی ugly
کلمه : ugly
املای فارسی : یوگلی
اشتباه تایپی : علمغ
عکس ugly : در گوگل


آیا معنی ugly مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )