برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1283 100 1

unacceptable

/ˌənækˈseptəbl̩/ /ˌʌnəkˈseptəbl̩/

غیر قابل قبول، نپذیرفتنی

بررسی کلمه unacceptable

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of acceptable.
متضاد: acceptable, fine
مشابه: ill, objectionable

- With all its grammatical errors, the paper is unacceptable and has to be revised.
[ترجمه ترگمان] با تمام خطاهای دستوری آن، این مقاله غیرقابل‌قبول است و باید بازنگری شود
[ترجمه گوگل] با تمام اشتباهات دستوری خود، مقاله غیر قابل قبول است و باید تجدید نظر شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Studies found unacceptable levels of cadmium in toys imported from China.
[ترجمه ترگمان] مطالعات سطوح غیرقابل قبولی از کادمیم را در اسباب‌بازی‌های وارداتی از چین یافت
[ترجمه گوگل] مطالعات سطوح غیر قابل قبول کادمیوم در اسباب بازی های وارد شده از چین را کشف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Such displays of emotion are considered unacceptable behavior in the workplace.
[ترجمه ترگمان] چنین displays از احساسات رفتار غیرقابل‌قبول در محیط کار محسوب می‌شوند
[ترجمه گوگل] چنین نمایش هایی از احساسات رفتار غیرقابل پذیرش در محیط کار است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه unacceptable در جمله های نمونه

1. The cost of these proposed changes makes them unacceptable.
[ترجمه ترگمان]هزینه این تغییرات پیشنهادی آن‌ها را غیرقابل‌قبول می‌سازد
[ترجمه گوگل]هزینه این تغییرات پیشنهاد شده غیرقابل قبول است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. That pronunciation is unacceptable in the south of Britain.
[ترجمه ترگمان]تلفظ این تلفظ در جنوب بریتانیا غیرقابل‌قبول است
[ترجمه گوگل]این تلفظ در جنوب بریتانیا غیر قابل قبول است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I found her attitude totally unacceptable.
[ترجمه ترگمان]طرز برخورد او کاملا غیرقابل پذیرش بود
[ترجمه گوگل]من نگرش او را کاملا غیر قابل قبول پیدا کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. An unacceptable love needs no sorrow but time- sometime for forgetting. A badly-hurt heart needs no sympathy but understanding.
[ترجمه ترگمان]عشق غیرقابل پذیرش هیچ دردی رو به جز زمان - یه زمانی برای فراموش کردن نداره یه قلب بد قلبی نیاز به همدردی و درک نداره
[ترجمه گوگل]عشق غیر قابل قبول نیازمند غم ...

معنی unacceptable در دیکشنری تخصصی

unacceptable
[ریاضیات] ناپذیرفتنی، غیر قابل قبول
[زمین شناسی] سطح کیفیت ناپذیرفتنی
[ریاضیات] سطح کیفیت غیر قابل پذیرش
[آمار] سطح کیفیت ناپذیرفتنی

معنی کلمه unacceptable به انگلیسی

unacceptable
• not acceptable, undesirable, not satisfactory
• if something is unacceptable, you strongly disapprove of it and feel you cannot allow it to continue.

unacceptable را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

الهام حسینی
غیرقابل پذیرش
حسین رحمانی
نامقبول
یاشار
غیر قابل قبول
محدثه فرومدی
قبول‌نکردنی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی unacceptable
کلمه : unacceptable
املای فارسی : یونککپتبل
اشتباه تایپی : عدشززثحفشذمث
عکس unacceptable : در گوگل

آیا معنی unacceptable مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )